پاسخ به نوشته هیأت مدیره انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران در شماره 81 هویس

 

لئون آهارونیان

 

 

در ابتدا از هیأت مدیره محترم انجمن ملی و فرهنگی ارامنه ایران بسیار متشكرم كه زحمت خواندن كتاب مرا كشیدهاند و این باعث دلگرمی من شده كه كتابی را نوشتهام كه مورد توجه یك انجمن با سابقه ارمنی قرار گرفته است.

در ابتدای نامه، ذكر شده كه من گاهی تنها به قاضی رفتهام. شایان ذكر است كه اینجانب به طور شخصی نه با كسی خصومتی داشتهام و نه دعوایی را مطرح كردهام كه به قاضی رفتن و قضاوت منجر شده باشد. بر حسب وظیفهای كه برای بقاء حقوق اقلیت شریف ارمنی كه قرنها در كشور ایران سكنی دارند برای خود قائل بودم، و با آشنایی با جوهای انقلابی كه در تاریخ دنیا مذكور است، کاری را به عهده گرفتم و تا آنجا که در توانایی من بود با دوستان خود از حقوق قانونی و مدنی اقلیت ارمنی دفاع نمودیم و برای آشنایی مقامات جدید دولت انقلابی با مسائل اقلیت ارمنی، هماهنگیهای لازم را به عمل آوردیم.

نوشتههای من در دو جلد كتاب خاطراتم "رماننویسی و داستانسرایی" نیست، بلكه اتفاقات حقیقی است كه در طول 72 ماه كاركرد گروه ما اتفاق افتاده، و من با شاهد گرفتن روزنامهها و نوشتههای گوناگون آن زمان به تحریر در آوردهام.

هیأت مدیره محترم انجمن فرهنگی ارامنه باید اصل مهمی را در نظر بگیرند و آن اصل زمان است. بیشتر حوادث مورد بحث، سی سال و در بعضی از مواقع قدری كمتر از سی سال قبل اتفاقاتی افتاده است. آن روزها اكثر اعضای هیأت مدیره آن انجمن جوانانی با خلق و خوی انقلابی بودند و با ایجاد یك انجمن جدید در جامعه ارمنی میخواستند خودی نشان دهند و با افكار انقلابی خود جلب نظر و جلب طرفدار برای خود نمایند و اكنون كه همگی با موهای فلفل نمكی به گذشته مینگرند میخواهند خود را از كارهایی كه در دوران بعد از انقلاب انجام دادهاند مبرّا، و دیگران را مقصر قلمداد كنند. این عرایض بنده در نامه هفت صفحهای شما كاملا روشن است، با وجود این، به مسائلی که مطرح کردهاید یک به یک جواب میدهم:

1. از این كه انجمن شما پیروی از جاثلیق تمام ارمنیان جهان را تكلیف خود میداند، امری که برای همه واضح  و روشن و به حق است، خوشحالم. هر فرد ارمنی كه قدری به تاریخ ملت ارمنی آشنایی داشته باشد، نمیتواند منكر این واقعیت شود که وجود و بقای ارامنه و جمهوری ارمنستان امروز، از بركات اجمیادزین مقدس است. من فكر نمیكنم كسی شما را از این بابت شماتت كند که انجمن شما پیرو اجمیادزین است. اكثریت ارامنه دنیا تابع كرسی اجمیادزین هستند، زیرا آن برترین است.

2. آنچه را كه مربوط به زندهیاد آقای هرایر ماروخیان بوده در كتابم به صراحت و روشنی شرح دادهام و اثرات خوب مسافرت ایشان به جمهوری اسلامی ایران را هم ذكر كردهام. باز هم تكرار میكنم كه مسافرت ایشان به ایران برای ارامنه ایران بسیار مفید بود.

3. انتخابات اردیبهشت 1359 یكی از آزادترین انتخاباتی بوده كه در جامعه ارامنه تهران و شمال به وقوع پیوست. از هرگونه اشخاص با افكار متفاوت سیاسی در انتخابات شركت کردند و انتخاب شدند. به نظر من در آن موقع انجمن شما وجود نداشت یا اگر هم بود، تازه به دنیا آمده بود. شما نمیتوانید از جانب انجمن و همفكران خود، از بابت انتخابات گلهگذاری كنید، زیرا ارامنه شریف تهران با فكر و درایت در رأیگیری شركت كردند و نمایندگان خود را هم انتخاب نمودند. كشور، تازه از یك جو شدید انقلابی داشت رو به آرامش میرفت كه انتخابات برگزار شد. شما نمیتوانید انتخابات ارامنه آن زمان را زیر سؤال ببرید، زیرا آن نیاز جامعه بود. 5600 رأی هم در مقایسه با سابقه چندین انتخابات داخلی، رأی خوبی است.

4. آیا اسامی انجمنهای ارامنه آن روز

 که در صفحه 539  نوشتهام، خلاف واقع است؟ اكنون از این انجمنها چند انجمن باقی مانده؟ اگر تمام افراد و اعضای این انجمنهای آنروزی را جمع میكردید به نصف اعضای انجمن ورزشی و فرهنگی آرارات هم نمیرسید. این امر از رژه گشایش بازیهای ورزشی هر ساله ارامنه ایران در شهریور ماه در ورزشگاه آرارات در به روشنی واضح بود. چند نفر دور هم جمع میشدند و یك انجمن تشكیل میدادند و به آنها یاد میدادند برای رشد و اظهار وجودشان باید به خلیفهگری حمله كنند و بدگویی نمایند.

