پاسخ هیأت مدیره انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران

به کتاب روزهایی از زندگی طوفانی من

 

انتشار کتاب روزهایی از زندگی طوفانی من شامل خاطرات اجتماعی، سیاسی و شخصی لئون آهارونیان در سال گذشته با واکنشهایی گوناگونی روبه رو شد. درباره تاریخ فرهنگی ارامنه ایران کم یا بیش مطالبی نوشته شده است، امّا به جرات میتوان گفت این نخستین بار بود که کسی که نقش مهمی در تحولات اجتماعی و سیاسی سه دهه اخیر جامعه ارامنه ایران بازی کرده بود، درباره این رویدادها مینوشت و درباره آدمها و جریانات سیاسی دخیل، داوری و اظهار نظر میکرد. شرح وقایع سالهای پر تنش بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، و داوریها و اظهار نظرهای نویسنده در مورد جریانات سیاسی طبیعتاً مورد توافق همه نبود. نوشته زیر نمونهای از این تفاوت دیدگاههاست. هویس پاسخ مختصر انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران را، که برای صفحات نشریه و حوصله خوانندگان آن چندان هم مختصر نیست، عیناً به چاپ میسپارد، با این امید که پاسخ آقای آهارونیان و سایر کسانی که در این رویدادها دستی داشتهاند، بتواند به روشنگری هرچه بیش تر تاریخ سیاسی- اجتماعی ما کمک کند.

 

پاسخی مختصر به برخی نکات کتاب خاطرات آقای مهندس آهارونیان

جناب آقای مهندس لئون آهارونیان، بهترین تبریکات و شادباشهای ما را به مناسبت انتشار کتاب خاطراتتان پذیرا باشید. حضرتعالی به عنوان یکی از خادمین و خیرین جامعه ارمنی ایران همواره مورد احترام ما بودهاید. بخش اجتماعی کتاب خاطرات حضرتعالی که متأسفانه طی آن گاهی نیز تنها به قاضی رفتهاید و سعی نمودهاید برخی خطاهای سرزده از طرف مجموعهای از عوامل را فقط به حساب دیگران و از جمله انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران بنویسید، بسیاری از وقایع پس از انقلاب اسلامی و مربوط به جامعه ارمنی ایران را در بر گرفته است.        

 از آنجا که: سرگذشت ارامنه و انجمنها و تشکلهای ارمنی در اوایل انقلاب برای دستگاههای دولتی مرتبط با اقلیتها خواندنی ... (ص13) است، بر آن شدیم تا برخی روشنگریها و توضیحات را که به مسائل انجمن ما مربوط است به شما ارائه کنیم، البته همگان اذعان دارند که بسیاری از مطالب کتاب شما هنوز آنقدر شامل مرور زمان نشدهاند تا بتوانند کاملا جهت استفاده عامه شکافته و مطرح شوند، اما جهت جلوگیری از سوء برداشتهای احتمالی توضیحات زیر را ضروری دانستیم  با این امید که در آینده گروه بیشتری از چهرههای مطرح سالهای پس از انقلاب دست به قلم برده خاطراتشان را منتشر کنند تا به این وسیله بتوان با منابعی وسیعتر و نگاهی فراگیرتر وقایع دوران مورد بحث را تصور نمود و خطوط اصلی تاریخ آن را ترسیم کرد.

آقای مهندس، تمام کسانی که دو جلد خاطرات شما را خواندهاند با ما همعقیده خواهند بود که قهرمان منفی کتاب شما ما هستیم. حجمی بزرگ از اتهامات متوجه ماست و پاسخ درخور، حداقل به 150 تا 200 صفحه کلام مکتوب نیاز دارد اما از آنجا که ما مجبور به دادن پاسخ مختصر هستیم باید به سنگینترین اتهامات یا مهمترین موارد بپردازیم، به هرحال به دلایل بسیار روشن در اینجا نمیتوانیم به همه موارد بپردازیم اما آنچه هست تصویر روشنی بهدست میدهد و خواننده نکتهسنج از همین مختصر میتواند به نتایج مفید دست یابد.

در کنار این کمگویی از طرف دیگر مجبوریم مسایل مطرح شده را در موجزترین و فشردهترین حالت بیان کنیم و این تراکم کلامی تا حدودی نیاز به تمرکز خوانندگان را طلب میکند که بابت این دو محدودیت در همین ابتدا از حضرتعالی و همه خوانندگان گرامی پوزش میطلبیم. اما در عین حال اعلام میکنیم که این دو محدودیت هرگز باعث نشدهاند که کلام پاسخنامه نارسا یا غیرقابل درک باشد. در همینجا مایلیم مراتب تشکر هیأت مدیره انجمن را در قبال مواضع دوستانهای که در جلد دوم و بهویژه در معرفی شرایط کنونی انجمن نشان دادهاید خدمت حضرتعالی تقدیم کنیم. در همینجا هم بابت تأخیری که در تقدیم این مختصر بهوجود آمد از همه خوانندگان طلب عفو داریم. اگر پاسخ جنبه شخصی داشت میتوانست بسیار سریعتر آماده شود، اما چون الزاماً باید بیانگر مواضع کلیت یک مجموعه به نام انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران باشد مشورتها و نظرخواهیهای عدیده و اصلاحات و تکمیلهای بسیار از الزامات آن بود که با وجود همه وسواسها هنوز هم نوشتهای بدون کاستی نیست. به هرحال پس از این مقدمه به شرح میپردازیم. 

هیأت مدیره انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران قبل از هر چیزی اعلام میکند که عهدهدار دفاع از همه موضعگیریهای انجمن در سی سال اخیر است، تاکید میکنیم، هیأت امناء و هیأت مدیره کنونی انجمن برای همه موضعگیریها، اعلامیههای انجمن، سخنان رسمی مسؤولین انجمن، تصمیمات رسمی و اعلام شده هیأتهای مدیره، امناء و همه نمایندگان انجمن که رسما جهت شرکت در مجامع و جلسات معرفی شدهاند، خود را پاسخگو میداند. انجمن ما هنوز بر سر همه مواضعی است که در سی سال قبل اعلام کرده و در اساسنامه آن ثبت شده است. نقطهنظرهای انجمن ما درباره مدارس ارمنی که در اعلامیهها و برنامهها ارائه شدهاند، هنوز هم میتوانند تضمین کننده نهایی مصونیت و رشد کیفی مدارس ارمنیان باشند. مدارسی که هنوز هم پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب در وضعیتی تعریف نشده به سر میبرند و هیچ راه حل نهایی برای اداره و اصلاح آنها ارائه نشده است و پیشنهادات آن زمان انجمن ما نیز به دنبال همین نوع دید شما و دیگر طرفها، پیگیرانه نادیده انگاشته شده است.

 

انجمن ما نظام شورایی خلیفهگری را بهترین نظام فرهنگی مذهبی جهت انسجام امور جوامع دیاسپورا میشناسد

ما اعتقاد راسخ به مرجعیت بیبدیل اجمیادزین مقدس و رهبری عالیه برترین پاتریارک و جاثلیق همه ارمنیان جهان داریم. در کلیسای مرسلی ارمنی نیز معتقد به وحدت ساختاری هستیم. در عین حال که به دلائل اعتقادی تابعیت کنونی کرسیهای اسقفی ارمنیان ایرانی یعنی اصفهان، تهران و تبریز از کرسی جاثلیقی انتلیاس لبنان را تا زمان آماده شدن زمینههای الحاق مجدد به اجمیادزین مقدس قابل پذیرش میدانیم و همواره بر این عقیده هستیم که این تعلق و تابعیت تنها از اراده برخی ارمنیان ایران نشأت نگرفته و مقامات دولتی غیرارمنی و غیرمسیحی نیز در آن دخیل و دلائل سیاسی عامل آن بودهاند.

