از عثمانی گری تا ملی گرایی ترك

 

روایتی درباره ضرورت و حتی ناگزیری حركت از جامعه ای سنتی به جامعه ای مدرن، همواره در پیوندی نزدیك، گفتمان ملّت را همراهی می كرد. نوشته های غربی درباره واپسین دوره امپراتوری عثمانی به شدّت تحت تأثیر نظریه ها و زبان مدرنیزاسیون هستند كه قصه غایت گرایی ساخته اند كه ناگزیر به انقلاب ملّی ختم می شود. و حقیقت این است كه در ادبیات علوم انسانی، تركیه ی كمالی با نظام سیاسی شبه  غربی، فرهنگ غیرمذهبی [سكولار] و توسعه اقتصادی سرمایه داری خود، یك نمونه نسبتا موفق فرایند مدرنیزاسیون بوده است. بخشی از فرایند مدرنیزاسیون در مورد تركیه، بازتعریف اجتماع سیاسی و تحول آن از جامعه ای چندملیتی كه در آن حكام اقتدار خود را از اسلام كسب می كردند بود به جامعه ای استوار بر یك ملّت متجانس از نظر قومیت، كه چه بسیار با معیار نژاد مشخص می شد. به قول دانشمند اجتماعی برجسته س.ن.آیزنشتات: انقلاب تركیه بنیان دینی مشروعیت سیاسی را به كلی كنار گذاشت و كوشید به جای آن یك مرجع مشروعیت غیرمذهبی ملّی را به عنوان عامل ایدئولوژیك اساسی اجتماع جدید، تدوین كند. 26

امّا گذار از دین به قومیت را می توان نسبت به نظریه های خوشبینانه مدرنیزاسیون، به شیوه بسیار سیاه تری قرائت كرد. در نیمه دوم سده نوزدهم، روشن فكران ترك، هم در امپراتوری عثمانی و هم در امپراتوری روسیه، درك تازهای درباره ملّت ترك را رواج دادند. كسانی چون اسماعیل گاسپرینسكی در كریمه، میرزا فتح علی آخوندوف در قفقاز، و حسین زاده علی بی در باكو، با الهام از كارهای شرق شناسان اروپایی كه درباره ریشه های یك نژاد ترك یا تورانی اصیل بحث می كردند، كوشیدند به مردم آموزش دهند كه به ترك بودن خود و زبان تركی شان افتخار كنند. جستن هویت در یك جامعه فراملّی از ترك ها، نژاد یا ملّیت آن ها را از امپراتوری چندملیتی عثمانی متمایز ساخت27. با این همه، در این گونه هویت یابی به عنوان ترك، نوعی آشفتگی در مورد مرزهای ملّت و جایگاه و مرزهای سرزمین پدری (وطن) به چشم می خورد. وطن ترك های آناتولی بود یا سرزمین مبهمی به نام توران در آسیای مركزی؟

اگر چنین بیاندیشیم كه ملّی گرایی بیش از هر چیز هویت یابی از مردمی است كه می توان آن ها را به عنوان یك ملّت تعریف كرد، و نه هویت جستن در جماعت های فوق ملّی مانند دین و امپراتوری و زیرملّی مانند قبیله، طایفه و منطقه، می توان این طور استدلال كرد كه ابهام در این زمینه كه ملّت مركب از چیست، مانع شكل گیری یك ملّی گرایی منسجم و نیرومند می شود. در امپراتوری عثمانی تعهد یا وفاداری به ملّت ترك بسیار ضعیف بود. كلمه ترك، كه به اقشار فرودست مناطق روستایی آناتولی اتلاق می شد، در سده نوزدهم متضاد كلمه عثمانی بود كه به نخبه گان حكومتی اختصاص داشت، و اسلام معمولا در میان ترك ها قدر و منزلت خیلی بیش تری داشت تا ترك بودن. امّا در اواخر سده نوزدهم اوضاع كمی تغییر كرد و این تغییر از بالا شروع و به پایین منتقل شد. قانون اساسی سال 1876 تركی را زبان رسمی امپراتوری قرار داد و دانستن آن را برای نمایندگان مجلس و اعضای دولت الزامی اعلام كرد. در اوائل سده بیستم ملّی گراهای جوان ترك مانند احمدرضا شروع كردند به جایگزینی واژه ترك به جای عثمانی28. هرچند دیدگاه های عثمانی گرا در میان نسل اوّل روشن فكران ترك های جوان همچنان غالب بود، امّا دیدگاه های رقیب درباره آینده امپراتوری به پیدایش تنش هایی بین ترك های مسلط و ملّت های غیرترك انجامید و از دلبستگی به عثمانی گری كاست.