5. من 72 ماه با گروه شورای خلیفهگری ارامنه تهران همكاری داشتم. در این مدّت هیچ وقت از کسی نپرسیدم به چه حزبی تعلق دارند. طبق دستور جلسه و نیازهای روز، برای دفاع از حقوق ارامنه و آزادی مدارس ارمنی و تدریس كتاب دینی به زبان ارمنی و آنچه كه متعلق به جامعه ارامنه بود، كار میكردیم و از این امور دفاع مینمودیم. ما برای هیچ حزب خاصی کار نمیکردیم.

6. برای آنچه در صفحه 446 کتابم آمده است، مرا كاتولیكتر از پاپ دانستهاید. باید ذكر كنم كه این دو موضوع اصولا با یكدیگر ارتباطی ندارند. شما از برگزاری راهپیمایی 24 آوریل صحبت میكنید و آن را تبدیل به سلاح تبلیغاتی به نفع انجمن خودتان مینمایید. آیا انجمن شما جزء انجمنهای شناخته شده و مورد قبول خلیفهگری بود و آیا ما آمدهایم شما را نادیده گرفتهایم و نگذاشتهایم انجمنها متحد شوند؟ آیا من به دروغ در مصاحبه تلویزیونی از دعوت سیودو انجمن صحبت كردم؟ اگر انجمن شما دارای بایگانی باشد، کافی است اعلامیههای زهرآگین آن دوره را بخوانید و مسائل را تجزیه و تحلیل نمایید تا برایتان مسائل روشن شود. شما حتی صلاح ندانستید در این نامه هفتصفحهای ذكری از آنها بنمایید. من البته در جای خود به آنها اشاره خواهم نمود.

7. من اگر مواضع خود را كه تندتر از داشناكها بوده اعمال كردهام، لازم شرایط آن روز بود و اگر قدری كوتاه میآمدیم چنان ضربتی میخوردیم كه معلوم نبود چه به سرمان میآمد. و ضربت از خودی میخوردیم نه از دولت انقلابی.

خدا را شكر كه در آخر صفحه دوم نامه شما در مجله هویس، از انتخاب من اظهار رضایت فرمودهاید.

8. ملاقاتهای شما را با مرحوم اسقف اعظم آرداك مانوكیان اصلا به یاد ندارم. اگر چنین ملاقاتهایی هم بود، حتما اسقف اعظم به من میگفت. ممكن است ملاقاتهای شما مربوط به خلیفهگری نبوده، ملاقات ادبی بوده كه من به این مسائل کاری نداشتم. اسقف آرداك مانوكیان همیشه همهجا میرفت و یكی از بهترین خاصیتهای اخلاقی ایشان این بود كه میگفت من پیشوای ارامنه تهران و شمالم و نه پیشوای عدهای خاص. این گفته ایشان در عروسی یكی از مخالفین سرسخت خلیفهگری را در كتابم به تحریر در آوردهام. تشكر میكنم از این كه از صفات خوب اسقف مانوكیان در نامه ذكر نمودید. در این رابطه با هم همفكر هستیم.

9. نمیدانم اصلا ترورهای اصفهان چه ربطی به كتاب من دارد؟ چرا این موضوع را مطرح كردهاید؟ چه چیزی را میخواهید ثابت كنید؟ میخواهید طرف مخالف خودتان را محكوم كنید؟ من هر بار كه با رؤسای انجمن شما صحبتی كردهام این مسأله را مطرح كردهاند. من اصلا شخصی به نام هراچ همبرچیان را نمیشناختم، از ترور ایشان هم خبری نداشتم، اگر هم در آن روزها چنین چیزی دانسته بودم، چه اجباری داشتم كه از چیزی كه اطلاع نداشتم و از قتلی كه اتفاق افتاده و نه قاتل آن معلوم است و نه علت آن، در كتابم كسی را محكوم كنم؟ و شما اكنون انگ سرپوش گذاشتن بر ماجرا به من میزنید و مرا شریك جرم میدانید. اگر میدانستم، بنا بر اخلاق ذاتی من كه ضد خشونت و برادركشی است، آن قتل را محكوم میكردم، ولی شما دارید با ذكر این مطالب در نامه خود، از آن استفاده تبلیغاتی مینمایید.

شما كه خود را از دوستان و پیروان ارمنستان شوروی میدانستید آیا میدانید كه بهترین فرزندان كشور ارمنستان به دست رژیم كمونیستی ارمنستان شوروی نابود شدند: یقیشه چارنس، خانجیان، میاسنیكیان، بارویر سواك و و و ...

حالا این اسامی را جمع كنید و با كارهای طرف مقابل مقایسه كنید، ببینید كدام یكی شاگرد اول میشود.

انتقاد از كتاب بسیار خوب و مفید است، ولی تهمتها و اتهامات نابهجا زدن مورد قبول هیچكس نیست.

