ترجمه منحصربه‌فرد نادرپور و ه.الف.سایه از آثار تومانیان

 

تصویر سازی ادمان آیوازیان

 

در مهرماه 1348 خورشیدی (سپتامبر 1969)، به مناسبت صدمین سالگرد تولد هووانس تومانیان، شاعر بلندآوازه ارمنی، بنیاد ادبی برادران تومانیان کتابی منتشر کرده است به نام یادنامه تومانیان که ترجمه تعدادی از اشعار کوتاه و دو شعر بلند او را در خود جای داده است. کتاب ارزشمندی است با چند ویژگی مهم. نخست این که مترجمان آن دو تن از شاعران به نام ایران‌اند: نادر نادرپور و ه.ا.سایه. دیگر این که دو شاعر ارمنی‌زبان ایران، ر.بِن و گالوست خاننتس (که هر دو با زندگی وداع گفته‌اند) به نادرپور و سایه در ترجمه کتاب کمک کرده‌اند. و سه دیگر این که کتاب مزین است به تصویرسازی‌های ادمان آیوازیان، نقاش هنرمند ایرانی ـ ارمنی. مترجمان به اهمیت کار خود واقفند و در مقدمه کتاب می‌نویسند:

آن چه از تومانیان در این یادنامه می‌خوانید، چیزی در حد ترجمه آزاد و یا نقل قول تقریبی مفاهیم از زبانی به زبان دیگر نیست، بلکه ترجمه دقیق وسواس‌آمیزی است که برای یافتن هر لفظ آن، چند بار به متن اصلی رجوع شده و در این کار، همت وصلاحیت آقایان خاننتس و ر.بن، که هر دو از شاعران و نویسندگان پرمایه ارمنی‌زبانند، ما را یاری کرده است. اگر لحن برخی از اشعار در متن اصلی ساده و گاهی عامیانه است و ترجمه فارسی، بیانی آراسته و ادیبانه دارد، از آن روست که زبان شعر ما جز این اقتضا نمی‌کند.

نکته جالب دیگری که مترجمان در مقدمه خود به آن اشاره می‌کنند این است که نسبت دادن گفتار اوائل متن منظومه ی گشودن دژ تموک به فردوسی، ظاهرا درست نیست و نه آن‌ها در اشعار فردوسی چنین سخنانی یافته‌اند، نه شاهنامه‌شناسان. بخش مورد بحث، این تکه از منظومه ی گشودن دژ تموک است:

دیرگاهی است که فردوسی جاودان

بلبل پارسی زبان، چنین گفته است:

کیست که بر پهلوان چیره تواند شد

جز زن و می

ترجمه چند شعر کوتاه، بخشی از منظومه گشودن دژ تموک و تصویرسازی‌های ادمان را تقدیم خوانندگان می‌کنیم.

 

 

گشودن دژ تموک

 

آقایان!

به این سراینده ی دوره گرد، گوش بسپارید!

بانوان!

به آواز من، گوش هوش فرا دارید:

 

ما از همان روز بیهوده ی زادن

همه، بر خوان هستی میهمانیم.

همه، در این دنیای فانی

به نوبت، می آییم و می رویم.

 

گنج و گاه،

مهر و زیبایی و شادی، همه گذران است.

ما از آنِ مرگیم و مرگ از آنِ ما.

اما کردار آدمی، جاودان است.

 

نیک بدانید! کردار است که می ماند

چو ذکرش قرن ها می پاید.

خوشبخت آن که به یمن کردارش

زنده ی جاودان است!

 

کردار زشت نیز، همیشه باقی است.

نفرین بر هر که زشت کردار است!

خواه پدرت باشد یا فرزندت!

مادرت یا همسر دلبندت!

 

من از نیکی سخن می گویم.

نیکی است که دل آدمی را شاد می دارد.

کیست که کردار نیک مردان را عزیز نشمارد؟

- گرچه دشمن باشد! -

 

کامتان خوش باد! گوش کنید!

اکنون داستانی برای شما می گویم

تا ببینید که سخن من

همچو تیر صیادی چیره دست

تا به کجا تواند رفت...

 

 

شب غمگین

 

شب غمگین، شب دلگیر...

من و اندوه من، تنها، دو بیداریم

و می کوشیم تا شاید به یاد آریم

که آیا یکدیگر را در کجا جستیم

 

تو ای اندوه، اندوه سیاه من!

تو ای یار جدایی ناپذیر، ای همدم عمر تباه من!

بگو آیا کجا بود و کدامین روز

که دل در یکدیگر بستیم؟

 

پیاپی یادهای تیره می آیند و می آیند...

شب غمگین، شب دل گیر.

 

 

نقشی از دریا

 

امواج عنان گسسته دریا

افراشته قد

با هجومی هولناک، سینه بر سینه می کوفتند

و با غرشی سهمگین، چون کوه بر می شدند.

 

آن جا

در فضای بی کران

و زمان بی پایان

طوفان، با همه نیرو نفس می کشید.

 

افسونگر پیر، قلم مو به دست،

بر دریای آشفته بانگ زد:

- ایست!

 

اکنون

امواج تیره طوفانی

رام و خاموش، به فرمان استاد

بر پرده نقش بسته اند.

 

 

با ستارگان

 

ای ستارگان، ستارگان!

ای چشمان آسمان!

که چنین چشمک زنان

خوش می خندید،

آن زمان نیز که من کودک بودم

شما می خندیدید.

 

آن زمان، من چون شما

شاداب بودم

خندان و سبکبال، پر می گشودم

و دردی نداشتم.

 

امروز هم که من، ناتوان و درمانده،

در غم امیدهای تباه خویش می نالم،

باز شما می خندید.

 

شما بر مزار من نیز خواهید خندید!

 

 

دوهفته نامه "هويس" شماره 106

23 شهریور 1390