تمایز اجتماعی بین ملیت ها و تنش های ناشی از آن، در سراسر سده نوزدهم وجود داشت، امّا چارچوب هایی كه در قالب آن ها به این تمایزهای معنا داده می شد، تغییر كردند. جایگاه فروتر مسلمانان در زمینه تجارت و صنعت به حسادت و كین ورزی نسبت به ارامنه و خارجی ها دامن زد. غرب گرایان عثمانی متوجه شدند كه در میان میلت های امپراتوری، مسلمانان كم تر از همه آمادگی پذیرش شیوه های غربی را داشتند و دولت باید در این زمینه به آن ها كمك می كرد. جلوه ارامنه ثروتمند در پایتخت در چشم مردم مسلمان نوعی برگردان تحقیرآمیز سلسله مراتب ذمّه بود و این امر به نوبه خود بدبینی نسبت به مسیحیان را افزایش می داد. میهن پرستان ترك از ارامنه تصویری ساختند به عنوان اتباع بی وفا و مشكوكی كه با اروپایی ها هم نوا هستند. كینه ای كه دهقانان فقیر آناتولی شرقی نسبت به شهرنشینان احساس می كردند ــ شهر برای آن ها جایی بود كه قیمت های نازل در ازای محصولات كشاورزی به آن ها می داد، جایی كه آن ها جایگاه اجتماعی پست خود را بیش از هر جای دیگری احساس می كردند و جایی كه آن ها در آن جا با مردم خوش لباس احساس بیگانگی می كردند و از سوی آن ها طرد می شدند ــ به راحتی متوجه ارامنه می شد29. دین، اضطراب ناشی از جایگاه طبقاتی ناامن، بیگانه هراسی، و احساس ناامنی عمومی به خاطر تحولات غیرشخصی زندگی مدرن، در تركیبی زهرآگین، دست به دست هم دادند تا به كینه و دشمنی نسبت به ارامنه دامن بزنند.

امّا اختلاف ها، خصومت ها و حتی برخوردها، لزوماً به نسل كشی ختم نمی شوند. شرط نسل كشی تصمیم نخبگان در قدرت بود. هرچند سلطان عبدالحمید برای به راه آوردن تبعه ارمنی امپراتوری از نیروی قهر استفاده می كرد، امّا او هرگز به كوچ اجباری انبوه برای تغییر تركیب جمعیت آناتولی نمی اندیشید. او یک حكم ران مستبد سنتی بود كه هرگاه شیوه اغوا برای نگاه داشتن وحدت و در عین حال تنوع و تفاوت های درون امپراتوری دیگر مؤثر نمی افتاد، به قهر متوسل می شد. تحولات ایدئولوژیك مهم تر پیش از آن اتفاق افتاد كه ناسازگاری تصویر ارامنه به عنوان عناصر خراب كار و بیگانه با تصوری كه از بازتعریف امپراتوری معلوم شود.