بس است دیگر. امروز جامعه ارامنه یك ارمنستان مستقل و آزاد دارد. اكنون كشور ارمنستان دارای دولت ثابت، مجلس، رئیسجمهور و نخستوزیر با تمام ارگانهای كامل یك كشور آزاد است. گذشتهها را فراموش كنید، این حرفها جز ناراحتی و كدورت، هیچ چیز دیگری را به بار نخواهد آورد.

10. وزارت محترم كشور بارها و بارها از دادن اجازهنامه برای راهپیمایی 24 آوریل به خلیفهگری امتناع میورزید و حتی یكی از سالها هم اجازهنامه راهپیمایی را به نام شخص من صادر كردند و مرا مسؤول تمام اتفاقات دانستند. حالا این حرفها چه ربطی به كتاب من دارد؟ خودتان در نامه نوشتهاید كه "اما چیزهایی هست كه واقعا شما اطلاع ندارید".  اعضای هیأت مدیره انجمن شما تحصیلكرده و دنیادیده هستند، اگر مسؤولیت راهپیمایی را قبول میكردید، یا كسی شركت نمیكرد و یا با عدهای بسیار قلیل شركت میكردند و یك بدنامی برای انجمنتان باقی میماند. دیگر احتیاجی نیست پس از سی سال منّتی بر خلیفهگری بگذارید كه اجازه راهپیمایی را به آنها بخشیدید.

11. گفتههای آقای دكتر هراچ خاچاطوریان بسیار منطقی و بهجا بود و بالاخره ایشان منتخب یك عده كثیری از ارامنه بودند و اگر ایشان عرق ملی و ارمنیگری نداشت كسی به ایشان رأی نمیداد. ولی نوشته و گفتههای ایشان چه ارتباطی به كتاب من دارد؟ من از كجا میدانستم كه آقای دكتر خاچاطوریان اظهارات پُربار و معنیداری گفته و نوشتهاند؟ شماها كه ماشاا   لله دست به چاپ و پخش اعلامیههای گوناگون خوبی داشتید، چرا این مسائل را در هفتهنامه پونیك درج نكردید؟ این طوری برای خودتان، انجمنتان و دكتر هراچ كسب وجهه میشد. چرا این کار را انجام ندادید؟

12. درباره داستانهای حزب داشناكسیون باید بگویم که بنده راجع به این مسائل كه از نظر من پیش پا افتاده و غیبتگویی است، حرفی نداشتم و اگر هم داشتم هیچ وقت در كتابم به قلم نمیآوردم. اما در مورد آنچه كه در تعطیل كردن روزنامه آلیك انجام دادهاید باید بگویم بزرگواری كردهاید، ولی خودتان هم میدانید كه کار دیگری عملی نبود.

غیبتگویی و اینگونه یادآوریها کار كسانی است كه در زندگی خود هیچگونه كار مثبتی انجام ندادهاند و با كوچكترین كارها خود را قهرمان ملی قلمداد میكنند. كتاب من جای اینگونه درخواستها نمیتوانست باشد و من نمیتوانستم كتابم را خادم افكار شما بنمایم.

13. امّا در مورد مطالب صفحه 658 كتابم. من در كجا از قدرتهای بیگانه چیزی نوشتم؟ یك پیشنهاد به من شده بود، من هم آن را به قلم آوردم و نظرات خودم را هم نوشتم. حالا شما لطفا دوباره آن صفحه را بخوانید و دیگر قدرتهای بیگانه و غیره را مطرح نفرمایید، و اصولا این امر به شما كه یك انجمن ملی فرهنگی هستید، چه ربطی دارد؟ آیا پس از سی سال تازه دارید برای شورای خلیفهگری دلسوزی مینمایید؟

14. آنچه را كه راجع به مرحوم آقای خاننتس نوشتهام صددرصد صحیح است و آنچه شما در نامهتان نوشتهاید صددرصد ساختگیست. حالا شما از حضور دو نفر یا سه نفر یا ده نفر صحبت میكنید و ایراد میگیرید، امّا این مهم نیست، مهم صحبتهای رئیس یك انجمن ملی فرهنگی با سن بالا است كه در وزارت كشور با داشتن خصومت بر علیه یك حزب سیاسی، علیه دانشآموزان ارمنی كه برای بقای مدرسه ارمنی و دروس ارمنی اعتصاب كرده بودند صحبت میکنند. آقای خاننتس حرمتشكنی كردند و حرمت و غرور آن نوجوانان را لگدمال كردند. امّا درباره آن اعلامیه كه خودتان آن را منطقی میدانید. من در كتابم آن را جزء به جزء مورد بررسی قرار دادهام، در حالی که شما درباره آن کلّیگویی کرده و آن را "كاملا منطقی و جسورانه و قابل تقدیر" دانستهاید. آیا جز خودتان كس دیگری هم این نوشتهها را مورد تأیید قرار داده است؟

آیا در انجمن شما یك نفر جامعهشناس و یا كسی كه به اصول اداره مدارس آشنا باشد نبود كه اینگونه اعلامیهها و پیشنهادات بیمعنی و توخالی را در رابطه با مدارس ارامنه مطرح میکردید. پیشنهاداتی كه صددرصد بوی شعارهای انترناسیونالیستی میداد و محیط مدارس را زهرآگین مینمود و حالا پس از سی سال خود را طرفدار خلیفهگری و اسقف اعظم آرداك مانوكیان قلمداد مینمایید و میخواهید همه آن اعلامیهها را با این نوشتههای بیپشتوانه خود به فراموشی بسپارید.

