پارادایم امپراتوری و گفتمان ملّت

 

امپراتوری عثمانی را همانند دیگر امپراتوری های بزرگ، می باید به عنوان دولتی مركب درك كرد كه در آن متروپول به گونه ای متمایز از حاشیه است: مناسبات مركز و حاشیه از سوی كنش گران مركزی و حاشیه ای، به عنوان نابرابری، تابعیت، و/یا بهره كشی موجه یا ناموجه تعریف یا تلقی می شود. چیزی كه می تواند پارادایم امپراتوری نام گیرد، نظامی بود كه در آن سلطان ترك، با حقی كه سرچشمه اش فتح اراضی و تأیید الهی بود، در چارچوب ساختاری مبتنی بر نابرابری و تبعیت كه تفاوت ها را حفظ و تقویت می كرد، بر رعایایی از اقوام و ادیان گوناگون حكومت می كرد. دو نوع تمایز در نخستین سده های امپراتوری عثمانی در آن نهادینه شدند: یك دسته تمایزات عمودی بین نهاد حكومت و رعایای معمولی سلطان؛ دسته دیگر تمایزات افقی بین جوامع دینی گوناگون درون امپراتوری. نهاد حكومت مركب از سلطان و روحانیون، وزرا، حكومت ها، و نظامیانش، جدا و برتر از رعایا (گله، عوام، مردم) به حساب می آمد. وابستگان به نهاد حكومت از پرداخت مالیات معاف بودند، در حالی كه رعایا، دهقانان، صنعت كاران، تجار، گله دارها و دیگران، مشمول پرداخت مالیات بودند. جوامع دینی و فرهنگی گوناگون، یا ملّتها، در عین حال كه از هر گونه حقی كه بتواند قدرت سلطان را محدود كند محروم بودند، امّا به عنوان جوامع متفاوت و فرمان بردار قشر نخبه امپراتوری عثمانی، مورد احترام بودند.

به این ترتیب، قلمرو عثمانی هم مانند دیگر امپراتوری های بزرگ، بر بنیاد تمایزها و تبعیض های آشكاری سازمان دهی شده بود كه ماهیت سلسله مراتبی داشتند. اشخاص، گروه های مختلف به تناسب مقام رسمی و باور دینی، از مزایا یا محرومیت هایی برخوردار بودند. بنابراین امپراتوری، به عنوان شكلی از دولت، كاملاً با دولت ملی مطلوبی كه جمعیت آن رسما بدون تبعیض در برابر قانون برابر به حساب می آیند، كاملاً فرق می كند. تا سده نوزدهم عثمانی ها ناچار نبودند با مفاهیم سیاسی رقیب مانند ملیّت و حاكمیت مردم، برابری در برابر قانون، مشاركت سیاسی همه شهروندان، و حق تعیین سرنوشت ملّت ها كلنجار بروند. اندیشه هایی كه نظر اعضای برجسته دیوان سالاری عثمانی را به خود جلب كردند و با كوشش هایی كه برای به كاربستن آن ها به عمل آمد، شروع كردند به زیر سؤال كشیدن فرمول های مشروعیت نظام امپراتوری. پارادایم امپراتوری در ابتدا نه از سوی جنبش های ملّی گرای مردمان تابع، بلكه از جانب درك های متضادی از امپراتوری و ملیت كه مقامات اداری قشر ممتاز امپراتوری اتخاذ می كردند، به چالش خوانده شد.