نخبگان انقلابی ترك در اوائل سده بیستم، از جمله كسانی كه از میان كمیته های تركهای جوان برخاستند و به رهبری جنبش كمالی رسیدند، محصول آن فضای روشن فكری بودند كه علم را بزرگ می داشت، دین را رد می كرد، و به آسانی از جامعه شناسی غرب وام می گرفت. ایدئولوژی ترك های جوان، تحت تأثیر اندیشه های داروین، كلود برنار، لودویك بوخنر، و حتی جمجمه شناسی گوستاو لوبون (كه با انجام تحقیقاتی در كلاه فروشی های پاریس می خواست ثابت كند كه جمجمه روشن فكران بزرگ تر است)، از بنیاد علم گرا، مادّه گرا، داروین گرای اجتماعی، نخبه گرا، و به شدت ضدمذهبی بود، این ایدئولوژی به حكومت بر اساس آرای مردم تمایلی نداشت. 30 ترك های جوان نه لیبرال بودند و نه مشروطه خواه، آن ها دولت خواهانی بودند كه رسالت خود را ادامه اصلاح گرایان دوره تنظیمات ــ مصطفی رشید پاشا، مصطفی فضیل پاشا، میدحت پاشا ــ و كارهای عثمانی های جوان می دانستند. به گفته شوكرو هانیاُقلو، تاریخ نگار دوره نخست جنبش: نهضت ترك های جوان بی تردید حلقه ای بود از زنجیره جنبش مدرنیزاسیون در امپراتوری عثمانی، و در عین حال جناح مدرنیست دیوان سالاری عثمانی را نمایندگی می كرد.31 پیش تر، غرب گرایان عثمانی به این امید بسته بودند كه تكنولوژی غرب را وارد كنند، بدون این كه به فرهنگی غربی تن بدهند، اسلام را به نوعی حفظ كنند، امّا كارایی تكنولوژیك و نظامی امپراتوری را به سطح غرب برسانند. به همین سبب سرچشمه اصلاحات همواره در بالا بود، در میان دولت مردان و دیوان سالاران غرب گرایی كه احساس می كردند امپراتوری یا باید متحول شود، یا نابود خواهد شد. ترك های جوان به همین ارزش ها اعتقاد داشتند، امّا آن ها عناصر تازه ای در زمینه ملّی گرایی به دولت گرایی و امپراتوری خواهی خود افزودند.

در میان نخستین نسل انقلابیون ترك در زمینه همكاری با ارامنه برای اهدف مشترك، اختلاف نظر وجود داشت. بعد از فرار داماد محمود پاشا، برادر زن سلطان عبدالحمید با دو فرزندش به پاریس، او با داشناك ها به توافق رسید و آن ها با هم نام های سرگشاده منتشر كردند و خواهان اقدام مشترك شدند. دروشاك، روزنامه داشناك ها نوشت: داشناكسوتیون احیای قانون اساسی میدحت را به عنوان راه حل مسأله ترك نمی پذیرد و برای خروج از بحران به دنبال یك راه حل دموكراتیك فدراتیو است. این حزب ارمنی اعلام می كرد به شرطی از ترك های جوان حمایت می كند كه آن ها تضمین كنند وضعیت زندگی مردم بهبود پیدا خواهد كرد.32 عناصر لیبرال تر ترك های جوان معتقد بودند اتحاد با ارامنه واكنش مساعد اروپای غربی را به همراه خواهد آورد. امّا بحث دوگانه اتحاد با ارامنه و دعوت از اروپا برای پایان دادن به حكومت خودكامه داخلی، حكایت از پرسش بنیادینی در میان ترك های جوان می كنند كه تا آخر هم حل نشده باقی ماند ــ تناقض بین كشش به سمت ساختار چندملیتی امپراتوری از یك سو و رشد روزافزون ملی گرایی محدود ترك از سوی دیگر.

در تاریخ 4 فوریه 1902، نخستین كنگره اپوزیسیون عثمانی در پاریس گشایش یافت. اقلیت ملّی گرای كنگره، به رهبری احمدرضا، به شدت با دخالت خارجی و ترتیبات خاص برای ارامنه در  شش ولایت ارمنی نشین آناتولی شرقی مخالفت می كرد، در حالی كه اكثریت كنگره، به رهبری صباح الدّین بی، با اعطای چنین امتیازهایی به ارامنه، به عنوان بنیان یك اتحاد ترك-ارمنی موافق بود. وقتی اكثریت با نفع دخالت قدرت های بزرگ برای اعمال فشار به حكومت خودكامه در راستای تعهد به مواد موافقت نامه هایی كه امضا كرده بود موضع گرفت، اقلیت راه خود را از باقی جنبش جدا كرد. كوشش های اكثریت برای آرام كردن اقلیت به جایی نرسید. هیأت های نمایندگی ارمنی بیانیه ای صادر و در آن آمادگی كمیته های ارمنی را برای همكاری با لیبرال های عثمانی برای تغییر حكومت اعلام كردند؛ این كه بیرون فعالیت های مشترك این كمیته ها به كار خود ادامه می دهند، با این درك كه كارهاشان علیه حكومت فعلی است نه وحدت و موجودیت ارگانیك تركیه. و این كه اقدامات خاص آن ها معطوف به اجرای مادّه 61 قطع نامه برلین و یادداشت 11 مه 1895 و الحاقیه آن خواهد بود33.

