پیرامون واژه مشترك كار در زبانهای ایرانی و ارمنی

 

ادیك مهرابیان

 

پیشگفتار

نخست باید دانست كه از مباحث زبان شناسی و زبان شناختی علمی كه از اوایل قرن نوزدهم توسط زبان شناسان اروپایی و ارمنی آغاز شد، خانواده و پیوند زبانهای هند و اروپایی و دسته زبانهای دیگر روشن شد.

زبان شناسی علمی، ثابت كرده است كه زبان ارمنی، هم از لحاظ دستوری و هم واژههای تبیین شده با زبانهای اروپایی، از شاخههای مستقل هند و اروپایی است و زبانهای ایرانی هم از خانواده هند و ایرانیست كه خود از شاخههای تناور و بزرگ هند و اروپایی است. بالطبع دو زبان مورد بحث ما در پیوند تباری و اشتراكی دیرین هستند.

در این باره بسیار كسان هم از اروپاییان و ارمنیان تلاشها و پژوهشهایی را از سال 1711 شروع كرده بودند. از زبان شناسان قدیم ارمنی تنها نام گئورگ دبیر (1826) و فرهنگ زبان ارمنی (چاپ ونیز/ 37-1836) را میتوان مطرح نمود.

اوّلی حدود هزار واژه ایرانی و ارمنی را بهدرستی مقایسه كرد. اما در منبع دوم نیز صدها واژه برگرفته(عاریتی) از ایرانی و یونانی و عربی را یادآوری كرده است.

اما تا قبل از سال 1875 كه هنریخ هوبشمان آلمانی مقاله جنجالی خود 1(KZ) را به چاپ رسانید، به دلیل وجود صدها واژه ایرانی در زبان ارمنی، این زبان یك زبان ایرانی به شمار میآمد. با این مقاله با تكیه به قواعد و تحول دقیق صداها و پژوهشی ژرف در مورد ریشهها و كلمات اصیل و ابتدایی، كلمات برگرفته از ایرانی و دوران مهاجرت آنها و واژگان اصیل و بومی ارمنی و همخوان با نمونههای اروپایی رده بندی شدند.

هوبشمان سپس به گونهای كاملتر با بازبینی تمامی نظریات پژوهشگران پیش از خود، نظر علمی و قطعی خود را در كتاب مطالعات ارمنی2 (چاپ لایپزیك، 1883) اعلام و چاپ نمود.

لازم به ذكر است كه هراچیا آجاریان زبان شناس نامی ارمنی در فرهنگ ریشهشناسی خود كه بر پایه مطالعات هوبشمان نوشته شده است، آورده است كه در این زبان 1411 كلمه از زبان ایرانی وجود دارد، دهها واژه را نیز خود تفسیر كرده است. سپس با افزودن چند مورد دیگر در پایان جلد چهارم این اثر، تعداد آن را به 1420 واژه مشترك میرساند.

در سرتاسر فرهنگ عظیم ریشهشناسی ارمنی كه هزاران واژه بومی و اصیل و برگرفته تفسیر و ریشهیابی شدهاند، به جرأت میتوان گفت شمار واژگانِ همانند و همریشه(نه عاریتی و برگرفته) بین این دو زبان، از انگشتان دست بیشتر نمیشوند و باید گفت در این فرهنگ دیواری كشیده شده است كه دو زبان اخیر در دو سوی آن جای گرفتهاند.

در گفتار پیش روی، خوانندگان گرامی برای نخستین بار به پیشینه، تركیبات و مشتقات حاصله از این ریشه، و اصالت و ابتدایی بودن این موضوع در این دو زبان و وجود آن در دیگر زبانهای اروپایی پی میبرند، گفتهای كه امید فراوان دارم با توجه به حجم بسیار یادگارهای مانده تا به امروز، نظر هر كارشناس دیرباور و سختگیر را تأمین نماید و برای نخستین بار معنی حقیقی و راز زایش و نوع تركیب صدها كلمه ادبی و مانده در گویشهای اصیل ایرانی و ارمنی را به ارمغان آورد و دامنه این پژوهش با استناد بر شواهد دقیق و بسنده تا به آنجا پیش میرود كه با اندك تغییر آوایی و گاه بدل شدن آوایی به آوایی دیگر كه تابع قوانین هجایی و زبان شناسی هست، دسته عظیم و بزرگ دیگر از واژگان رایج در هر دو زبان كه در نگاه اول نمیتوانستند همریشه باشند و تا كنون ریشهای برای آنان در هیچ مقالهای خوانده نشده بود تفسیر و تبیین میشود.