عثمانی ها اندیشه ملیت را از اندیشه های پیشین غربی كه از سوی متفكران و كنش گران ترك، یونانی و ارمنی تغییر شكل یافته بودند، وام گرفتند. چیزی كه آن ها وام گرفتند گفتمان در حال پیدایش ملّت بود، شكل خاص و مدرن جامعه سیاسی تخیلی (imagined) كه در اواخر سده هیجدهم و اوائل سده نوزدهم حول مفهوم حاكمیت های مرزدار ارضی كه در آن ها مردم مشروعیت قدرت سیاسی هستند شکل گرفت3. گفتمان ملّت، اگرچه به عنوان بیانی از میهن پرستی دولتی شروع شد، طی سده نوزدهم به نحوی روزافزون رنگ قومی به خود گرفت تا به جایی رسید كه جامعه ملّی چونان جامعه ای فرهنگی با زبان، دین، و/یا سایر خصوصیات مشترك، با گذشته ای با دوام و باستانی، خویشاوندی مشترك، سرچشمه های واحد، و روایتی از پیشرفت در طی قرون و اعصار، فهمیده می شد4.  در سده بیستم این گونه جوامع خیالی مشروع ترین بنیاد برای تأسیس دولت ها به شمار می آمدند؛ این دولت ها كه تصور می شد محصول خون و طبیعت هستند، جای دودمان های سلطنتی موروثی و گفتمان های دینی و طبقاتی را می گرفتند و همزمان با دیگر فرمول های مشروعیت دولت، مانند آن هایی كه نظام های امپراتوری را توجیه می كردند، در افتادند.

امروز دانشمندان علوم سیاسی پذیرفته اند كه ملّت ها پدیده های طبیعی و ازلی نیستند، بلكه محصول كوشش های آگاهانه روشن فكران و توده ها هستند. یكی از جالب ترین موضوعاتی كه می توان درباره اش تحقیق كرد این است كه ملّت ها چه گونه در درك بخصوصی از تاریخ حضور دارند، چه داستان هایی گفته می شوند كه ملّت چونان پدیده ای واحد و پایدار كه در طول زمان در حركت بوده است، به نظر بیاید كه در طی قرون و اعصار در كار اجرای پروژه ی به خودآگاهی رسیدن خود بوده است5. هم برای امپراتوری های بزرگ سده نوزدهم و هم برای مردمان تابع، این گونه بازاندیشی نیرومند تاریخ در قالب عبارت ملّت، به معنای همگون سازی رویدادها و روندهای جداگانه در قالب یك روایت واحد حاكی از پیشرفت بود. طوری كه دیگر راه های درك تجربه های تاریخی یادشده، اعتبار خود را از دست دادند. دقیقاً در شرایط غلبه گفتمان ملّت در سده بیستم بود كه حكومت های امپراتوری كه زمانی معقول می نمودند، به تدریج در برابر جنبش های ملّی گرایانه آسیب پذیر شدند؛ جنبش هایی كه به نوبه خود از درك جدیدی كه در زمینه مشروعیت حكومت پدید آمده بود نیرو می گرفتند؛ این درك كه دولت ها باید بر ملّت ها منطبق باشند، یا دست كم ملّت ها را نمایندگی كنند. در همین زمان، در كنار ملّی گرایی نو، مفاهیمی نظیر حاكمیت مردم و نمایندگی منافع اقشار پست جامعه، رو به رشد بود و این همه به تنشی بنیادین میان مناسبات نابرابر امپراتوری و مفاهیم دموكراسی ملّی انجامید. امپراتوری ها از رایج ترین شكل های دولت در دوران پیشامدرن بودند، امّا هر یك در چارچوب اصل مشروعیت بخش متفاوتی عمل كرده بود ــ یكی بر اساس حق برآمده از فتح و كشورگشایی، دیگری بر بنیاد حاكمانی كه حق حكومت از سوی خداوند به آن ها اعطا شده بود و دیگران با اتكا به تداوم حقوق حكومت موروثی دودمانی. در واقع دوران مدرن، تركیب قدرتمند ملی گرایی و دموكراسی، ضرب های مهلك برای پیكر امپراتوری های چندملیتیِ با سازمان سلسله مراتبی بود. دولت های لیبرالی كه در حال سامان دهی نظام سیاسی خود در قالب دموكراسی و نهادهای انتخابی بودند، خود در بیرون از مرزهاشان، در امپراتوری های گسترده ای مانند مستملكات استعماری بریتانیای كبیر، کشورهای فرانسه، بلژیك و هلند را اداره می كردند. در سوی دیگر، امپراتوری های بزرگ همسایه در اروپای شرقی و خاورمیانه، در برابر دموكراتیزاسیونی كه حق حكومت انحصاری اقشار نخبه و سلسله مراتب بین مركز و حاشیه را از میان برمی داشت، مقاومت می كردند.