بدگمانی متقابل بین ارمنی ها و اپوزیسیون ترك شدید بود. در واقع مبارزان ارمنی تنها در صورت انجام اصلاحاتی در شرق با تضمین قدرت های غربی، می توانستند تصور همكاری با ترك ها را بكنند. از دید بسیاری از ترك ها، این خواست غیرقابل پذیرش و گستاخانه بود. به قول اسماعیل كمال، از اعضای اكثریت كنگره، من شما را نه به عنوان عناصر مستقل، بلكه به عنوان عثمانی به رسمیت می شناسم. شما به عنوان عثمانی حقوقی دارید. [امّا] حق ندارید با ما طوری چانه بزنید و پیشنهاداتی به ما بكنید كه انگار [نمایندگانِ] یك دولت هستید.34 ارمنی ها، در واكنش به این اظهارات، كنگره را ترك كردند. بعدها پس از این كه ارامنه نام های به صباح الدّین نوشتند و در آن اعلام كردند كه حاضرند در همه كوشش هایی كه برای ساقط كردن رژیم كنونی به عمل می آید مشاركت كنند و با استقرار یك نظام مركزی مبتنی بر قانون اساسی كه به انجام اصلاحات در شش ولایت ارمنی نشین شرق آناتولی متعهد باشد مسأله و مخالفتی ندارند، ارامنه و اكثریت كنگره به توافق دست یافتند35. ترك های جوان حتی موافقت كردند كه یك ارمنی در كمیته مركزی آن ها شركت كند. امّا از بخت بد ارامنه، این اقلیت كنگره بود، نه اكثریت آن، كه بر كمیته ها و روزنامه های ترك های جوان مسلط بود.

بیش تر تحلیل گران، هم عقیده اند كه در نخستین دهه سده بیستم، در میان ترك ها چرخش مهمی از مواضع عثمانی گری كه در آن تأكید بر برابری بین میلت ها در یك جامعه چندملیتی بود و تفاوت ها به رسمیت شناخته می شد، به سوی موضعی ملّی گرایانه صورت گرفته بود كه در آن برتری قومیت تركی (كه در عثمانی گری هم تلویحا بود) و نقش ممتاز آن در دولت به طور آشكارتری مورد تأكید قرار گرفته بود36. در سال های پس از كنگره پاریس، نوعی ملّی گرایی ترك مبتنی بر پیوندهای زبانی بین مردمان ترك تبار و مفهوم نژاد مشترك، بین روشن فكران ترك در خارج از امپراتوری عثمانی مانند یوسف آكچورا رواج پیدا كرد و بر روشن فكران درون امپراتوری هم اثر گذاشت. بعد از كودتای سال 1908 كه ترك های جوان را به قدرت رساند، تعدادی سازمان های ملّی گرا تشكیل شدند و روزنامه ها و نشریه های گاه گاهی منتشر كردند ــ تورك دِرنگی، گنچ كالاملر، تورك یوردو، و تورك اوجاقی ــ كه در آن ها مرزهای ملّت ترك بسیار فراتر از ترك های عثمانی و آناتولی می رفت و به آرمان پان توركیستی می رسید كه پیوندهای ترك ها را از آناتولی گرفته تا قفقاز و از آن جا تا آسیای مركزی بزرگ می داشت. این موضوع به نحو برجسته ای در شعر توران به قلم ضیا گیوكالپ بیان شده است:

سرزمین پدر ترك ها نه تركیه است و نه حتی تركستان

سرزمین پدری آن ها سرزمینی پهناور و جاودانی است: توران!

بسیاری از تورانیست ها طرفدار یك زبان تركی ناب بودند كه از كلمات عربی و فارسی تصفیه شده باشد. این زبان می باید زبان ملّت ترك و همین طور زبان رسمی مردمان غیرترك در امپراتوری عثمانی، آن هایی كه با هم ملیت عثمانی را می سازند، باشد. دولت ترك های جوان طی مصوبه هایی زبان تركی را زبان رسمی امپراتوری اعلام كرد، و درخواست كرد كه همه مكاتبات اداری به زبان تركی انجام شوند. همین طور تركی را زبان آموزش در مدارس ابتدایی و برای آموزش عالی قرار داد. زبان های محلی می توانستند در مرحله متوسطه تدریس شوند.

