جمع بندی

 

نسل كشی ارامنه از مهم ترین رویدادهای واپسینِ مراحل تجزیه امپراتوری عثمانی بود. بعد از سال های دراز اداره ارامنه به عنوان یك جامعه قومی-دینی  جداگانه، اِرمِنی میلِّت، و تلقی آن ها به عنوان ملّت وفادار، مقامات دولت عثمانی و نخبه گان سیاسی ترك، از جمله ترك های جوان، شروع كردند به جا دادن آن ها در قالب تنگ ملّی گرایی رو به رشد، به عنوان بی وفا، خراب كار، جدایی خواه، و تهدیدی برای وحدت امپراتوری. عوامل دیگری مانند هراس و اضطراب ناشی از موفقیت اقتصادی تجار و صنعت كاران ارمنی، رقابت بر سر منابع محدود زمین بین كردها، تركها و ارامنه در آناتولی شرقی، و این احساس كه پیشرفت ارامنه دارد سلسله مراتب سنتی امپراتوری و پایگان نسبی مسلمان ذمّی را برعكس می كند، همه به وخیم تر شدن  اوضاع كمك می كردند. به طور سنتی امپراتوری عثمانی نیروی نظامی و همین طور سیاست های نابودی فیزیكی، و تبعید جمعی (سیورگیون) را نسبت به گروه هایی كه دولت آن ها را شورشی تشخیص داده بود، مانند بلغارها و عرب های شیعه، بی رحمانه به كار گرفته بود، عبدالحمید دوم در دهه 1890 از كشتار جمعی برای احیای نظم سنتی امپراتوری بهره گرفت، نظمی كه به سیاست های او در زمینه دیوان سالاری متمركز و كاهش اختیارات مراجع قدرت محلی، تضعیف میشد. او به اصلاحات تنظیمات كه هدفش برقراری برابری بین همه اتباع سلطان عثمانی بود پایان داد و سیاست پان اسلامیستی اتحاد با كردها علیه ارامنه را اختیار كرد (تشكیل دسته های حمیدیه) ــ سیاستی كه ارامنه را بیش از پیش بیگانه ساخت و باعث شد اقلیتی از آن ها به انقلاب روی بیاورند.

ترك های جوان (یا كمیته اتحاد و ترقی) بعد از رسیدن به قدرت به تدریج از عثمانی گری فاصله گرفتند و به ملّی گرایی ترك و پان تورانیسم گرویدند، با این امید كه فرمول های تازه ای برای مشروعیت بخشیدن به  امپراتوری و تثبیت امپراتوری در حال تجزیه خود بیابند. در نخستین سال جنگ جهانی اوّل آن ها شكست های سختی در شرق متحمل شدند كه باعث شد به خطر قریب الوقوع ارامنه یقین پیدا كنند و تصمیم بگیرند با اتخاذ سیاست شرارت بار تبعید دسته جمعی و كشتار، منطقه را از وجود ارامنه پاك كنند. این سیاست به ابتكار دولت و در شرایط خشونت بار جنگ شروع و به كشتار جمعی گسترده و بی سابقه ای بدل گشت ــ به نخستین نسل كشی سده بیستم. خصومت های اجتماعی بین ارامنه و ترك ها، كردها و ارامنه، به آتش كشتاری كه دولت تشویقش می كرد (یا دست كم كاری برای پیشگیری از آن نمی كرد) دامن زد. این نسل كشی، بیش از همه ی نمونه های پیشینِ سیورگیون، به مثابه فرصتی تلقی شد برای خلاص كردن امپراتوری از شر مسأله ارمنی، كه همواره از سوی روس ها و اروپایی ها به عنوان بهانه ای برای دخالت در امور داخلی امپراتوری عثمانی مورد استفاده قرار گرفته بود. ملّی گرایی و پان تورانیسم در فرمولاسیون روحیه رهبرانی كه دستور جابه جایی دسته جمعی را دادند نقشی داشتند، همان طور كه یك جور حس نادرست عدالت خواهی و انتقام از یك خطر داخلی در این میان نقش بازی كردند.

پارادایم سنتی امپراتوری كه سال های بر حكومت عثمانی حاكم بود، تحت تأثیر عوامل چندی به تحلیل رفته بود: تغییرات انقلابی در غرب كه امپراتوری عثمانی را به یك حكومت عقب افتاده و آسیب پذیر بدل ساخته بود، كوشش های اصلاح طلبان تنظیمات در راستای مدرنیزاسیون كشور برابر الگوهای غربی، اتخاذ شیوه های زندگی غربی به شكل ناموزون و با درجات گوناگون موفقیت از سوی ملّت های گوناگون داخل امپراتوری، و پیش افتادن مسیحی ها و یهودی ها نسبت به مسلمانان در این زمینه، اندیشه ملّی گرایی، گفتمان ملّت، كه منابع مشروعیت تازه ای فراهم آوردند و منابع مشروعیت قدیمی امپراتوری را منسوخ كردند. رویدادهای سال 1915 كه در بسیاری از تاریخ هایی كه درباره سال های آخر امپراتوری عثمانی نوشته شده جایگاه حاشیه ای یافته اند، در خلاء حافظه بین انقلاب ترك های جوان در سال 1908 و انقلاب كمالیستی سال های 22-1919 جای گرفته اند. قرائت های ملّی گراها و نظریه پردازان مدرنیزاسیون، بدون این كه با این رویدادها روبه رو شوند، یك اقدام جنایتكارانه كشتار جمعی را به لحظه ای بنیادین در فرایند ملّت سازی بدل ساخته اند. نسل كشی ارامنه در فاصله بین امپراتوری و دولت-ملّت اتفاق افتاد، پیش از شكل گیری اندیشه یك دولت-ملّت برای ترك ها، و بر بستر واپسین كوشش های مذبوحانه برای نجات یك امپراتوری در عصر ملّی گرایی. امّا در عین حال، این نسل كشی با پاك كردن وطنِ ادعاییِ امروز برای ترك ها از یكی از رقیبان اصلی آن ها، زیربنای لازم را برای بنیان گذاری جمهوری تركیه در آناتولی فراهم آورد.

 

ترجمه: روبرت صافاریان

 

 

- ارمنی‌ها، ترک‌ها و پایان امپراتوری عثمانی - نگاهی به زمینه‌های قتل عام ارامنه
رونالد گریگور سیونی

 

 

دوهفته نامه "هويس" شماره 96

31 فروردين 1390