مرحوم آقای خاننتس نشان درجه همایونی گرفته، امّا این نه برای من مهم بوده است و نه برای كسانی كه در كار مدارس ارامنه بودهاند و چیزی را ثابت نمیكند. ایشان یك كارمند فنی در اداره ساختمانی وزارت دارایی بوده، كار كرده، تقدیر هم شده و این كارشان با مدارس ارامنه اصلا ارتباطی ندارد.

در جای دیگر در نامه مرقوم فرموده بودید كه آقای خاننتس، كه اكنون در قید حیات نیست، به اسقف، كه او هم در قید حیات نیست، گفته است كه من حاضرم برای باز گذاشتن مدارس ارمنی حتی به پابوس شیطان هم بروم. اعلامیههای آقای خاننتس یا انجمن ملی كاملا خلاف این ادعاست. حالا سؤال من از شما انجمن ملی و فرهنگی ارامنه که بنا به نوشتهتان شورای خلیفهگری را هم قبول دارید این است که چرا یك بار طی نامهای درخواست ملاقات با شورای خلیفهگری را نكردید و شروع به پخش اعلامیه و هتاكی نمودید؟

15. من احتیاجی ندارم كه جواب نوشتههایم را پخش كنم. من عین حقایق را در كتابم نوشتهام و هیچگونه سندسازی هم نكردهام. مجله هویس با موافقت من نامه شما را به طور كامل به چاپ رسانده و من هم جواب شما را در همین مجله میدهم.

16. این درست نیست که راجع به دكتر هراچ در كتابم چیزی ننوشتهام. آنجا كه لازم بوده و ایشان هم حضور داشتهاند، من دربارهشان نوشتهام. باید بدانید كه ایشان نماینده ارامنه جنوب ایران بودند، در حالی که در تهران ما همیشه با نماینده شمال ایران رابطه داشتیم. درباره دكتر هراچ بگویم که من خیلی احترام ایشان را دارم و ایشان را یك شخص بسیار متین و درست و با مَرام و مردمی و وطندوست میدانم. اگر به صفحات نوشتههای من با بیغرضی نگاه كنید میبینید که بنده از آقای آرداوازد باغومیان هم زیاد چیزی ننوشتهام. در مورد باغ كشمش، آقای خالاتیان بودند که از حضرت آیت اد لله منتظری توسط پسرشان محمد منتظری وقت گرفته و با هم نزد ایشان رفتیم. برای رسیدن به خدمت آیت الله خامنهای هم خود خلیفهگری اقدام نمود و برای ملاقات با آیت  ا  لله شهید بهشتی هم از سوی شورای خلیفهگری تقاضای ملاقات نمودند و آقای دكتر هراچ در این موارد اصلا دخالتی نداشتند.

در مورد باشگاه آرارات هم بنده به یاد ندارم كه آقای هراچ انجام داده باشند، اگر هم بوده من بیاطلاعم.

این که اولین بار دكتر هراچ در مجلس شورای اسلامی راجع به 24 آوریل صحبتی داشتند، این را تازه از نامه شما مطلع شدم. حالا چه كسی وقت به او داده، چه كسی وقت گرفته را نمیدانم. بنده نه قدرت دریافت چنین اطلاعاتی را داشتم و نه جزء موضوعات كتابم بود. بنده به كسی انگ سیاسی نزدهام. آن موقع، به گفته خودتان و چنان که در نامهتان هم نوشتهاید، دكتر هراچ خاچاطوریان گفته است ارامنه یا این طرفی هستند و یا آن طرفی. برای همه روشن بود و هست كه انجمن شما كدام طرفی بوده و شورای خلیفهگری كدام طرفی و آقای ناقی، نماینده كلیمیان، كدام طرفی و نماینده آشوریها كدام طرفی. حالا با گفتههای شما آنطرفی بودنها زدوده نمیشود. این مسألهای است كه همه میدانند. از نظر من كسی که پایبند عقیده سیاسی معینی باشد شخص بسیار محترمی است و این موضوع عیبی ندارد. دهها نفر از دوستان من آنطرفی بودند. در آن زمان ایدئولوژی آنها در دنیا فراگیر بود، این انگ نیست، یك واقعیت است. اگر از این نوشتهها كسی ناراحت میشود، پس چرا خود را در جامعه به داشتن این عقیده و ایدئولوژی شناسانده است؟ و من در این مسأله هیچگونه ناراحتی وجدانی ندارم و نخواهم داشت، زیرا حقایق را بیان نمودهام.

17. شما راجع به دعوت آقای دكتر هراچ خاچاطوریان از هشت انجمن به تالار وحدت یاد نمودهاید. شما كه به وحدت ارامنه اعتقاد داشتید، چرا آقای خاچاطوریان از انجمن سیپان یا آرارات دعوت به عمل نیاورده بود؟ پس این خود یك عمل جداییطلبی بود كه در آن زمان بر حسب دلخواه مسؤولین انجمنها و سر كردگان اتفاق میافتاد.