نگارنده این سطور با استناد به چند مقاله اینچنینی كه تا كنون به چاپ رسانده، امید دارد كه به مدد یافتههای نو، از بلندی دیوار كشیده شده بین این دو زبان كاسته و پس از هزارهها بلندی این پرده و مرز را به اندازه درست خود نزدیك كند. این كار باشكوه است و مشكل هراچیا آچاریان در مقدمه  جلد اول اثر خود، به دلیل سختی كار و استدلالات بسیار فریبنده و بهظاهر درست در این علم، بهویژه جوانان را از ورود به این وادی برحذر میدارد.

با وجود این، مقاله حاضر نتیجه سالها تفكر و بازخوانی است كه با انتظار بازخورد، با دیگر نظرات علمی همراه میشود و بهویژه در سالهای نزدیكی و تفاهم و همسایگی دو ملت باستانی، تقدیم آن به جامعه علمی را ادای اندكی از دین خود میشمارم.

در پایان پیشگفتار این را نیز بدانید كه چون اوراق این مجله وزین تنها برای یك یا دو موضوع صفحهبندی نمی شود، در مقایسههای پیش رو، به بررسی با نزدیكترین معانی و چند تركیب اكتفا میشود كه به داشتن تمرین و دانش معمول زبانشناسی نیاز زیادی نباشد تا دوستداران و دانشجویان را خسته و پژمرده نكند، اما پیشاپیش میگوییم كه رقم واقعی هر آنچه كه در پیوند با این واژه مورد كنكاش است، در جزوه اصلی ثبت شده و به بیش از سیصد و پنجاه واژه میرسد و در چندین مورد به كمك این مقاله علاوه بر تفسیر نخستین، چند اشتباه تفسیری موجود در فرهنگها و سیر تحول چند واژه نیز تصحیح میشوند، از جمله واژههای كژ، ژنده ( لباس مندرس) و شلیته و شربافی (پارچه بافی) و ... .

 

كار

دوخت، ریسمان، بافته، غضروف*

غضروف: گسترش معنی از بافته و دوختن به محل اتصال اعضای بدن

از ریشههای كهن، ابتدایی و رایج در زبان ارمنی، به شكلهای كارو و كاری نیز آمده است. به معنی تناب ، نخ، زه.3

از همین ریشه، مصدر Karel به معنی دوختن ، وصل كردن، بافته، پیوند، و سپس  Karran  (كارّان) با معانی بافته، بافتههای بدن، و غضروف، گسترش معنی یافته است.4  و به شكل Karuts  به معنی محل پیوند و وصل استخوانها است.5

ژ. ماركوارت، در نامهای در سال 1926 می گوید که تصور میكند در پیوند با ریشه اوستاییKarana، پهلوی Kanar، در فارسی كران و كنار، در زبان اُسِتی Karon، زبان سُغدی garon، كردی و افغانی Kinar به معنی انتها و آخر است.6  كه از نظر نگارنده این مقایسه به دلیل ناهمانگی معنایی و مجرد نبودن ریشه مردود است. نگارنده در مورد این واژه و ریشه آن نظری دارد كه به نوبه خود نخستین بار سببساز شناخت واژههایی چند نیز میشود.

این ریشه در گویشهای ارمنی به اشكال Garr (از گویشهای ارمنستان غربی)، در گویش ارمنیان دیار بكر Gorr، گویش هاجینی Goy و اهالی زیتون Kor، اهالی مراغه Karr و در گویش آگولیسی(در نخجوان) Kor و در گویش Svedia، مشخصا به معنی تناب روی گاری، كاربرد دارد.

این واژه در زبان كولیهای ارمنستان غربی، با مفاهیم دو زندگی و وصله و پینه به شكل كارخه و با معنی نخ ریسیده به شكل كارخه كاریچ وارد شده و پسوندهایخه وایچ ویژه زبان اخیر است.