انجمن ما، همانند همیشه در ارمنستان طرفدار نظام حاکم به عنوان نماد و خروجی نهایی اراده ملی مردم آن است. به عقیده ما ارمنیان دیاسپورا در کشورهای متبوع خودشان میتوانند در نظام سیاسی و اقتصادی شرکت کنند و نباید به خود اجازه بدهند درباره حاکمیت ارمنستان و تغییرات آن نقش عملی داشته و به تبلیغات سوء بپردازند، آنان که مایلند، میتوانند بروند و در خود ارمنستان در امور سیاسی و اقتصادی شرکت کنند.

انجمن ما هنوز هم از نظر فرهنگی و مخصوصاً مذهبی و دینی، پیروی از منویات جاثلیق تمامی ارمنیان جهان را تکلیف خود میداند. وازگن اول، جاثلیق مرحوم، درخشانترین چهره مذهبی ارمنیان جهان در قرن بیستم بود، پدری بزرگوار و دانا که علی رغم وجود تضیقات و محدودیتهای بسیار، با درایت و قدرت، توان کلیسای ارمنی را ارتقا داد و استحکام بخشید. جانشینان وی، مرحوم جاثلیق گارگین اول نماد اثبات حقانیت اجمیادزین مقدس و نماد تعالی روحانیت ارمنی مرسلی بود. این کرسی امروز هم در دستان توانایی قرار دارد.

همچون گذشتهها، برای ما پرچم و نشان و سرود ملی که حکومت ارمنستان با آن شناخته میشود محترم و مقدس است و هر نمادی که در دیاسپورا برعلیه آن نمادها عرضه شود، بدلی و بی ارزش و غیرقابل پذیرش است.                                                                              

 در این مواضع اکثریت قریب به اتفاق دیاسپورا با ما همسان بود و تنها حزب حامی شما در آن روزها در موضع مخالفت قرار داشت و شما در آن روزها همدل آنها بودید، لذا همه عیوب عالم وجود را به جناحهای حامی ارمنستان آن روزها منسوب میکردید. البته این ظاهر قضیه بود. ما و شما نمیدانستیم که رهبری حزب و زندهیاد ماروخیان از اوایل دهه80 یعنی همان روزهای درگیری ما و شما و حزب در ایران، در حال مذاکره و رفتوآمد با نهادهای امنیتی شورویها بود و طرفین مایل به عادی سازی روابط بودند و شاید بعدها مورخین این دوره را به عنوان دوران غلبه رویکرد شرقی در حزب متمایز کنند. بدون این رویکرد حزب نمیتوانست امروزه در محور سیاسی روسیه، ارمنستان و ایران جایگاهی برای مواضع خود متصور باشد...

انجمن ما همچون گذشته نظام شورایی خلیفهگری را بهترین نظام فرهنگی مذهبی جهت انسجام امور جوامع دیاسپورا میشناسد و به شرط مشروعیت انتخاباتی و عدم آلودگی به اغراض سیاسی به آن وفادار است. اما شورایی که حضرتعالی رئیس آن بودید فاقد مشروعیت انتخاباتی بود. شما برآمده از اراده جمعی ارمنیان نبودید. انتخابات اردیبهشت 59 که منجر به انتخاب شورای نمایندگان دوره دهم شد به دلایل عدیده از طرف همه نیروهای غیرداشناکسیون تحریم شده بود. ارامنه حدود سی هزار رأی در انتخابات مجلس به صندوق ریخته بودند، در حالی که کل شرکت کنندگان در انتخابات شورای نمایندگان دوره دهم کمی بیش از پنج هزار و ششصد رأی بود. همه ارقام در روزنامه آلیک و هفته نامه پیونیک آن روزها ثبت است. در خود داشناکسیون هم عدهای از نتیجه ناراضی بودند و آن را نقد کردند. شما رئیس چنین شورایی بودید. خودتان در جایجایِ خاطراتتان میگویید که رهبران حزب در حال فرار از ایران بودند و همه چیز به هم ریخته بود (ص 492). راستش را بخواهید برای انتخاب شما باید به حزب تبریک گفت. این بزرگترین ابتکار حزبی بود که با شرایط حاکم در تقابل بود و سالها طول کشید تا راه و رسم رفتار با حکومت اسلامی را یاد بگیرد. در برابر شما هم، همه مردمی بودند که در انقلاب شرکت فعال کرده بودند. و انجمنهایی که برآمده از انقلاب بودند. در صفحه 529 میگویید: مهمترین انجمنهایی که در دوران پس از انقلاب فعالیت داشتند یا شروع به فعالیت کردند عبارت بودند از آرارات، سیپان، رافی، اربونی، ساناهین، هرازدان، انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران. در جایجای خاطرات از انجمن آبوویان و کانون فرهنگی ارمنی نیز سخن گفتهاید البته برای این آخری نامی دیگر انتخاب کردهاید و آن را به فردی منسوب کردهاید. در نارمک هم قائل به وجود انجمن برادران عینکی (ص 431 )هستید. خوب از همین تعداد تنها دو انجمن اول در زمره حامیان شورای خلیفهگری شما بودند و بقیه منتقد شما. میگویید: آنها خلیفهگری را تشکیلات متعلق به حزب داشناکسیون میپنداشتند و به عنوان یک ساختار اساسی ملی نمیشناختند (ص 518).

در صفحات 386 و 387 یازده تن اعضای شورای خلیفهگری را معرفی کردهاید. به جز شخص حضرتعالی و آرمن حق نظریان و خورن تروروریان که به نوعی همدلی یا همراهی با داشناکسیون داشتید از مجموع بقیه اعضا چند نفرشان عضو یا هوادار حزب نبودند. اصلا تعلق حزبی یک چیز است و عملکرد حزبی چیز دیگر. ما بر سر این نکته دوم بود که اختلاف نظر داشتیم. در اینجا بود که خود حضرتعالی و آن دو تن دیگر به همراه دیگر اعضا و طرفداران داشناکسیون، گاهی حتی کاتولیکتر از پاپ میشدید. شما در صفحه 446 شهادت دادهاید: این راهپیمایی خواسته همه ارامنه بوده و شورای خلیفهگری با دعوت بیش از سی و دو انجمن فرهنگی توانست آن را اجرا کند. پرسش ما این است: شما که توان بسیج 32 انجمن و از جمله همه مخالفین را داشتید چرا از این قدرت بسیج در جهت وحدت و انسجام جامعه ارمنی استفاده نمیکردید. پاسخ این پرسش هم برای ما کاملا روشن است. شما نمیتوانستید همه این نیرو را در یک جا جمع کنید و یک رفتار کاملا ملی اعمال کنید، زیرا نظرگاههای شما درباره غیرخودیها منطبق با نظرگاههای تندترین جناحهای حزبی بود، که حتی با منتقدین درونی خودشان برخورد حذفی داشتند. اصلا همه نقطهنظرهایی که شما درباره غیرداشناکسیون ارائه کردهاید مواضعی تندتر از مواضع داشناکسیون است، اما از آنجا که اصولا فردی سیاسی و حزبی نیستید، این مواضع یکدست و متعادل نبوده با نوسانات بزرگ همراه بود. شما با چنین دیدگاهی در بین دو گروه با مواضع متضاد و ناهمانند قرار گرفته بودید. نمیشد همراه یکی بود و از دیگری هم گلایه داشت. شما متأسفانه اینگونه بودید. درگیری این دو گروه از نیروها نیز امری طبیعی بود. شما چرا تعجب میکنید. این شما بودید که در سنگری نامتعارف قرار گرفته بودید. اصلا فراموش کردهاید چرا شورای شما را موقت نامیدند. اما برای این که تا به آخر صادق باشیم، باید اذعان کرد خدا را شکر که شما بودید، اگر به جای شما یکی از افراد کله پُر باد دو جناح درگیر جامعه ارمنی در ریاست شورای خلیفهگری بود، معلوم نبود چه بر سر جامعه ما میآمد.