18. من در جلسه خلیفهگری اصلا نمیدانستم كه ارامنه حاضر در جلسه چه كسانی هستند، بعد آقای تورگوم دِرهاكوپیان نایب رئیس شورای خلیفهگری به من گفت. من هم وقتی كه فهمیدم یكی از آن افراد همان گروگانگیر خلیفهگری است، به عنوان اعتراض جلسه را ترك نمودم. در آنجا نه نماینده آقای دكتر هراچ مطرح بود و نه كس دیگری كه آشنا باشند. نمایندگان زرتشتیها و كلیمیها بودند با سه و یا چهار نفر از ارامنه كه تمام آنها برای من ناآشنا بودند. من از پخش دعوتنامههای 200 عددی و یا 500 عددی خبر نداشتم. به اضافه، این یك ادعای بچهگانه است كه مردم را ما آوردهایم و یا شما آوردهاید. یك جشنی كه در سالن اجرا میشود، از كجا میدانید جمعیت حاظر را چه كسی دعوت كرده و یا به زور آمدهاند؟ برای من جالب این بود كه فقط در آن روز گفته میشد كه نماینده ارامنه، به طور رسمی فقط شورای خلیفهگری ارامنه به رهبری اسقف اعظم آرداك مانوكیان است، و نه آدمهای ناشناس و مقامهای ساختگی شما. اكنون كه در این نامه خود را طرفدار خلیفهگری میدانید، پس چرا آن روز طبق این نامه در زمره آنطرفیها در آمدید و به نوشتههای من در كتابم هم اعتراض میكنید.

در جایی از شورای خلیفهگری تعریف میكنید و در جای دیگر مینویسید تبعیت از كرسیهای سهگانه ایران از حوزه آنتیلاس برای شما بسیار ثقیل است و قبولش ندارید. مگر شورای خلیفهگری تهران جزء حوزه آنتیلاس نیست؟ آیا شما قبول دارید كه با جنگ و جدالهای داخلی جامعه ما دچار تفرقه و به چند فرقه تقسیم میشد؛ مثل بعضی از كشورهایی كه ارامنه در آنها دچار تفرقه هستند و فرقههای مختلف آنها به سر و كله همدیگر میزنند. ما ارامنه ایران كه سالیان دراز با همزیستی و مدارا كردن توانستهایم با اینطرفیها و آنطرفیها با دوستی و برادری زندگی كنیم، حتما بایستی از جدایی بپرهیزیم. 

19. شما نیاز به بدگویی از كسی نداشتید. شما دستگاه چاپ اعلامیههای زهرآگین را داشتید كه از هر بدگوییای بدتر بود. چند تا از آنها را بخوانید، جواب خودتان را خواهید یافت. سؤال من از شما این است: حالا هم كه اوضاع عوض نشده، خلیفهگری همان  است که بود، چرا حالا آن را یكهتاز قلمداد نمیكنید؟ شما قانونا و دوستانه توانستید در انتخابات شركت كنید و كرسی در مجلس نمایندگان و شورای خلیفهگری به دست آورید. چه اتفاقی میافتاد اگر آن موقع هم همین سیاست را اتخاذ میكردید؟         

20. در نامهتان ذكر كردهاید: "آنها چون سیاست یكهتازی شماها را دیدند، عاجزانه میخواستند با كمك و پیشتیبانی نهادهای دولتی به جایگاهشان در جامعه ارمنی برسند".

آیا این خواسته شما اصولا معقول و قابل پذیرش است كه دولت در كارهای اجتماعی یك اقلیتی دخالت كند و یك عدهای را كه با زور و اعلامیهپراكنی میخواهند جایگاهی برای خود به دست آورند، بر مسند بنشاند. آیا اینگونه جایگاهها برای شما پذیرفتنی بود؟ شورای خلیفهگری در روزنامه آلیك آن زمان چندین بار از ارامنه تهران تقاضای همكاری نمود و متأسفانه فقط یك نفر به این تقاضا جواب داد و او هم سالها در كارهای خلیفهگری صادقانه خدمت نمود. اشاره فرمودید كه در افتتاح كلیسای گریگور لوساوریچ در مجیدیه آقای خالاتیان غایب بود، چون خاچاطوریان حضور داشت و سخنرانی كرد. از نظر من این مسأله به كتاب من اصلا ربطی ندارد. آقای خالاتیان به هزار دلیل موجّه ممكن است امكان آمدن را نداشته و آمدن دكتر خاچاطوریان هم درست نبود، زیرا تهران و كلیسای گریگور مقدس حوزه انتخاباتی ایشان نبود و اگر این كار را بدون اجازه آقای خالاتیان كرده بود كار بسیار ناپسندی بود. مضافا من در آن روز در آن مراسم شركت داشتم. احدی غیر روحانی صحبت نكرد، چون مراسم داخل كلیسا بود كه غیر روحانی در آنجا اجازه صحبت ندارد.  