در زبان گرجی نیز واژه كاراپتی از صورت كاراپت وارد شده، به معنی قالبی كه در صنعت كفشدوزی، به آن چرم رویهی كفش را میدوزند یا محكم میكنند (فرهنگ آجاریان، ج2، ص541).

به این ترتیب در فرهنگ آجاریان آگاهی مبسوطی نسبت به ریشه، و اشاره‌‌ای به وجود و كاربرد این واژه در دسته زبانهای دیگر از جمله زبان ایرانی نشده است و كوششهای زبانشناسان ارمنی و اروپایی نیز ره به جایی نبرده است.

 

شواهد و مقایسات

 

Kar:

1- دوختن

2- جای دوخته شده

3- شكل دوخت و دوز

4- دوخت و شیرازه كتاب

5-غضروفها و محل اتصال اعضای بدن

 

فرهنگ ارمنی (ادوارد آقایان). با معنی اخیر از همین ریشه مقایسه كنید، با تكرار ریشه در زبان ایرانی.

 

Karkare:

به معنی استخوان غضروفی و شانه گوسفند، و واژه karkari به همان معنی (برهان قاطع)و Kerkeruk به معنی غضروف (فرهنگ زرتشتیان استان یزد، كیخسرو كشاورز، ص202)

 

Korkorka:

غضروف گلو، كركرانك به همان معنی (فرهنگ گویشی خراسان بزرگ- امیر شالچی، نشر مركز چاپ اول1370، ص235).

از همین ریشه در ارمنی، Krchik یا Kerchik را داریم  که به معنی غضروفهای بدن و نرمه گوش است (فرهنگ ادوارد آقایان ص766 و مالخاسیان ج2، ص401). در ایرانی، Korjan، استخوان نرمی را گویند كه بتوان جوید، مانند استخوان گوش و سر استخوان شانه و استخوان پهلو و مانند آن، و در عربی آن را غضروف خوانند (برهان قاطع، ص1641) مقایسه شود با cartilage  كه در انگلیسی به معنای غضروف است (age پسوند است).

 

Korchak:

غضروف (فرهنگ زرقان فارس، محمد جعفر ملكزاده، نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ص222).

برای اختصار مقاله از آوردن اشكال گوناگون در تقریبا تمام گویشهای ایرانی خودداری میشود.

 

Kar:

1- پارچه

2- بافته

3- دوزنده (به ویژه زن)، را در فرهنگهای ارمنی مقایسه كنید با مصدر كرن در كُردی به معنی بافتن (واژهنامه كُردی- فارسی، ص93). مقایسه كنید از همین ریشه ته و نه كر (محمدتقی ابراهیم پور) به معنی بافنده، و همانجا چی كر به معنی بافتنی. همانجا از همین ریشه در ارمنی  كارژ Karzh  به معنی كلاف نخ. كارژار نیز از همین ریشه در زبان ارمنی به معنی دوك نخ ریسی است (فرهنگهای ارمنی).

 

كارژ (كرژ): موی درهم و چین و شكنجدار، مجعد (واژهنامه فارسی- كردی، محمدتقی ابراهیمپور).

 

korse:

موی پیچیده و مجعد را نیز گویند (برهان قاطع).

 

kerenj:

جعد یا پیچیدگی مو

.

kols:

پنبهای كه حلاجی كرده باشند (برهان قاطع، ص 1675و فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی، نشر مركز، چاپ اول 1370).

برابر اینان در زبان ارمنی krring  به چند معنی:

1- چین و شكنج صورت بدن 

2- تا و تاب جامه

3- مجازا ناهمواری، و ابرو در هم كشیدن

 4- پریشانی، گره و گیر (فرهنگ ارمنی ادوارد آقایان، ص 742).

 

kuruk/ koruk:

سایبان و سقف تاشو در فارسی، و نیز choruk  دارای ناهمواری و فشردگی و برآمدگی و تا شدنِ چیزی مانند پارچه و پوست است.