جناب آقای مهندس آهارونیان، نکاتی هست که شما ذکر نکردهاید. قطعا اطلاع دارید که از طرف انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران دو تن، یعنی زندهیاد گالوست خاننتس رئیس هیأت مدیره وقت و آندرانیک سیمونیان عضو جوان آن دوران و رئیس کنونی هیأت مدیره، هر هفته یا حداکثر دو هفته یک بار با اسقف اعظم آرداک مانوکیان دیدار و تبادل نظر میکردند. این دیدارها جایگزین عدم ارتباط با خلیفهگری بود و در تنظیم بسیاری مسائل مؤثر بود. درایت مسؤولین انجمن ما در آن روزها واقعا چارهساز بود و اگر مسؤولین ما نیز تندروی میکردند جامعه ارمنی دستخوش ناملایمات بیشتر میشد. خود خلیفه یعنی عالیجناب اسقف اعظم آرداک مانوکیان نیز به انجمن ما میآمد به سخنرانی میپرداخت و این نیز چیزی پنهان و مخفی نبود و همه میدانند و شما نمیتوانید بیخبر باشید. ما میتوانیم متن سخنرانی ایشان را منتشر کنیم. ایشان حتی با نشریات منتقد شورای خلیفهگری آن زمان نیز، از جمله هفتهنامه پیونیک، مصاحبه میکرد و محبت پدرانهاش را از کسی دریغ نمیکرد. خود شما نیز، در صفحه 992 جلد دوم خاطرات، به شخصیت منحصر به فرد ایشان پرداختهاید و حتی در صفحه 995 اعلام کردهاید: اسقف اعظم آرداک مانوکیان روحانی بزرگ، روانشناسی حاذق و مخصوصا سیاستمدار برجستهای بود. او در مدت کوتاهی دریافت که جامعه ارامنه ایران یکدست نیست و تنها از یک ایدئولوژی پیروی نمیکند. همه گامهایی که بر میداشت سنجیده بودند. او با برخورد خردمندانه خود توانست مانع فروپاشی جامعه ارامنه شود. در مسائل سیاسی تعادل خود را نگاه داشت با افرادی دارای عقاید گوناگون در جامعه در تماس بود. و متأسفانه از ذکر جزئیات صرف نظر کردهاید. نگفتهاید چگونه ایشان توانست و چرا خلیفهگری نتوانست...

 

ترورهای اصفهان

اما هر قدر که اسقف آگاه و بصیر بود دیگران بیفکر و بیمسؤولیت بودند. در آن روزها هراچ همبرچیان یکی از اعضای انجمن ما در اصفهان ترور شد. ترور آزاد ماتیان استاد ارمنی شناسی دانشگاه اصفهان به علت خطای شلیک تپانچه از پشت گردن وی، عقیم ماند و گلوله  تنها شیشه جلوی اتومبیل را خردکرد. در تبریز به داخل مغازه آرامائیس وارتانیان شلیک کور شد که به دنبال آن تنش در جامعه کوچک ارمنی تبریز به وجود آمد. و در نهایت در اصفهان، جوانکی که با موتور به دنبال ماموریت سیاه دیگری رفته بود، تصادف کرد و دستگیر شد و شما 9 صفحه از خاطرات شخصی خودتان را اختصاص دادهاید به شرح این واقعه و پیامدهای سنگین و ناگوار آن برای جامعه ارمنی. شما تلاش گستردهای را جهت سرپوش گذاشتن و وارونه جلوه دادن این عمل شنیع و غیر قابل پذیرش و غیرقابل توجیه انجام دادهاید . آیا شما اطمینان دارید که آن فرد دنبال چه کاری رفته بود. مگر او با شما اشتراک منافع داشت. پس چرا آن را رفو کردهاید. دود این کار به چشم همه مردم ارمنی رفت، تقصیرش هم نه به عهده این یا آن انجمن بلکه گروهی مشخص بود و شما چهقدر بزرگوارانه آن را پوشانیدهاید. پس از این واقعه تقریبا همه اعضای فعال حزب حاکم جامعه ارمنی به زندان افتادند. ما اصلا شاد  نشدیم. پیش از آن زندهیاد وارتکس نهاپتیان در جایی گفته بود، و کارو هاکوپیان که شنیده بود، به کمیته دفاع از آزاد ماتیان منتقل کرد که قاتل هراچ همبرچیان حزبی بوده، لذا دست حزب در محکوم کردن این ترور بسته است. اما دستور قتل حزبی نبوده است. بعد از دستگیری افراد حزب همان مقاماتی که  گاهی به حضرتعالی اطلاعات ناب میدادند به خانواده همبرچیان اطلاعاتی با شرط عدم انتشار دادند و خانواده همبرچیان همه مطالب مربوط به قتل عزیزشان را، اعم از نام صادر کننده دستور قتل، مجری ، حامی و... در یک اطلاعیه چاپ و پخش نمود و یک نمونه آن نیز در نشریه ارگان انجمن ما یعنی ماهنامه زیازان به چاپ رسید. شما از واقعه این ترورها بیاطلاع هستید؟ پس چرا حتی یک سطر دراین باره ننوشتهاید. واقعا جان آن آدمها ارزشی نداشت یا این روش مذموم برای شما قابل قبول بود. آیا میدانید در آن روزها چهقدر از انرژی انجمن ما صرف جلوگیری از تلافیجویی شد. ما هنوز هم در انتظار نقد این ترورها توسط داشناکسیون هستیم.

 اما چیزهایی هست که واقعا شما اطلاع ندارید. دو نکته را در اینجا جهت ثبت در تاریخ ذکر میکنیم. دو بار در سالهایی که اجازه راهپیمایی 24 آوریل به خلیفهگری داده نمیشد به انجمن ما پیشنهاد شد که اجازه راهپیمایی را بگیرد و برگزار کند، هر دو بار اعلام کردیم که ما خلیفه داریم و خلیفهگری که با آن اختلاف نظر اساسی داریم. اما راهپیمایی امری همگانی است و باید اجازهاش را به همان خلیفهگری داد. و تأکید هم کردیم که حتما بدهید زیرا این نیاز ملی مردم ماست. بار دوم دو روز بعد از پاسخ منفی ما، اجازه به خلیفهگری داده شد و همه ما با تمام قوا در آن شرکت کردیم.

در دوره پس از اشغال سفارت امریکا، در مجلس شورای اسلامی به دکتر خاچاطوریان نماینده مورد حمایت انجمن ما گفته شده بود که گروهی جمع کنید مانند گروه رادیو ارمنی که بیطرف باشد و بیایید. فکر تعطیل کردن روزنامه آلیک را داریم، بیایید آن را منتشر کنید. دکتر همانجا گفته بود: در بین ارمنیها مسلمان پیرو خط امام نداریم. ارمنیها یا اینوری هستند یا آنوری، هیچکدام هم زیر بار این امر نخواهند رفت. آن روزنامه مال داشناکهاست و حق آنهاست. مگر میشود ضایعاش کرد. گفته شده بود: به هرحال در انجمن مطرح کنید. در نشست هیأت مدیره انجمن به اتفاق آرا (توجه کنید، به اتفاق آرای 11 نفر) این پیشنهاد با قاطعیت و تندی رد شد. ما گفتیم: این ننگ است و ما زیر بار آن نخواهیم رفت. اگر میخواهید تعطیل کنید بکنید، چرا به دنبال بدنامی ما هستید. اما طرف مقابل ما اینگونه نبود.