21. آقای واهاگن كیست؟ طبق نوشته شما، نوشتههای من در كتابم راجع به آقای واهاگن كه اسم فامیلش را هم نمیدانم تماما بیاساس و غیر منطقی است. امّا بنا به نوشته خودتان، این آقایی كه چهل سال در كشور آلمان در شهر الدنبورگ بود، چگونه یكباره در تهران ظهور كرد؟

مینویسید به عنوان انجمن شما آدرس داشتید، هیأت مدیره داشتید و اساسنامه (كه آن هم فرهنگی و ورزشی است)، امّا هیچكدام از این عوامل دلیل بر بیاساس بودن نوشتههای من نیست. نوشتههایم را به طور خلاصه تكرار میكنم: آقای بابیك توماسیان و خانم ژانت لازاریان دلسوزانه آمدند به من گفتند بهتر است به جای دعواهای لفظی (در آن زمان هنوز اعلامیه پراكنی انجمن شما شروع نشده بود)، فقط آقای مهندس واروژ كورقیان (نمیدانم او هم به طور قاچاق و بیاجازه در جلسات شورای خلیفهگری شركت میكرد یا نه) بیایید بنشینید با هم صحبت كنید و همكاری كنید. من این پیشنهاد را در جلسه هیأت مدیره شورای خلیفهگری مطرح نمودم، مورد قبول واقع شد و قرار شد كه من به اتفاق آقای تورگوم دِرهاكوپیان، نایب رئیس شورا، در جلسه شركت كنم. محل ملاقات هم در دفتر كار من بود. روز مقرّر آقای توماسیان، خانم ژانت لازاریان و دو نفر از انجمن شما آمدند. یكی از آنها را به قیافه میشناختم. دیگری جوانی بود با صورت زیبا و شاداب.

حالا كدام قسمت از این حرفها كذب است؟ خدا را شكر سركار خانم لازاریان هم زنده هستند میتوانید صحت و سقم عرایض مرا از ایشان بپرسید. روز دوم آقای توماسیان و خانم لازاریان در جلسه شركت نكردند فقط من بودم با آقای تورگوم دِرهاكوپیان از خلیفهگری و دو نفر هم اشخاص فوقالذكر از انجمن شما. بالاخره با هم به یك توافق رسیدیم و بنا باشد كه نوشتهای بنویسیم و امضاء كنیم. آقای واهاگن كه متكلم وحده بود گفت من اجازه امضای این توافقنامه را ندارم، باید در جلسه حزب مطرح شود و اجازه بگیرم و سپس امضاء كنم. گفتم ببخشید، شما از كدام حزب صحبت میكنید؟ پاسخ دادند حزب توده ایران. من هم گفتم عذر میخواهم، شورای خلیفهگری با یك حزبی كه مرام انترناسیونالیسم داشته باشد قرارداد همكاری امضاء نخواهد كرد و جلسه خاتمه پیدا كرد.

آنچه درباره خصوصیات آقای واهاگن به تحریر آوردهام، چیزهایی است که از دوستان و همفكران شما شنیدهام و گفتههای آنها را من منعكس نمودهام. او را به عنوان یكی از برجستهترین مأموران K.G.B در آلمان شرقی به من معرفی کردهاند که هر وقت در هر گوشه دنیا خبر مهمی مربوط به حزب كمونیست باشد، ایشان را به مأموریت به آن كشور میفرستند. من ایشان را یك بار در ایروان دیدم؛ همین سه یا چهار سال قبل. آقای باگراد آساطوریان و من با یكی از دوستان ایرانی خود قهوه میخوردیم که ایشان آمدند. اول او را نشناختم سپس آقای باگراد مرا معرفی كرد و هر دو همدیگر را شناختیم.

22. حالا چه عیبی دارد كه شما منكر همه چیز میشوید؟ حزب داشناكسیون پشتیبان دهها انجمن در ایران و در جهان است و این نیروی اشراف و نیروی انسانی آن حزب را میرساند. انجمن شما را هم همفكران حزب توده پشتیبانی میكردند. حزب توده هم یك حزب كاركشته بود. به قول معروف، شترسواری كه دولا دولا نمیشود. شما و انجمن شما سمبل آنطرفی بودن بودید. حالا اساسنامه و ملاقات با اسقف و غیره را مرتب به رخ من و خوانندگان میكِشید؟ این چیزی را عوض نمیكند. شماها كه تعدادتان در برابر ارامنه ارمنستان بسیار ناچیز بود. آنها هم اكثرا دارای كارت عضویت در حزب كمونیست بودند، حالا یا میگویند مجبور بودیم و یا میگویند آن زمان ایجاب میكرد كه آن كارت را داشته باشیم. اساسنامه را هم زیاد به رخ كسی نكشید. دوستی داشتم که از ابتدای آشناییمان او را به نام پرویز میشناختم. یك روز پس از سالها وقتی كه گذرنامه ایشان را دیدم فهمیدم كه اسم حقیقی ایشان محمدعلی است. تازه فهمیدم كه مادرش چرا او را مملی صدا میكرد. پس هر آنچه در اساسنامه نوشته شده ملاك نیست. ما نه احتیاج داشتیم با هیأت مدیره شما ملاقات كنیم و نه ضرورت ایجاب میكرد چنین كارهایی كنیم. نخواستیم به تقاضای دو نفر ارمنی دلسوز جواب رد بدهیم. تمام كارها و اعلامیههای شما خرابكارانه و مضر بود. شما پیشنهاد كرده بودید به جای شورای خلیفهگری نمایندگان مجلس بیایند با انجمن اولیای دانشآموزان، مدارس را اداره كنند. آیا نمایندگان كلیمی، زرتشتی و آشوری، گرفتاری و واجب بودن تاریخ ارمنی برای دانشآموزان و ضرورت تدریس دروس دینی به زبان ارمنی را درك میكردند؟ بهعلاوه، در كجای دنیا قانونگذار كار اجرایی مدرسهداری هم میكند كه شما پیشنهاد آن را به ما داده بودید؟ این یعنی تخریب یك سیستم آموزشی كه بیش از چهل سال فعالیت کرده بود و برقراری یك سیستم انترناسیونالیستی به جای آن. اگر به این نوشتهها شك دارید، آمادگی داریم یك یك اعلامیههای انجمن شما را در مجله به چاپ برسانیم.