برای مصداق این اشتقاق، مقایسه كنید در ایرانی، جُل به معنی نخ و پارچه در فارسی و سیستانی و jolak  یعنی دوك و jollai دستگاه پارچهبافی و jollaka  (جولاهك- جولاهه) به معنی جانوری ریز از تیره عنكبوتیان (واژهنامه سیستانی، بنیاد نیشابور، ایرج افشار سال 1365).7

 

ادامه این نوشته را در شماره آینده بخوانید.

 

پانویس:

 

1-  Kuhn's Zeitschrift fur vergieichende      sprach forschung Berlin

2-Uber die stellung des Armenisehen im

kreise der indogerman sprachen

3- انجیل قرن 5 میلادی، چاپ 1895 قسطنطنیه و تاریخ ارمنیان، آگاتانگغوس چاپ 1909 و چند متن كهن دیگر (آجاریان ج2ص540)

4-  انجیل قرن 5 میلادی یوحنا، باب 19، شماره 23، همانجا

5- در متنی از هوانس ووسكه بران قرن5 م. همان جا

6- این قسمت از كتاب زبانشناسی هُرن، ص846

7- این چنین است كه در زبان فارسی، عنكبوت را كه بافنده و تننده است كارتن یا كارتنك نام نهادهاند. در زبان ارمنی نیز چنین منطقی در نامگذاری جانوری بافنده به كار گرفته شده است.

 

 

***

 

در زبان ارمنی امروز با افتادن حرف ر، كارژ به كاژ بدل شده كه به معنی نخ یا ریسی است كه از ابریشم بهدست آید (فرهنگ ارمنی به ارمنی، ادوارد آقایان، ج 1 ص670).

 

 kazh panir:

پنیری است كه به شكل نخهای طویل درست كنند. (همانجا ص671) مقایسه كنید در ایرانی kazh  ابریشم فرومایه (برهان قاطع، ص1637).

 

kazhana:

به معنی پیله ابریشم (فرهنگ رشیدی و زیرنویس برهان قاطع، ص 1637).

 

kazhin:

برگستوان باشد و آن جامه ای باشد كه در روز جنگ پوشند و بر اسب نیز پوشانند.

فرهنگ اشتینگاس آن را به اشتباه از ریشه چینی میداند كه در همینجا این موضوع تصحیح میشود.

 

كژگا:

مخفف كژ گاو است كه گاو قطاس باشد و دُم آن را بر گردن اسب و سر علم بندند (برهان قاطع، ج3، ص1640).

 

قزاكند: جامه پنبه و ابریشم آكنده (پرشده) آجیده كرده باشند كه در روزهای جنگ پوشند و آن را خفتان گویند، و نهالی و توشك و جامه خواب را نیز گویند (برهان قاطع، جلد 3، ص1582).

به همین ریشه مربوط است ghizh  كه در كُردی به معنی موی (كردی مهاباد، ایران كلباسی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص203، 1362).

 

kazh / kazhak: 

پری باشد سیاه و كج بر پشت دُم بَط[مرغابی] نر كه آن را بیشتر شاطران بر سر زنند و گاهی زنان بر یك طرف سر بند كنند (برهان قاطع، ج3، ص 1640).

 

kaziya :

موی سر زن [به عنوان رشته و نخهای طویل كه بافته میشود- نگارنده]، (فرهنگ كردی- فارسی، ص211).

 

kajak [از شكل گمشده karzhak-  نگارنده:

زلف (فرهنگ سیستانی، ص 123) و در گسترش معنی كژاریدن، به معنی پاره كردن و دریدن در ایرانی، و مقایسه كنید از همین ریشه در زبان ارمنی kr krel (با تكرار ریشه) نخ نخ شدن و پوسیده شدن و پاره كردن (فرهنگ ارمنی، مالخاسیان، ج4، ص 592).

 

شواهد دیگر ایرانی و ارمنی:

Karaska :

از وسایل بافندگی، چوبی حدود 5/1 متر كه از دو طرف آن تناب بسته شده و سر تارهای پارچه را زمانی كه بافته به آخر نزدیك می شود، بندند (مالخاسیان، فرهنگ ارمنی).

 

Karashk:

تار عنكبوت (فرهنگ ابوزید آباد كاشان. عباس مزرعتی، چاپ 2000).