 کسی که شما در صفحه 493 خیلی از رشادت وی شادمان شدهاید، در 3 نوبت 3 لیستِ ابتدا حدود نود نفره، سپس هفتاد و چند و سپس بیستوپنج نفره را که نام برادران عینکی هم در آن بود، در حالی که یکی دو ماه از خروجشان از حزب میگذشت، به عنوان عوامل ارتش سرخ در ایران به اداره اقلیتهای وزارت ارشاد داده بود. در همانجا هم آخرین لیست را به اعضای مسؤول انجمن ما نشان داده بودند و گفته بودند اگر شما هم لیستی از داشناکسیون دارید بدهید. در همان هفته دوستان ما مسأله را با اسقف اعظم در میان نهادند و اتفاقا همان فرد در حالی که الفبای زبان ارمنی را بر روی سه نوع مقوا چاپ کرده بود نزد اسقف اعظم رفته با استقبال "گرم" دوستان ما مواجه شده بود. آیا میشود که از چنین چیزی بیخبر مانده باشید، یا خلیفه آن را منعکس نکرده باشد، به ویژه که چندی بعد اسقف در جلسه پایان سال مدرسه ماری مانوکیان به طور سربسته مسأله را عنوان کرده و همگان را به رعایت اصول انسانی و اخلاقی و تعامل با یکدیگر تشویق و از انگ زدن منع کرده بود. خود حضرتعالی نیز در صفحه 658 گفتهاید: اسقف اعظم نیز که عادت نداشت چیزی را از شورای خلیفهگری پنهان کند در اولین فرصتی که پیش میآمد برای این حقیر از دیدارش با او تعریف میکرد.... البته در اینجا منظور شما دیدار دیگری است، اما نفس سخن شما مبنی بر عملکرد اسقف، قابل توجه است. و پرسشی هم در اینجا به وجود میآید، راستی چه کسی به شماها این اطلاعات دقیق را در مورد وابسته بودن منتقدانتان به قدرتهای بیگانه میداد. مگر خلیفهگری ارامنه تهران چه میکرد که لازم باشد قدرتهای بزرگ بر علیه آن جاسوس اجیر کنند. این انگ زدنها آیا با اخلاق و وجدان هیچ نسبتی دارند. باز گردیم به ادامه بحث.

 

دیدار وزارت کشور و مواجهه با خاننتس

این آقا یکی از همراهان شما در دیدار معروفتان از وزارت کشور بود و مواجهه با خاننتس و ادامه ماجرا. در صفحات 481 و 482 کتابتان نوشتهاید: در روز ملاقات در ساعت نه صبح... در آن بخش وزارت کشور حاضر شدیم. مظفری با دیدن من خواهش کرد در اطاق پهلویی منتظر بمانیم. مدتی طولانی در حالت انتظار ماندیم. دیگر صبر من لبریز شده بود پس وارد اطاق مظفری شدم. اطاق او اطاقی شمالی جنوبی بود. روبهروی او شخصی ایستاده بود و در دو سوی میز او نیز دو نفر دیگر ایستاده بودند. من بلافاصله آنان را شناختم. دو نفر که در دو سوی میز ایستاده بودند مرا دیدند. اما آن که پشت او به در اتاق بود نمیتوانست شخص وارد شونده را ببیند. با صدای بلندی برای مظفری توضیح میداد که به اصطلاح دانش آموزان مایلند به تحصیل خود ادامه دهند اما اعضای حزب داشناکسیون مانع آن میشوند. او سخنانی چند از این دست نیز گفت. از صدایش دریافتم که او رئیس انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران است. سخنان او مرا بسیار خشمگین کرد. او چون متوجه حضور من شد کوشید خویشتنداری کند و چند دقیقه پس از دیدن من با همراهانش از آنجا دور شد. پس از آن من به آقای مظفری گفتم بهتر آن بود که اطلاعات مورد نیازش را از من می گرفت، نه از آن شخص نامطلوب.... (در نوشتار شما چیزی خلط شده است. در این اتاق دو نفر بودند، یکی رئیس آن دایره و دیگری مدیردفتر او. شما درباره یک نفر صحبت کردهاید) سپس کمی بعد ادامه دادهاید:

آن انجمن به این نیز بسنده نکرد. آنان بعدها یک اعلامیه بدون تاریخ و بیمعنی و فریبکارانه چاپ و در میان مردم پخش کردند. آن اعلامیه که بیشتر با هدف انحراف افکار عمومی و تبلیغ خود انجمن نوشته شده بود، هیچ نتیجهای جز ضربه زدن به شورای خلیفهگری و دانش آموزان اعتصابی در بر نداشت.

سپس اعلامیه انجمن ما را که متنی کاملا منطقی، جسورانه و قابل تقدیر است، با رعایت اصول اخلاق نگارش و نقل قول، تمام و کمال آوردهاید، اما در جایجای آن نظر و تحلیلهای منفی خودتان را هم افزودهاید. در تمام این اعلامیه حتی یک جمله "فریبکارانه"، "بیمعنی"، "منحرف کننده افکار عمومی"، یا "تبلیغی" وجود ندارد، و این که کجای یک دفاعیه از مدارس میتواند به دانش آموزان ضربه بزند، نگفتهاید یا نشان ندادهاید.

بازگردیم به اصل ماجرا. نخست این که در وزارت کشور دوستان ما 2 نفر بودند و نه 3 نفر. از همراهان شما یکی همان فرد فوقالذکر بود و دیگری کسی که در زمان اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی، بچههای کانون فرهنگی ارمنی از وی در حال پاره کردن پوسترهای کاندیداشان از روی دیوار روبهروی کلیسای سرکیس مقدس عکس گرفته بودند. جملهای که شما در وزارت کشور شنیدهاید دقیقا این گونه بود: من بهشون گفتم، مدرسهها مال ملته، مال داشناکها نیست که تا بهشون بدبین شدید اونا رو تعطیل کنید. این جمله را هم در پایان دیدار نیمساعتهشان با مسؤول آن بخش، خاننتس به مدیر دفتری میگفت که از وی درباره نتایج دیدار و گفتوگو، سؤال کرده بود. و گرنه مسؤول آن بخش در اطاق دیگری که درست در جنب این اطاق واقع بود و به وسیله یک درب ورودی به این اطاق متصل میشد، نشسته بود و منتظر ورود شما بود. اتفاقا دوستان ما هم که نیم ساعت در حال گفتوگو بودند حدود یک ربع پس از آغاز گفتوگو، به وسیله همان مدیر دفتر از حضور شما با خبر شده بودند. مسؤول مربوطه گفته بود: بگویید منتظر باشند. زمان خارج شدن دوستان ما هم  آنها کاملا مطلع بودند که قرار است شما وارد شوید. این را مسؤول گفتوگوکننده به مدیر دفتر گفته بود. یعنی ظهور شما در آنجا اصلا غیرمنتظره نبود. این شما بودید که از دیدن دوستان ما متعجب شدید و نه آنها، و تازه مگر آنها چه چیزی میتوانستند حتی در صورت داشتن سوءنظر به مسؤولین وزارت کشور منتقل کنند. نقطه نظرهای انجمن را؟ اینها که در اعلامیهها چاپ شده بود. شما فکر کردید مسؤولین دولتی اعلامیه نمیخوانند یا نمیتوانستند در جای دیگری و در وقت دیگری با دوستان ما دیدار کنند؟ اصلا شاید همزمان کردن این دیدار یک ترفند مدیریتی دولتی بود.

قضاوت شخصی شما هم خیلی دردناک است. آن مدیر بیست و دو- سه ساله دفتر را دانشجویی تحصیل کرده توصیف کردهاید و گالوست خاننتس شاعر معروف ارمنی ایرانی و کسی که ناظر معماری و ساخت ساختمان دادگستری بوده است و نشان درجه سه همایون برای این خدمت ملی دریافت کرده و یکی از متشخصترین ایرانیان ارمنی دوره خودش بود را با ترکیب عنصر نامطلوب  نامیدهاید. چه کسی به هر کدام از ما اجازه میدهد که این گونه درباره دیگران قضاوت کنیم.

 در دیدار بعدی خلیفه گفت: آقای خاننتس، آخر شما هم نزد مقامات دولتی میروید. هفته قبل در وزارت کشور بودهاید. خاننتس گفت : حضرت اسقف من برای باز نگهداشتن مدارس ارمنی حاضرم حتی به پابوس شیطان هم بروم.