  اگر شما یك انجمن فرهنگی هستید، با چه اجازهای به وزیر آموزش و پرورش آن زمان، آقای پرورش، نامه مینویسید و در مقابل شورای خلیفهگری قرار میگیرید و مدعی میشوید. این کارها به شما چه مربوط بود؟ آقای خاننتس را هم بزرگ جلوه میدهید. ایشان مطمئنا یك بازیچه در دست گردانندگان حزب توده ایران بود و اراده و اوامر آنان را اجرا میكرد.

نوشتهاید: "سالهای بعد شما مثل ما شدید". بنده هیچوقت مثل شما نشدهام. من یك فرد ناسیونالیست به تمام معنا هستم. بنده اگر هم در زمان لئون پطروسیان، اولین رئیسجمهور ارمنستان، بین دولت جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ارمنستان میانجیگری كردم، به علت رابطه غیر دوستانه حزب داشناكسیون با دولت جمهوری ارمنستان بود و من هم با طیب خاطر به خواست دولتمان این میانجیگری را انجام دادم. در اولین زیربنای ساختار روابط سیاسی و دوستی بین دو كشور ایران و ارمنستان مشاركت نمودم و از این بابت هم بسیار خوشحال و مغرورم.

23. بنده در مقامی نیستم كه به فكر ضعف حزب داشناكسیون در دیاسپورا باشم. آنها آن اندازه سابقه سیاسی و افراد لایق دارند كه خودشان ضعفشان را برطرف کنند. من هم هیچوقت در زندگی خود نوكری كسی را نكردهام.

24. من مجله هویس را منتشر میكنم تا ارامنه ایران یك زبان گویای دیگر هم داشته باشند. پس از انتشار مجلههای لویس و هویس و دیگر جراید، وضع اجتماعی و كارهای شواری خلیفهگری بسیار تغییر پیدا كرده است. من هم خود را با دوستان خود در این اصلاحات شریك میدانم و معتقدم این امر، هم به نفع جامعه ارامنه و هم به نفع شورای خلیفهگری و هم به نفع حزب حاكم است.

25. به هیچ وجه قبول ندارم كه سفارت جمهوری ارمنستان به لطف دو عامل، یكی دادن ساختمان خانم و آقای روزا و واهرام آواكیان به جمهوری ارمنستان، و دیگری در اختیار گذاشتن خانه دارای چهار طبقه با چهار آپارتمان برای دو سال به سفارت ارمنستان، افتتاح شده است.

مسأله را آنقدر شوخی و كوچك نگیرید. ارمنستان یك جمهوری جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی، یعنی یك پانزدهم یك ابر قدرت بود. چنین کشوری حالا برای افتتاح یك سفارت در میماند؟ تأمین محل سفارت از طرف خلیفهگری در واقع از طرف جمیع جامعه ایرانیان ارمنی صورت گرفت. آنها بسیار بهجا عمل كردند و آن ساختمان را که هر چند كوچك، ولی خوب و زیبا بود، با تعمیرات كامل تحویل سفارت ارمنستان نمودند. امّا ساختمان چهار طبقه آقای ماسیس ماتیان در واقع هشت آپارتمان بود. اجاره هر آپارتمان در آن زمان ماهیانه 500 هزار تومان بود، یعنی 4 میلیون تومان برای یك ماه. برای 12 ماه میشود 48 میلیون تومان. آیا یك سفارت برای دادن 48 میلیون تومان در یك سال عاجز میماند؟ شما آنقدر به ندادن و كمك نكردن عادت كردهاید كه یك هدیه كوچك را، آن هم از طرف یك ارمنی وطندوست كه خودش هم ادعایی نداشت، مرتب مطرح میکنید. من در سفرهایم به ایراوان بارها ایشان را در فرودگاه دیدهام و  با هم سلاموعلیك میكردیم. یك بار ایشان به زبان نیاورد كه كیست و چه كار كرده است. روزی در سفارت سوئیس مهمان بودیم، آقای ماتیان با همسرش و دو نفر دیگر نشسته بودند. ایشان كارت كارش را داد به یكی از آن دو نفر، من هم كارت را دیدم و تازه فهمیدم ایشان آقای ماتیان است. پرسیدم با آقای آزاد ماتیان رابطه دارید؟ گفت برادرم است.