 

 Kerash:

تار عنكبوت (فرهنگ بیذوی)

همین صورت با بدل شدنر به ل در قائن مشهد، شده Kalash به همان معنی (فرهنگ مازندرانی، محمد باقر نجف زاده بارفروش، چاپ2000 ).

سپس با معنی بافت و پارچه، بسیاری واژهها را ساخته و به غنای فارسی افزوده شده كه بهتر است فرهنگستان زبان ایران آنها را جدی گیرد و در پالودن زبان فارسی امروز بهكار گیرد.

 

كلاش جامه:

كیسه مانندی كه در آن عنكبوت بچه نهد(فرهنگ ناظمالاطباء).

 

qordae kelash:

كیسهكش حمام (فرهنگ گویش راجی، حسین صفری، ص226).

 

 kelash:

نوعی گیوه (واژهنامه كردی- فارسی، ص632).

 

kalush:

گالش زنانه (گویش ساری، گیتی شكری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص 242).

 

galish:

گالش (فرهنگ گیل و دیلم، محمود پاینده لنگرودی، انتشارات امیر كبیر، ص 578). و از راه همان تغییر آوایی معمول در ایران،  kalan به معنی ریس یا نخ رنگ كرده (همانجا، ص 242) و در شعری از میرزاقاسم ادیب:

رجزخوانی شاهزاده دفتینان       

منم وارث تیغ و گرت و كلان

 

kolan:

پنبه پرزده (فرهنگ آنندراج)

 

kula:

پنبه پرزده، در زبان ارمنی

 

kelil:

حاشیه دور قالی  (فرهنگ مردم، راور، ص101)

 

Kalaghi:

دستمال مانندی ابریشمین كه زنان بر سر بندند، به شكل كلاخی هم آمده (ناظمالاطباء).

 

Kalaf:

كلاف نخ و آنگاه كلافه شدن و كلافه كردن، درهم شدن و ناراحت و غمگین و پریشان گشتن، یعنی مانند نخ در هم شدن و پیچیدن، برای همه اینها شواهد ریشهای وجود دارد

 

kalabe:

به همان معنی (برهان قاطع، ص 1666). برای درك بهتر مقایسه كنید از ریشه jul   و jol: نخ و ریسمان و معانی بافت و پارچه و...

 

julik :

آشفته و پریشان و ژولیده (همین ریشه است): جولیك و ژولیك (فرهنگ واژههای كهن در زبان آذربایجان، محمدرضا شعار، چاپ 2000، وابسته به بنیاد نیشابور).

از این مفاهیم درهم و برهم و به هم پیچیده و سر در گم و پراكنده و نامتمركز در نخ و كلاف، آرام آرام به انسانهای پریشانفكر و سرگشته و حیران و آشفته و دنگ و منگ و غمین و ناراحت هم اطلاق شده است و شواهد ریشهای آن به قرار زیر است:

kerr:

آدم ناراحت و پریشان (فرهنگ زرقان، محمدجعفر ملكزاده، نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ص221)

 

ker:

همان معنی (فرهنگ گویش راجی، حسین صفری، چاپ 2000، ص 215). از همین ریشه krusk به معنی در خود فرو رفته، پژمرده، دلمرده، غمگین(فرهنگ بهدنیان، جمشید سروشان، چاپ دوم انتشارت دانشگاه تهران، ص 79)

 

ker:

چروك، چروكیده(همانجا، ص221)

 

kar:

دستگاه قالی و كرباسبافی و سایر بافتنیها (فرهنگ كرمانی و راوری، گویش راجی نوشته حسین صفری، چاپ 2000)

 

kar:

پارچه آب ندیده

 

kar Bafu:

تارتنك (فرهنگ كرمانی، ص 69)

 

Kar:

زردوزی شده (ناظمالاطباء)

 

Kardavanak:

تنیده عنكبوت (فرهنگ گویشی خراسان بزرگ)[در مجموع یعنی پیله حشره ای که می تواند روی کار(نخ و پارچه) بدود- نگارنده].

 

Karotane:

عنكبوت (لغتنامه دهخدا)

 

Kartanak-kartonak:

عنکبوت (زبان فارسی امروز و فرهنگهای فارسی)

 

Bone Kar:

قسمت آخر یك كار بافته شده (فارسی اصفهانی)

 

Karuvak:

كفاش، كفشدوزنده در ارمنی قدیم

 

Karva:

 به معنی رخنه گرفتن و وصل كردن دو چیز باشد با هم( لغتنامه دهخدا، ص 1629).