همه اینها از ما سرزده است. اگر میخواهید ما را محکوم کنید اینها را بگویید. و گرنه با طرح یکجانبه مسائل به کجا میرسید. به حمدا دلله توان مالی و اعتبار اجتماعی خوبی دارید، کتابتان را هم حتیالامکان توزیع کردهاید، حالا این نوشتار ما را چه میکنید؟ وجدانا با پاسخهای ما چه میکنید؟ آیا میتوانید به همه کسانی برسانید که کتابتان را خواندهاند؟

 

دکتر هراچ خاچاطوریان و جشن مشترک اقلیتهای مذهبی در تالار وحدت به مناسبت دهه فجر

همه اینها را میشود به نوعی توجیه کرد. درباره دکتر هراچ خاچاطوریان چه میگویید. درباره وی اصلا صحبتی نکردهاید. اصلا انگار نه انگار که چنین شخصیتی در مجلس بود و محبوبیت خوبی هم داشت و در بسیاری مسائل از جمله ماجرای باغ کشمش، حفظ باشگاه آرارات تهران، مسأله مدارس ارمنی، کتب دینی و دهها مشکل دیگر مستقیما نقش سازنده داشت. آیا واقعا شما میتوانید بیاطلاع باشید که در تاریخ پارلمانی ایران اولین سخنرانی درباره 24 آوریل و قتلعام ارمنیان، به وسیله دکتر هراچ خاچاطوریان در جلسه 136 در تاریخ 3 اردیبهشت1360، برابر با 23 آوریل1981 در مجلس شورای اسلامی ایران ارائه شده است. این سخنرانی قبل از دستور، 17 دقیقه طول کشید. اصل داستان از این قرار است که آقای حجت انصاری نماینده مردم لاهیجان 5 دقیقه از وقتش را در اختیار آقای دکتر خاچاطوریان قرار داد و ریاست مجلس با بزرگواری تمام اجازه داد تا نطق دکتر خاچاطوریان تا به آخر ارائه شود. قطعا ایشان نیز واقف بود که در مجلس شورای اسلامی واقعهای تاریخی در حال تکوین است. اما شما چه کردهاید؟ اولا که اولین سخنرانی درباره 24 آوریل را به مرحوم خالاتیان نسبت دادهاید و سپس در صفحه 489 به 3 تن از نمایندگان اقلیت در مجلس انگ سیاسی زدهاید. این یک کار پلیسی است و کسی از نویسنده خاطرات شخصی، چنین توقعی ندارد. خدا را شکر که مقامات سوابق هر کدام از افراد را دارند. اگر کتاب شما ملاک ارزیابی قرار میگرفت واقعا تاچه حد پای پاسخگویی وجدانی این مسأله میشد ایستاد. در حالی که همه میدانند نظام اسلامی هم با کسی سر شوخی نداشته است و یک تن از نمایندگان اقلیت، یعنی زندهیاد دکتر سرگن بیت اوشانا به دلایل سیاسی مدتی در بازداشت بود.

در عوض درباره آقای خالاتیان میگویید: تنها هرایر خالاتیان نماینده ارامنه شمال دارای گرایش ضد چپگرایی بود... (ص 489). البته ما شنیده بودیم که ایشان خودش را سوسیالیست و چپ واقعی میدانست و همه دیگران را غیرواقعی. حالا شما او را ضد چپ اعلام میکنید. اصولا شما درباره همکارانتان یک موضع برادرخواندگی یا فرزندخواندگی دارید. در مورد همه اعضای خلیفهگری دوره خودتان و نماینده مجلس و... تعصبی دارید که اصلا منطقی و قابل قبول نیست. هر قدر هم که خاطرات خوبی با آنان داشتهاید، مسؤول بهشت و دوزخ آنها که نیستید. شما حتی دهها صفحه را به توجیه عملکرد حزب داشناکسیون در دوره خودتان اختصاص دادهاید. اصلا چنین توقعی از شما نیست. خود حزب هم روزنامه و هم امکانات دیگر دارد، لازم باشد از خودش دفاع میکند. در ثانی اگر اینقدر نسبت به حزب علاقه دارید چرا روابطتان تا این حد سرد است.

 شما نقش مرحوم خالاتیان را در بسیاری  موارد، زیادی بزرگنمایی کردهاید. آیا خبر ندارید که ایشان در یک مصاحبه مفصل با نشریه سروش زشتترین نوع برخورد و اهانت را نسبت به ساختار کلیسایی ارمنی و اجمیادزین مقدس روا داشت و بعد از دیدن عکسالعمل تند جناح مخالف و حتی طرفداران واقعبین خودش، در نامهای که در آلیک به چاپ رسید، مدعی شد که بیش از یكصد اشتباه در این مصاحبه جای گرفته است و خواستار اصلاح شد. همان آقای خالاتیانی که گفته بود هرکجا خاچاطوریان هست من نمیروم، به همین دلیل هم در برنامه تالار وحدت که درصفحه 512 از آن سخن گفتهاید از ابتدا نیامدید.

 شرح درست آن ماجرا نیز چنین است: با تقاضای وزارت ارشاد و اداره اقلیتهای آن قرار بود هر نماینده مجلس دو نفر را تعیین کند و جمعا 5 نماینده اقلیت با 10 فرستاده تامالاختیار در تالار وحدت سالگرد انقلاب را برای اقلیتها برگزار کنند. دکتر خاچاطوریان هم از هشت انجمن ارمنی دعوت کرده بود و با شرکت نمایندگان همه آنها جمعی پدیدآورده بود. این انجمنها عبارت بودند از 1- وانا از ده ونک  2- آرمن از محله میرزای شیرازی 3- اربونی از حشمتیه 4- هرازدان از مجیدیه 5- ساناهین از نارمک 6- رافی از زرکش 7- آبوویان از مجیدیه و 8 - انجمن ملی و فرهنگی از سمیه (مرکز شهر). خود این انجمنها نیز نسبت به یکدیگر انتقاداتی داشتند، اما همه به دکتر خاچاطوریان احترام میگذاشتند و به ایشان به عنوان عامل وحدت مینگریستند.  اولین جلسه در خلیفهگری ارامنه بود. تا شما دیدید که از طرف دکتر خاچاطوریان دو تن از ارمنیانِ به زعم شما  نامتعارف، آمدهاند، بهانه کردید و جلسه را به تعطیلی کشاندید. جلسه بعدی در انجمن زرتشتیان تهران برگزار شد. مرحوم خالاتیان به حضور یکی از افراد ارمنی منسوب به خاچاطوریان اعتراض کرد و خواستار خروج وی شد، آن فرد از جلسه خارج شد. اما در ادامه آقای خالاتیان گفته بود چهار اقلیت داریم، ما نماینده تهران هستیم، باهم برگزار کنیم. موبد به این امر خندیده بود، اسقف هم لبخند زده بود. اما گروه خالاتیان دیگر نیامد. به جز مدعوین عام 500 دعوتنامه بین 4 گروه اقلیت تقسیم شد. اگر خالاتیان میآمد به ارمنیها 200 دعوتنامه میرسید (دو پنجم از پانصد) و به اقلیتهای دیگر هر کدام 100. حالا به ارمنیها 125 عدد (یک چهارم از پانصد) دعوتنامه دادند. یک هفته مانده به مراسم، نماینده دکتر خاچاطوریان 5 کارت دعوت را به دفتر خلیفه برد و جهت خلیفه تحویل داد و رسید کتبی گرفت. دو روز مانده به مراسم، شما و خلیفهگری تقاضا کردید که یک گروه کر هم از شما در مراسم باشد. قبول شد. گروه کر  انجمن سیپان به نام خلیفهگری آمد و سرود فارسی قلم و یک سرود دیگر ارمنی را خواند. گروه کر مشترک انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران و انجمن آبوویان هم سرود ارمنی باری بِرک و سرود فارسی بهاران خجسته باد را خواند. با آن 5 کارت دعوت خلیفه، خود ایشان، حضرتعالی، آقای خالاتیان و یکی از همراهان همیشگیتان به جلسه آمدید، با کارت پنجم هم خبرنگار روزنامه آلیک آمده بود. مرحوم خالاتیان نتوانست با تحمیل انحصار خود از حضور خاچاطوریان جلوگیری کند که سهل است مجبور به شرکت هم شد. عکس و تفصیلات این مراسم در سالنامه انجمن ما بنام گارون ثبت است. و تصویر آن به پیوست تقدیم میشود. این چه صحبتی است که فرمودهاید: میخواستند نفر دیگری به جای خلیفه صحبت کند. مگر میشود؟ خودتان هم این را باور ندارید. چرا نوشتهاید؟ برای باور خواننده یا توجیه عملکرد یکجانبه و کاملا اشتباهتان؟