در چارچوب گفتمان ملّت، برای اثبات حق گروهی از مردمان به تصاحب بخشی از كره ارض، به دو گونه استدلال پیش كشیده می شود: یك بحث تاریخی درباره سكونت پیشین در خاك مورد بحث، اندیشه زادبوم اصیل. دوم بحثی در زمینه غلبه جمعیتی، این اندیشه كه ادعای اكثریت بر ادعای اقلیت ارجح است. این واقعیت كه ارامنه با پیشینه ی دوهزار و پانصد سال سكونت در آناتولی شرقی به اقلیتی از كلّ جمعیت منطقه تبدیل شده بودند، و ترك های عثمانی كه از راه كشورگشایی و در خود تحلیل بردنِ دیگران طی پانصد سال، پرتعدادترین قوم منطقه را تشكیل می دادند (و در كنار دیگر مردمان مسلمان كه مهم ترین شان كردها بودند، اكثریت منطقه را)، به شدت ادعای ترك ها را به مالكیت این اراضی توجیه می كردند. در مورد ارامنه، تنها استدلال نخستین، این كه آن ها ساكنان دیرینه این منطقه هستند، به این ادعای آن ها كه آناتولی وطن آن هاست مشروعیت می بخشید. ملّی گراهای ارمنی در اواخر سده نوزدهم چنین ادعایی را مطرح كردند و ملّی گراهای ترك به آن واكنش نشان دادند. هر دو ادعای یادشده، كه در چارچوب پارادایم قدیمی امپراتوری معنای بخصوصی نداشت، در قالب مفهوم دولت-ملّتی كه مردم با هر تركیبی در آن سرچشمه مشروعیت حكومت اند، بی معنا نبود.

مهم ترین دستاورد نگاه تاریخ مدارانه، كمكی است كه به كشف گذشته با همه خودویژگی زمانی و مكانی آن می كند. با توجه به نفوذ بلامنازع چارچوب ملّت گرایانه ای كه تاریخ نگاران در چارچوب آن به بررسی تاریخ می پردازند، و به راستی رشته علمی تاریخ بر بستر آن بالید، این موضوع اهمیت حیاتی دارد كه تحلیل گران بكوشند از جانب داری های ناشی از دیدگاه های امروزی بپرهیزند و تاریخ را از چنگ مفهوم ملّت نجات دهند.6 آرون رودریگ در مقاله ای هوشمندانه نسبت به قرائت تمامی تجربه عثمانی در پرتو دوران مدرنی كه غرب در آن به مرجع بدل شده است و زمانی كه سلطه و خطر دولت های اروپایی مستقیم تر شد7 هشدار داد. او می گوید كه اوّلاً واریاسیون تاریخی اسلام باید ماهیت زدایی شود و به هیچ وجه از مفهوم ذمّه (عقد تساهل نسبت به غیرمسلمانانی كه در قلمرو اسلام زندگی می كنند، كه در تمامی دوران حیات امپراتوری عثمانی به كار بسته می شد، نتیجه گیری های آسان نشود. ثانیاً این كه در اوائل دوران مدرن، از سده شانزدهم تا هجدهم جامعه ای وجود داشت ... كه در آن تفاوت به جای یكی بودن (sameness) اصل بود و تقریبا هیچ تمایلی از سوی رهبران سیاسی وجود نداشت كه تفاوت را به یكی بودن بدل سازند8. دنیای سیاسی عثمانی، متمایز از حوزه همگانی روشن گری غرب بود كه در كمال مطلوبِ جهان شمول و از نظر ارزشی خنثای آن، چیزهای مشترك برجسته می شوند و چیزهای متفاوت مسائلی تلقی میشوند كه باید حل شوند. رودریگ هم مانند بنجامین براود و برنار لوییس در مجموعه مقالات ارزشمندشان درباره غیرمسلمانان در آناتولی عثمانی، تأكید می كند كه در نخستین سده های امپراتوری عثمانی تبعیض لزوماً به معنای آزار و اذیت نبود9. تفاوت ها عادی و بهنجار تلقی می شدند، چیزهایی كه پذیرفتن شان طبیعی می نمود. به نوشته او آزار و اذیت متفاوت ها حقیقتاً پذیرفتنی نبود. چون فرمان روایان عثمانی بی نظمی اجتماعی را دوست نداشتند، می كوشیدند چیزهای خاص را ثابت و منجمد كنند، نه این كه آن ها را تغییر دهند10.