ملّی گرایی ترك، پان تورانیسم، پان اسلامیسم، و عثمانی گری، همه اجزا یك بحث پیچیده درباره آینده دولت و ملّت عثمانی در میان روشن فكران ترك بودند. ملّی گراهای ترك كه از آرمان فراملّی عثمانی گری دل خوشی نداشتند، به انتقاد از یونیورسالیسم اصلاحات تنظیمات پرداختند. گیوكالپ سعی كرد تفاوت ها را این طور توضیح دهد:

اگر هدف عثمانی گری (اوتومانیسم) یك دولت بود، همه اتباع عملاً اعضای آن به شمار می آمدند. امّا اگر هدف بنای یك ملّت جدید بود كه زبانش زبان عثمانی بود، این ملّت جدید یك ملّت ترك می توانست باشد، چون زبان عثمانی همان زبان تركی بود37.

                  

بعد از سال 1908 امپراتوری چهار گزینه پیش رو داشت: یا به عنوان یك امپراتوری تحت سلطه ترك ها باقی بماند و ملّت های غیرترك در چارچوب آن تابع ترك ها باقی بمانند و شاید با گسترش به سمت شرق و به خود پیوستن سایر اقوام ترك به یك امپراتوری تورانی بدل شود؛ یا امپراتوری را در راستای پان اسلامیستی تغییر شكل دهد، یعنی آن را بر بنیان اتحادی بین ترك ها، كردها و عرب ها بنا نهد، یا برنامه عثمانی گراها را ادامه دهد و امپراتوری را بدل به جامعه مدنی واحد چندملیتی كند كه در آن همه جوامع قومی-دینی و دینی برابر باشند، و یا سرانجام قید امپراتوری را بزند و به یك دولت قومی-ملّی ترك بدل شود. البته این بدیل آخر در آن مقطع به طور روشن مطرح نشده بود، چون این امر مستلزم تجزیه امپراتوری، از دست رفتن اراضی عربی، و حذف فیزیكی ارامنه، یونانی ها و كردها از آناتولی بود. هرچند گزینه اوتومانیستی (عثمانی گرا) تا جنگ جهانی نخست همچنان موضع رسمی بود، امّا به تدریج از سوی نظریه پردازان و فعالان اصلی ترك های جوان كنار گذاشته شد. با وجود این، حتی بعد از كودتای 1913 ، مثلث پیروزمند اِنوِر- طلعت - جمال پاشا هرگز نتوانست بر سر یك موضع ایدئولوژیك روشن به توافق برسد و همواره بین اوتومانیسم (عثمانی گرایی)، شكل پان تورانیستی ملّی گرایی ترك، و پان اسلامیسم در نوسان بود38. به قول سر هری لوك:

[انور] و دوستانش در این تصور بودند كه هر سه سیاست را همزمان كنار هم پیش ببرند، و به مقتضای زمان و مكان بر یكی از آن ها كه مناسب تر بود تأكید بیش تری بكنند. عثمانی گری ترجیع بند سیاست داخلی بود؛ ملّی گرایی ترك در مناسبات با تاتارهای روسیه كه برخی شان شروع كرده بودند به نشان دادن احساسات همدلی با پسرعموهاشان در تركیه و گرفتاری های آن ها؛ و پان اسلامیسم در مناسبات با عرب ها و سایر مسلمانان غیرترك داخل امپراتوری و همین طور مردم مسلمان شمال آفریقا و دیگر مناطق بیرون امپراتوری39.