شما این را هم اطلاع ندارید که در صحبتهای ما با خلیفه، بارها درباره اجمیادزین مقدس و لزوم تجدید روابط با آن سخن به میان آمده بود. خلیفه میگفت: آیا فکر میکنید اگر ارتباط با اجمیادزین باشد مرا باید از ایران اخراج کنند. صحبتهای رهبران انتیلیاس و اجمیادزین مقدس بنا را بر این گذاشته است که حتی در صورت تغییر تبعیت از انتیلیاس به اجمیادزین خود من در اینجا خواهم بود. ما هم بارها گفته بودیم که نه با شخص ایشان و نه با انتیلیاس هیچ مشکلی نداریم و مشکل ما با تبعیت کرسیهای سهگانه ایران از حوزه انتیلیاس است. امری که برای ما بسیار ثقیل است و قبولش نداریم اگر چه به دلایل اعتقادی برعلیه آن نمیشوریم.

این واقعه، یعنی جشن مشترک اقلیتهای مذهبی در تالار وحدت به مناسبت دهه فجر و سالگرد انقلاب، اثبات کننده شکست سیاست یکهتازی بود که خلیفهگری تحت رهبری شما و دوستانتان در جامعه ارمنی در پیش گرفته بود. نماینده پنجم اقلیت، علیرغم میل خودش مجبور به شرکت در مراسم مشترک شد. این پیروزی شما نبود، بلکه برعکس، شما اصلا جناح مقابل را قبول نداشتید و در برخی موارد اگر زورتان میرسید قصد حذف داشتید. مانند همین مورد که برای حذف تا آخررفتید. دست آخر هم هنگامی که آمدید، در زمان ورود خلیفه و همراهان، همانطور که خود حضرتعالی نوشتهاید، مردم با کف زدنهای پرشور از این ورود و از این همدلی استقبال کردند. این مردم را شما در آنجا جمع نکرده بودید، بلکه دقیقا بر عکس، اینها طرفداران جناح منتقد بودند و خودتان اذعان کردهاید که واقعا استقبال گرمی کردند.

شما اصلا یک مورد را میتوانید بگویید که انجمن، یا منسوبین ما، در مراجع دولتی علیه خلیفهگری یا شما یا هرکس دیگر بدگویی کرده باشند؟ البته که نمیتوانید، چون وجود ندارد. در عوض هر قدر که بخواهید افراد دیگر و گروههای دیگر را به ما منتصب میکنید تا چنین چیزی را به ما نسبت دهید. اصلا مراجعه همه گروهها به مراجع دولتی برای چه بوده است؟ آنها چون سیاست یکهتازی شماها را میدیدند عاجزانه میخواستند با کمک و پشتیبانی نهادهای دولتی به جایگاهشان در جامعه ارمنی برسند. آیا شما جایگاهی برای هرکدام تعریف کرده بودید؟ البته که نه. آیا اصلاً جایگاهی برای آنان قائل بودید؟ البته که نه. در مراجع دولتی هم جوانان و دولتمردان تازهکاری نشسته بودند که نه از اقلیتها شناختی داشتند و نه تجربه مفیدی در این مسائل. در همان دوران واقعه مبارک و میمون افتتاح کلیسای گریگور لوساوریچ در محله مجیدیه پیش آمد. باز هم آقای خالاتیان غایب بود چون خاچاطوریان حضور داشت و سخنرانی هم کرد.

 

آقای واهاگن کیست؟

شما در صفحات 435-433 جلد اول درباره آقای واهاگن صحبت کردهاید. کل ادعاهای مطرح شده در این صفحات غیر منطقی مینمایند. چرا؟ اولاً، انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران از پاییز 1358 دارای مجوز رسمی فعالیت، هیأت مدیره رسمی ثبت شده به ریاست زندهیاد خاننتس بود و آدرس مشخص داشت. نیازی به واسطه نبود و مراجعه مستقیم بهترین راه بود. دوم این که، آقای واهاگن که پس از انقلاب حداکثر چند ماه در ایران بوده حتی عضو رسمی انجمن ما نبوده است چه رسد به عضو مسؤول بودن و اختیار مذاکره داشتن. در این باره هم حتی در صورت عضویت اساسنامه انجمن ما بسیار صریح است. ماده 3 آن این گونه است: انجمن سازمانی است اجتماعی، فرهنگی، ورزشی که به هیچ حزب و سازمان سیاسی بستگی ندارد و فعالیتش در جامعه ارمنی ایران متمرکز است و اعضای انجمن نمیتوانند به نام انجمن به فعالیت سیاسی مبادرت ورزند. سوم این که آقای واهاگن از بیش از 40 سال پیش ساکن آلمان غربی و شهری بنام الدنبورگ است و نه کشوری دیگر. همسر و دو فرزند دارد و هتلدار است. وی در مقطع فروپاشی اتحاد شوروی یکی از فعال ترین مبلغین جنبش مردمی ارمنستان در اروپای غربی بود و از نیروهای ضد نظام شوروی طرفداری میکرد. پس از فروپاشی هم همسر خواهر ایشان، آقای آساتوریان که از فعالین جنبش و از نزدیکان آقای لئون ترپطروسیان بود پست بالایی گرفت و به ریاست بانک مرکزی ارمنستان رسید. خود واهاگن هم به واسطه حمایتهایش از جنبش، مورد احترام همه مقامات ارمنستان مستقل بوده و هست.

البته شاید شما واقعا دیداری با ایشان داشتهاید. اما چرا توقع دارید که ایشان را نماینده انجمن ما معرفی کنید؟ آیا معرفینامه کتبی داشته است؟ چگونه میخواهید ادعایتان را باورکنیم؟ امکان ندارد شما در سالهای اخیر که با اهداف خیریه به ارمنستان میروید ایشان را ندیده باشید و از آنچه گفته شد بیخبر باشید. حالا چرا درباره ایشان این گونه مبهم سخن گفتهاید و درباره فعالیتهای سالهای اخیرش چیزی نگفتهاید، جای پرسش دارد.

اما اصل مسأله این است که اگر شما برای انجمن ملی و فرهنگی جایگاه تعریف شدهای داشتید مستقیما هیأت مدیره را دعوت میکردید.

جناب آهارونیان، آنچه واقعا جای عبرت گرفتن است این که، سالها بعد شما هم مثل ما شدید. پس از استقلال ارمنستان در دورانی که روابط حزب با سران جمهوری به تیرگی گرایید، همان گونه که ما را لئوناگان مینامیدند شما را نیز به همین لقب مسمی میکردند. دلیلش این بود که ما از چهره اول ارمنستان مستقل دفاع میکردیم و حزب با او در تقابل بود. در دوران پیش از فروپاشی هم همین طور بود. هر وقت دیگر هم که حزب با رهبران ارمنستان به تقابل برسد با امثال ما و شما در موضع مقابله قرار خواهد گرفت و این ضعیفترین حلقه در عملکرد حزب داشناکسیون در دیاسپورا است. ضعفی که صادقانه آرزو میکنیم روزی برطرف شود و عملکرد آنان در ارمنستان و در دیاسپورا فرمولی قابل قبول بیابد، و آنان سیاست حزب در ارمنستان را مستقیما به دیاسپورا منتقل نکنند و خودشان را در وضعیت غیر قابل توجیه قرار ندهند.