مهم ترین تفاوت ها در جامعه عثمانی دین بود. نه قومیت یا زبان، عواملی كه بعدها مطرح شدند. میلّت ها، جوامع گوناگونی كه هریك تحت قیادت رهبران دینی خود قرار داشتند و تنها در سده نوزدهم شكل نظام مند به خود گرفتند، بر بنیان دین استوار بودند، تا بر اندیشه ای درباره اصل و منشاء دیرینه، زبان یا فرهنگ. دولت غیرمستقیم بر ملیت ها حكومت می كرد؛ در امور آن ها به ندرت دخالت می كرد و بیش تر اقتدار خود را به رهبر دینی ملیت تفویض می كرد. مسلما برای از میان برداشتن مرزهای بین این جوامع و همگون كردن جمعیت امپراتوری، یا حتی تنها جمعیت آناتولی، حولِ هویتی واحد، هیچ كوششی به عمل نمی آمد. در امپراتوری عثمانی از عثمانی سازی یا تبدیل رعیت به ترك چیزی مشابه روندهایی كه تا حدودی در امپراتوری های اروپای غربی و فرانسه بعد از انقلاب 1789 وجود داشت، خبری نبود. و تا اواسط سده نوزدهم، یعنی تا برنامه اصلاحات تنظیمات، فكر برابری در مقابل قانون و شهروندی همه ساكنان امپراتوری عثمانی با حقوق برابر، به كلی غایب بود. در این جا باید نكته هایی را كه براود و لوییس، رودریگ و دیگر پژوهش گران امپراتوری عثمانی درباره غیرمسلمانان آن امپراتوری نوشته اند، یك بار دیگر به زبان امپراتوری و ملّت كه در این جا ارائه كرده ایم تكرار كنیم: در اوائل دوران مدرن، عثمانی ها درگیر هیچ گونه پروژه ملّت سازی نبودند، بلكه در راستای اهداف ساختن دولت امپراتوری تلاش می كردند. هدف این بود كه تمایزها و سلسله مراتب بین حكومت كنندگان و حكومت شوندگان و مسلمانان و غیرمسلمانان حفظ شود، بدون این كه جامعه ای چندگون، به یك موجودیت واحد و یكدست بدل شود.

رودریگ بر سده های نخستین امپراتوری به عنوان دورانی كه تساهل و تبعیض با آزار و اذیت همراه نبود، انگشت می گذارد امّا از سده نوزدهم به بعد، می كوشد بر مرز ظریف بین رمانتیزه كردن عملكرد امپراتوری عثمانی از یك سو و قرائت تجربه گذشته در پرتو تعریف های ناسیونالیستی بعدی، حركت كند. با این همه، در تأكیدی كه بر عنصر تساهل و مدارا دارد، به عوارضی كه قدرت تبعیض آمیز حكومت نسبت به غیرمسلمانان دارد توجه اندكی می كند. از دید وقایع نگاران ارمنی، همزیستی اجتماع عثمانی در دوره های آغازین، برای گیاوورها (كافرها) طاقت فرساتر بود تا برای مسلمانان. به همین سبب نویسندگان روحانی، از جمله مانوئل گاراهیساری، چنین می نوشتند كه ارامنه باید سلطه و مظالم ترك ها را به خاطر گناهانی كه مرتكب شده اند تحمل كنند11. یكی از وقایع نگاران ارمنی سده شانزدهم به نام هووهانس تسارتسی چنین نوشته است:

این گونه، چه کسی می تواند از آزار و اذیت و رنجی كه در این روزگار بر ما می رود بنویسد؟ برادران من، كه می تواند جز با چشمانی اشك بار درباره ظلم و ستمی كه بر ما روا می دارند بنویسد؟ مگر به تقریب. چون بار گناهانم از اندازه گذشته است، عثمانی ها ولایات ارمنی نشین را گرفته اند، آبادی ها و روستاها را با خاك یكسان كرده اند، و همه جا حكومت می كنند. بار مالیات هایی كه آن ها از ما طلب می كردند آن قدر سنگین بود، كه خیلی ها دارایی ها و میراث پدری را گذاشتند و رفتند. امّا این ها هم نتوانستند از ظلم و ستمی فراگیر بگریزند، چون برای پنهان شدن و پناه جستن جایی نیست، در نتیجه همه مبهوت و حیرت زده اند و به مردگان رشك می برند، چون مظالم ترك ها در ولایات ارمنی نشین نه موقتی، بلكه دائمی است. ستم آن ها نسل به نسل ادامه یافته است تا امروز كه ما همچنان خود را زیر یوغ حكومت آن ها می یابیم. در نتیجه مردم خانه و كاشانه خود را رها كرده و در چهار گوشه عالم پراكنده شده اند12.

 

 

3- برای بحث در زمینه ملّت به مثابه جامعه خیالی نگاه كنید به بندیكت اندرسون، جوامع خیالی: تأملاتی درباره سرچشمه ها و گسترش ملّی گرایی (لندن، ورسو، 1983).

4- اریك جی. هاوبسباوم، ملت ها و ملّی گرایی از 1780: برنامه، اسطوره، واقعیت (كمبریج: انتشارات دانشگاه كمبریج، 1990)، اتین بالیبار، فرمِ ملّت: تاریخچه و ایدئولوژی، در كتاب نژاد، ملّت، طبقه: هویت های مبهم، نوشته اتین بالیبار و امانوئل والرستاین (لندن: ورسو، 1991).

5- برای نمونه نگاه كنید به بالیبار، فرم ملّت، اندرسون، جوامع خیالی.

6- این عبارت از عنوان كتاب فوق العاده پراسنجیت دوآرا درباره تاریخ چین به نام نجات تاریخ از چنگ مفهوم ملّت: پرسش درباره روایتهای چین مدرن (شیكاگو: انتشارات دانشگاه شیكاگو، 1995)

7- آرون رودریگ، تفاوت وتساهل در امپراتوری عثمانی: در مصاحبه با نانسی رینولدز، استنفورد هیومنیتیز ریویو 5، شماره 1 (1995).

8- همان منبع.

9- بنجامین براود و برنار لوییس (گردآورندگان)، مسیحی ها و یهودی ها در امپراتوری عثمانی: كاركرد جامعه ای متكثر، جلد 1: سرزمین های مركزی (نیویورك: هولمز و مایر، 1982).

10- رودریگ، تفاوت و تساهل.

11- به نقل از مقاله ایدئولوژی آزادی خواهی ارامنه. تحولات جنبش سیاسی ارامنه پیش از پیدایش حركت انقلابی (1885-1639) نوشته ژیرایر لیباریدیان (رساله دكترا، دانشگاه كالیفرنیا، لس آنجلس، 1987).

12- به نقل از كتاب منبع روسی (مسكو، 1971)، نوشته م.ك.زولالیان.

 

 

- ارمنی‌ها، ترک‌ها و پایان امپراتوری عثمانی - نگاهی به زمینه‌های قتل عام ارامنه
رونالد گریگور سیونی

 

 

دوهفته نامه "هويس" شماره 96

31 فروردين 1390