                     

ظاهراً شكل پان تورانیستی ملّی گرایی ترك از دید رهبران مهم ترك های جوان مناسب ترین ایدئولوژی برای حفظ امپراتوری و برتری سیاسی ترك ها درون آن بود. این چرخش آشكار به سمت ملّی گرایی ترك رهبری سیاسی ارامنه را در برابر انتخاب بسیار دشواری قرار داد ــ ادامه اتحاد با ترك های جوان یا گسست قطعی از حكومت. داشناكسوتیون تصمیم گرفت به همكاری با ترك های جوان ادامه دهد، در حالی كه گروه های دیگر، مشخص تر از همه كلیسای ارمنی و هنچاك ها، از همكاری با ترك های جوان امتناع كردند. با آغاز جنگ جهانی نخست در سال 1914،  داشناك های عثمانی قول دادند برای امپراتوری بجنگند و ارامنه عثمانی به ارتش عثمانی پیوستند، در حالی كه در آن سوی مرز، ارامنه روسیه داوطلبانه برای ارتش روسیه تزاری می جنگیدند.

 

 

 

26- س.ن.آیزنشتات، رژیم كمالیستی و مدرنیزاسیون: برخی ملاحظات مقایسه ای و تحلیلی، در كتاب آتاتورك و مدرنیزاسیون تركیه، گردآورده جیكوب م. لاندا (بولدر، كولو.: انتشارات وستویو، 1984)

27- در زمینه رشد ملّی گرایی های گوناگون در میان مردمی كه در امپراتوری عثمانی زندگی می كردند، نگاه كنید به فاتما میوگه گیوچك، سقوط امپراتوری عثمانی و رشد ملّی گرایی های یونانی، ارمنی، تركی و عربی رساله منتشر نشده.

28-  م. شوكرو هانیاُقلو، تركهای جوان در اپوزیسیون (نیویورك و آكسفورد: انتشارات دانشگاه آكسفورد، 1995). این اتفاق حول و حوش سال1902 افتاد، یعنی در زمان كنگره اپوزیسیون عثمانی در پاریس.

29- سیونی، نگاهی به سوی آرارات.

30-  هانی اُقلو، تركهای جوان در اپوزیسیون.

31-  همان منبع.

32-  همان منبع.

33- همان منبع. به نوشته هانی اُقلو، این متن نشان می دهد كه دیدگاه اعضای كمیته های ارمنی تا چه اندازه با باقی جنبش در تضاد بود و این كه آن ها چه گونه با تأكید بر تمایل خود به همكاری با آن ها خود را از ایده عثمانی های آزادی خواه خلاص كرده بودند به تعبیر من این بیانیه در پی روشن كردن نكته ای است كه بعدها صباح الدّین بی اعلام كرد از سوی اكثریت پذیرفته شده است ــ این كه مواد موافقت نامه هایی كه باب عالی با قدرت های خارجی امضا كرده بود باید اجرا شوند.

34- همان منبع.

35- همان منبع.

36- برای نمونه نگاه كنید به ارنست ادموندسون رامساوت، جونیور، ترك های جوان: پیش درآمد انقلاب 1908 (پرینستون: انتشارات دانشگاه پرینستون، 1957)، و فیروز احمد، ترك های جوان: كمیته اتحاد و ترقی در سیاست تركیه، 1914-1908 (آكسفورد: انتشارات دانشگاه آكسفورد).

37- به نقل از ماسامی آرایی، ملّی گرایی ترك در دوره ترك های جوان (لایدن: ای. جی. بریل، 1992)

38- این موضع را در بیانات جمال پاشا هم می توان دید: اگر صحبت درباره خودم باشد، من در وهله اوّل یك عثمانی هستم، امّا فراموش نمی كنم كه در عین حال تركم، و هیچ چیز نمی تواند خللی در این اعتقادم به وجود بیاورد كه نژاد ترك سنگ بنای امپراتوری عثمانی است... امپراتوری عثمانی در ریشه های خود مخلوق ترك هاست. جمال پاشا، خاطرات یك دولت مرد ترك، 1919-1913 (لندن: هاچیسنون، n.d. [1922])، به نقل از جیكوب لانداو، پان توركیسم در تركیه (لندن: س. هرست و شركا ، 1981).

39- هری لوك، بنای تركیه مدرن: از قسطنطنیه تا آنگورا (لندن: مك میلان، 1936).

 

 

- ارمنی‌ها، ترک‌ها و پایان امپراتوری عثمانی - نگاهی به زمینه‌های قتل عام ارامنه
رونالد گریگور سیونی

 

 

دوهفته نامه "هويس" شماره 96

31 فروردين 1390