 

جناب مهندس آهارونیان

ما همه این ها را به یاد داریم و نیز بیاد داریم که منافع ملی از هر چیزی بالاتر است. ما به ایرانی بودنمان تا آخرین قطره خون و به ارمنی/مسیحی بودنمان تا خروج روح از تن وفاداریم. این دو عامل فانوس ما و قطبنمای ما در همه طوفانها و تلاطمها بودهاند و هستند. خدا را شکر میکنیم که امروز نام ارمنستان عامل موضعگیری گروههایی از ارمنیها نباشد و عامل وحدت باشد و به دلیل همین روح وحدتطلبی است که کمتر از استحقاق خود با مسائل جامعه ارمنی برخورد میکنیم. اما نمیتوانیم به یاد نیاوریم که امروزه در دوران ارمنستان مستقل، هنوز ساختار کلیسایی ما از افتراق دردناکی رنج میبرد و متأسفانه وجود عامل استقلال نتوانسته است برخی روحانیون ما را بیدار کند. اما خدا را شکر میگوییم که امروز حضرتعالی با ما در مواضع دفاع از مرجعیت اجمیادزین مقدس قرار دارید و حتی در سالهای اخیر خود و همسر فقیدتان به افتخار دریافت عالیترین نشان از دست حضرت جاثلیق گارگین دوم نائل شدید. شمایی که هفت سال رئیس خلیفهگری تابع انتیلیاس بودهاید بهترین سند حقانیت مواضع ما را به دست دادهاید.

جناب آهارونیان، با طرح یکی از جدیترین انتقادات مایلیم بخش اصلی این نوشته را به پایان ببریم و برای ارائه تاریخچهای کاملتر منتظرمناسبتی دیگر و بهتر باشیم. آیا شما اطلاع ندارید که سفارت جمهوری ارمنستان در تهران به لطف وجود دو ساختمان امکان افتتاح یافت. یکی ساختمان سفارت که شورای خلیفهگری ارامنه تهران در اختیار قرار داد و دیگری ساختمان مسکونی چهار طبقه کادر سفارت واقع در میدان گلها. این ساختمان نه وقفی بود و نه مخروبه. با برخورد مسؤولانه انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران و به همت اعضای آن از  جمله ماسیس ماتیان که از قربانیان سقوط توپولف قزوین است و همیاری وارتاپت توسونیان نماینده خلیفهگری ارمنیان کاتولیک خریداری شد، در اختیار قرار داده شد و بیش از دو سال هیچ کرایهای از سفارت دریافت نشد. آیا شما از وجود و اهداء این ساختمان بیخبر بودید، آیا این گام ارزش انعکاس ندارد؟

غیرممکن است که همه مطالب فوق از دید نافذ شما دور مانده باشد. به عقیده ما، شما انجمن ما را به عنوان پارهسنگ ترازوی سنجیدن داشناکسیون قرار دادهاید. یعنی چون انتقادات زیادی به حزب داشتهاید ما را هم کمی سیاه کردهاید تا از هر دو طرف هیچکدام شادمان نشود. البته اگر گاهی دفاعی از حزب کردهاید از ما هیچ دفاعی هم نکردهاید.

نکته دوم هم این است که چون میدانید چهقدر کمکاری و عدم موفقیت بوده است سعی دارید این ناکامیها را به حساب مخالفتهای دیگران بگذارید و مخالفتها را کارشکنی جلوه دهید.

جناب آهارونیان، از روز پیروزی انقلاب تا کنون، هرگز توان هیچ نیروی منتقد خلیفهگری در حدی نبوده است که بتواند کارشکنی کند، این را خود حضرتعالی بهتر از هر کسی میدانید. هم شما و هم همه مسؤولان گذشته و کنونی که مایلند بیلان کار ارائه کنند، لطفا فرافکنی نکنند و همه پیروزیها و ناکامیها را یکجا به عهده بگیرند و گرنه نمیشود که از پیروزیها با افتخار سخن بگویند و ناکامیها را به زمین و زمان و خصوصا نیروهای تازه کار، نوپا، نحیف و بیتجربهای نسبت بدهند که تازه وارد عرصه زندگی اجتماعی ارامنه شده بودند، اما شماها چشمتان را بر آنها میبستید و هزار رنگ انگ بر آنها میزدید. نکته سوم هم این است که برخی نیروهای جوان و نوپا اگرچه با شما مخالف بودند و انتقاد داشتند اما در نزد مقامات دولتی همان مطالبی را مطرح میکردند که شما نیز طرح میکردید و از این لحاظ تقویت کننده مواضع شماها در مطالبات بودند و این از عطایای مخفی الهی بود که شکرانهاش را هرگز از شما در هیچ کجای دو جلد خاطراتتان ندیدهایم.

جناب آقای مهندس آهارونیان واقعا جای تأسف است که ما امروز به جای سخن گفتن از همه زیباییهای موجود در کتاب حضرتعالی و برخوردهای شجاعانه شما با برخی مسائل پیش آمده و نیز همدلی با احساسات رقیقی که در برخی موارد دیگر داشتهاید، مجبوریم از مواضع انجمن در برابر اتهاماتی که به ما وارد کردهاید دفاع کنیم. این موارد میتوانست در خاطرات شما نباشد یا حداقل واقعبینانهتر مطرح شود یا با احتساب دیدگاههای کنونیتان متعادلتر شود. با همه تأسفی که داریم به نظر ما همین روشنگریها هم پیامد چاپ خاطرات شماست و شاید ادامه حرکتی سودمند، که در پی چاپ خاطرات، به جامعه ارمنی ایران تحمیل شده است. البته این را هم نباید از نظر دور داشت که برخی جریانات، گروهها و احزابِ دارای نظر، هرگز درباره مسائل مورد علاقهشان سخن نخواهند گفت. برخی از کسانی که چیزهایی خواهند گفت همه مسائل را نخواهند گفت و برخی دیگر ناتوان از بررسی همه مسائل خواهند بود زیرا آنچه در 1700 صفحه مطرح شده است چهطور میتواند در ده بیست صفحه جمعبندی و مطرح شود. مثلا از صفحه 470 تا پایان جلد اول کتاب صفحه 668، به جز چند صفحه انگشتشمار، به مسأله مدارس و کتب درسی پرداخته شده است یعنی حدود 200 صفحه با زمینههای پیش و پس از آن. اما برای پاسخ، شاید یک تا چند صفحه بیشتر در اختیار نیست. به هر حال ما برخی از مواردی را که امکان طرح مبسوط در این نوشته نداشت به صورت اجمالی تقدیم شما و خوانندگان ارجمند میکنیم تا وقتی دیگر که امکان وسیعتری برای پرداختن به مسائل باشد:

 

الف- در جایجایِ کتابتان با نام بردن از جریانات، انجمنها و نشریات چپ و چپنما و چپرو و چپول سعی کردهاید ما را با آنها جمعبندی کنید. ما همه را تکذیب میکنیم، ضمن اعلام این که انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران هیچ ارتباط ارگانیکی با هیچکدام از جریانات و گروهها و نشریات نامبرده شما نداشته است. اگرچه همدلی برخی از اعضا انجمن با برخی اعضای این گروهها میتواند امری عادی و طبیعی باشد و نه سند ارتباط ارگانیک برای انجمن ما. آنچه انجمن ماست در اساسنامهاش ذکر شده است. ما سازمانی اجتماعی با زمینه فعالیت ملی و فرهنگی هستیم. عملکرد ورزشی و پرداختن مناسبتهای مذهبی اجزاء لاینفک کار فرهنگی ما هستند. درباره رویکرد دینی انجمن ما، یک تبصره کاملا گویا هست که صفحه اول اساسنامه آن ذکر شده است. انجمن ما نشریه زیازان را با ترتیب انتشار یک ماهه در سالهای دهه 60  و تقویم سالانه گارون را در 3 سال این دهه، خبرنامه پیشاهنگی بخش کودکان و نوجوانان و بولتن داخلی خوسناک را در آغاز سالهای دهه 80 منتشر کرده است و در این نشریات تعداد زیادی از افراد غیرعضو انجمن نیز مطالبی داشتهاند که همه تابع قوانین مطبوعاتی کشور است.