كتاب من كه دائرهالمعارف نیست كه من همه اتفاقاتی را كه در جامعه ارامنه اتفاق رخ داده در آن بنویسم. من خوشحالم که راجع به آقای توسونیان چیزی ننوشتم. اگر هم درباره او میدانستم، به هیچ وجه در كتابم نام ایشان را نمیآوردم، زیرا از ارزش كتابم كاسته میشد.

26. بنده با دوستانم در اداره جامعه ارامنه ایران از طریق خلیفهگری، آنچه را كه در توان داشتیم انجام دادیم تا جایی كه رگهای قلبم مسدود شد و ناچار عمل جراحی قلبِ باز کردم.

من و دوستانم 72 ماه صادقانه كار كردیم. شما كه از همه چیز ایراد میگیرید و حالا پس از سی سال ما را محكوم به كمكاری میكنید، به جای این انتقادات (كه گفتن آنها خیلی آسان است)، اول انجمن خودتان را به یك انجمن نمونه تبدیل نمایید كه سرمشق دیگران باشد و سپس خودتان و طرفدارانتان را ترغیب كنید در انتخابات شورای خلیفهگری شركت كنند، اكثریت را به دست بیاورند. اگر توانایی قبولاندن پیشنهادات خود را دارید، سازندگی كنید. قدرت و توانایی ما از آنچه كه كردیم بیشتر نبود، بهتر از این را شما انجام بدهید. 

27. شما باید در نظر داشته باشید آنچه كه درباره مدارس بوده و مهم بوده من به قلم آوردهام و بیش از آن، در كتابی كه هم خواننده مسلمان و هم ارمنی دارد، تكرار مكررات ملالآور است.

همین اندازه در توان من بود و من هم نوشتم، امیدوارم كه یكی از اعضای هیأت مدیره انجمن شما كتابی بنویسد و از ناگفتههای من با نوشتههای خودش كتاب پر محتواتری منتشر كند.

28. من باز تعجب میكنم از اسم انجمن شما. با عرض معذرت، انجمن شما یك گاو پیشانی سفید بود و حتی پیرزنهایی كه هیچ از سیاست سر در نمیآورند میدانستند كه انجمن شما به چه جریان سیاسی وابستگی دارد. شما مثل كبك سرتان را در برف فرو بردید. خودتان جایی را نمیدیدید و فكر میكردید كسان دیگر هم شما را نمیبینند. مرد و مردانه، یا بگویید بودیم و خواهیم بود یا بگویید بودیم، امّا حالا مثل اتحاد جماهیر شوروی و ارمنستان شوروی تغییر روش دادهایم والسّلام و تمام.

راجع به گروگانگیری هم شما چرا سنگ آقای گروگانگیر را به سینه میزنید؟ در آن روزها آقای گروگانگیر یك دستهای را راه انداخته بود، حتی در كار شركتهای ارمنی هم دخالت میكرد و به آنها امر و نهی میكرد. من بیش از50 سال است كه با آقای مهندس ویگن گورگیان دوست هستم. ایشان یك انسان جدی است، از دروغگویی و كذب به دور است و در مسائل جامعه ارامنه هم بسیار دقیق و توانا عمل كرده است. دلیلی نداشت واقعه آن روز را وارونه تعریف كند.

من اصلا به داستانهای داخلی احزاب و یا انجمنها كاری ندارم و نداشتهام. در ماجرای گروگانگیری هم نه من و نه هیچكس دیگر اسمی از انجمن شما نبرده است، چرا خودتان را اینجوری قاطی این مسائل میكنید.

 29. وقتی كه هر روز اعلامیه افراد ناآگاه و ناوارد و مغرض به دست مردم برسد كه خلیفهگری را به دزدی 15 میلیون تومان در سال متهم كنند، کار به آنجا میرسد که یك نوجوان ارمنی هم در حضور پیشوای دینی خود قاچ هندوانه را به زمین بكوبد و داد بزند كه با پول دزدی خریداری شده و خوردن ندارد. بالاخره این گفتههای توخالی و عاری از حقیقت اثر منفی روی بعضی از مردم میگذارد. به هر حال، باعث خوشحالی است كه در حال حاضر شورای خلیفهگری بسیار خوب و منظم به كارهای جاری مدارس ارامنه و كلیساها و اموال خلیفهگری و احوال شخصی ارامنه رسیدگی مینماید. شما هم بدبینی را كنار بگذارید و بدانید كه جامعه ارامنه هرچه دارد باید برای هر ارمنی مقدس باشد. ما با كمك همدیگر باید یك جامعه خالی از اغراض شخصی بسازیم. برای جامعه ارامنه و كشور عزیزمان ایران افراد لایق و وطنپرست تربیت كنیم و همگی از زندگی خود لذت ببریم.

 

با تقدیم احترامات

لئون آهارونیان

 

دوهفته نامه "هويس" شماره 82

24 شهريور 1389