ب- با اشاره به مصاحبهای در صفحه 520 گفتهاید: در این مصاحبه از انجمن ملی و فرهنگی ارامنه پرسیدم مگر آنها چند عضو ارمنی دارند که خود را نماینده برحق ارامنه ایران میدانند. ما از شما و هر کس دیگری که چنین ادعایی را دارد تقاضا میکنیم یک سطر از نوشته یا اعلامیه یا موضعگیری متعلق به انجمن ما را نشان بدهد که در آنجا انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران خود را نماینده برحق ارامنه ایران معرفی کرده باشد. ما این را قویا تکذیب میکنیم و برای حرف نزده نقد شما را نمیپذیریم. ضمناً ما هر چه عضو داریم همه ارمنی/مسیحی طرفدار کلیسای مرسلی هستند و اگر انجمن دیگر ارمنی هست که عضو غیرارمنی داشته باشد بر ما پوشیده است.

 

هیچ گونه گروگانگیری انجام نشده است

ج- در صفحه 382 کتاب شما ضعیفترین برخورد ممکن با یکی از جدیترین دسیسههای طرح شده در جامعه ارمنی به عمل آمده است. شما در سه صفحه از کتاب خاطراتتان که براساس اظهارات مهندس ویگن گئورگیان یکی از اعضای شورای خلیفهگری آن زمان تنظیم کردهاید، آن را تبدیل کردهاید به خاطرات مشترک شما و دوستان یا خاطرات یکی دیگر در کتاب شما. ما به عنوان یک جریان اجتماعی که از نزدیک پیگیر این عمل خام و ناسنجیده کانون فرهنگی ارمنی و عکسالعمل توطئهگرانه خلیفهگری و حزب حامی آن بودهایم، حاضریم چند نفر از کسانی را که در حلقه نزدیک دوستان شما قرار دارند یا افراد امین محسوب میشوند معرفی کنیم، روشنگریهای به قول شما برادران عینکی را که خود از سامانگران حرکت فوق بودهاند و به گفته خودشان زنگهای کلیسای سورپ تارگمانچاتس زرکش را به صدا در آوردهاند و  بعدها از حزب خارج شدند را نیز بیفزاییم، دفاعیات حزب نیز لحاظ بشود تا حقیقت ماجرا یک بار برای همیشه روشن شود. در آن ماجرا 1- هیچ گونه گروگانگیری انجام نشده است 2- مراجعه برخی خانوادههای نیازمند به وسیله کانون فرهنگی ارمنی ساماندهی شده بود و هدفش گرفتن کمک برای ساختوساز در قطعه زمینی بود در خیابان 16 متری دوم  مجیدیه جنوبی که هم اکنون به عنوان ورزشگاه شهید رجایی شناخته میشود. این زمین به 56 قطعه 120 متری تقسیم شده بود و هر قطعه به نام دو خانواده بیبضاعت  قرعه کشی شده بود. حتی خطوط مرزی زمینها با کلنگ گود انداخته شده بود. پس از موفقیت توطئه فوقالذکر، غیر از حرام شدن طرح زمینهای مذکور، انجمنهای هرازدان و آرمن نیز تحت تعرض وسیع یک هفتهای نیروهای معلوم قرار گرفتند. در حیاط مدرسه آرارات که مکان استقرار انجمن هرازدان بود 11 نفر به وسیله چاقو مضروب شدند که یک نفر از مهاجمان و 10 نفر از مدافعان انجمن بودند. ما متأسفیم از این که برخی افراد سردمدار آن روز آن جریان، امروزه سکوت کردهاند و جرأت ابراز نظر ندارند. این افراد حداقل جهت روشن شدن فضای تاریخی مجبور به سخن گفتن هستند. ما از آنان چه در کانون فرهنگی ارمنی و چه در حزب و خلیفهگری باشند تقاضای روشنسازی فضای آن حرکت را داریم. سپس در شرح ادامه این ماجرا در انتهای صفحه 383 نوشتهاید: در این حین یک جوان ارمنی با احتیاط کامل به مهندس ویگن گئورگیان نزدیک شد و گفت که آنها از آلیک، آرارات و سیپان برای کمک به گروگانها آمدهاند. این دُم آن خروس بزرگی است که امین شما در جیب دارد. در ساعت یک بامداد آن جوانها در آلیک و آرارات که دو مرکز خارج از محلهها هستند چه میکردند البته برای آن ساعت شب خود سیپان  هم جای سوال دارد. آن نیروهای مسلح غیرنظامی و غیر ارمنی هم که همراه آنان بودند و بلافاصله دورتادور حیاط خلیفهگری را قرق کردند و بر دروازه ایستادند و اجازه خروج ندادند تا برخی هرچه میخواهند بکنند در آن ساعت شب از کجا آمده بودند؟ اما برای این که تقریبا ابعاد قضیه را بدانید اضافه میکنیم که در یکی از شهرستانها اطلاعیههای آن شب یک روز زودتر چاپ و آماده توزیع شده بودهاند. بله آقای آهارونیان، شما و ما لعبتکانیم و برخی آقایان لعبتباز. حداقل این یکی را میدانیم که چگونه عدهای آلت دست شدهاند. گروه بزرگی از ماجرا آفرینان آن شب بعدها از حزب جدا یا اخراج شدهاند. تازه خود حزب و مخالفین آن نیز در سالهای بعد به دوستان یا همکاران یکدیگر تبدیل شدهاند و در فضای تلطیف شده، ابعاد زیادی از ماجرا روشن شده است. اما این که چرا شما و چرا کتاب خاطرات حضرتعالی! در حالی که خیلی ماجراهای دانسته را مطرح نکردهاید، این را چرا طرح کرده اید.

 یک بار دیگر اعلام میکنیم با این که انجمن ما هیچ ارتباطی با این ماجرا نداشت همه مسائل را با دقت پیگیری میکرد. این بزرگترین توطئه در جهت خاموش کردن صدای کسانی بود که در انجمنهای مردمی گرد آمده بودند اما تجربه فعالیت اجتماعی نداشتند.

این واقعه از آن نظر حائز اهمیت تاریخی است که نقطه عطفی شد برای این که انجمنهای مردمی و افراد اطراف آنها کاملا از خلیفهگری سر خورده شوند و کم کم زندگی اجتماعی را رها کنند. این نقطه آغاز کمرنگ شدن حضور مردم در صحنه بود. شماها نتوانستید با درایت و پختگی نیروهای عظیم وارد شده در زندگی اجتماعی را جذب کنید. این مردمان کم کم به خانههاشان رفتند و بعدها گروه گروه دروازههای مهاجرت را کوبیدند. تنها عدم جذب آنها نبود که باعث نومیدی میشد. شماها در حل بسیاری از مسائل کاملا ناتوان نشان دادید به طوری که برخی مسائل هنوز هم لاینحل باقی ماندهاند...

هرچه بود، گذشته گذشته است. امروز، با مسائل خاص خود، جامعه ارمنی ایرانی را به چالشهای مدرنتر فرا میخواند. برای رویارویی با همه مسایل روز باید جامعهای فهیم، منسجم و یکدل داشته باشیم. جداً و صمیمانه آرزومندیم انتشار خاطرات شما بتواند در راه حصول چنین جامعه متحدی تأثیرگذار باشد.

 

    با احترام مجدد و آرزوی طول عمر و توفیق

برای حضرتعالی

هیأت مدیره انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران

تابستان 1389- تهران