 

Kargah:

محل ساختن چیزها، مخصوصا بافتن پارچه (غیاث اللغات)

گویی تو را به رشتهی زرین آفتاب       

نساج كارگاه فلك، بافت پود و تار

خاقانی

 

با توجه به موارد ذكر شده، واژه carpet كه در زبانهای لاتین به قالی و گبه گفته میشود نمیتواند بیارتباط با ریشه مذكور باشد. یادگارهای این واژه از بیش از 800 سال پیش در زبان ارمنی وجود دارد و به یك نوع قالی كمپرز گفته شده و خود گواه این مدعا است كه واژه پیشتر هم وجود داشته است چرا كه موضوع بافت و نخ از ابتداییترین كشفها و صنایع بشر بوده و موضوع مهاجرت این واژه از بخش اروپایی ارمنستان غربی، مسألهایست كه جدیت پژوهش را قوت میبخشد، مخصوصا این كه بخش دوم Kar Pet  نیز با زبانهای ایرانی و ارمنی تفسیرشدنی است كه این موضوع در فرصتی مغتنم باز خواهد شد.

در گسترش معنی این ریشه هنوز بسیار ناگفته ها باقی است. ذكر یكی دو مورد از واژگانی كه پیوندی عمیق با كار دارند و دستهای بسیار بزرگ از مشتركات ایرانی و ارمنی را سر و سامان میدهد، در پایان گفتار برای ایجاد انگیزه كنجكاوی هر چه بیشتر ضروری به نظر میرسد، تا شاید همه اینها مجموعهای از زنجیر ناگسستی پیوند دیرین ایرانی زبانان را قوتی بیشتر بخشد و این ریشهیابی را محكمهپسندتر كند.

نگارنده عقیده دارد با تغییر آوایی و گذر از حرف K به sh، این ریشه از kar وkor  در این دو زبان به shar وshor در آمده و با حفظ همان معانی و تعبیرات و ساختن مفاهیمی یكدست با آنچه كه گذشت، غنایی بیشتر به دایره معانی و بانك لغوی افزودهاند و شگفتا كه این ریشه نیز از چشم تیزبین زبانشناسان ارمنی- اروپایی و ایرانی دور مانده است.

 

shor:

رایج در زبان ارمنی با معانی گسترده مربوط به نخ و پارچه

 

shorr:

كلاف نخ  (فرهنگ ارمنی مالخاسیان، ص 531)

 

votnashor:

شورت زنانه (همانجا)

 

sharoghik:

دوك نخ  (همانجا، ص 507)

 

shora:

پارچه، كهنه (فرهنگ سمنانی، پناهی سمنانی، ص 130)

 

sher:

جامه پاره (فرهنگ زرقان، ص 191)

 

sher sher:

پاره پاره (همانجا)

 

chir:

پاره (chir chir: پاره پاره در مورد پارچه/ واژهنامه همزبانان، ضمیمه شماره 4، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، محمد آصف فكرت، ص 21).

و روشن میشود كه جِر خوردن در فارسی امروز نیز گونهای دیگر از این ریشه است. مقایسه كنید kar kar در اورامی و سنندجی و مصدر   kr krel ارمنی به معنی پاره پاره كردن، و در ادامه این پژوهش واژگان شَروار به معنی شلوار، شریته، شلیته، شال، شرنده(ژنده)، شرف و شرب و شورتی، و شارا گویر  در ارمنی به معنی پرده، شرام Sheram و شراس sheras ارمنی به معنی كرم ابریشم كه بافنده است و شیر مگس به معنی عنكبوت و جوشیر و جوشیره به همان معنی(در برهان قاطع). و شربافی در ایرانی به معنای پارچه بافی.

و هر آنچه كه این ریشه در آن است معنای اصلی خود را به یكباره مییابند و نوری دیگر بر زبانشناسی ایرانی و ارمنی نوین میتابد.

 

دوهفته نامه "هويس" شماره 86

19 آبان 1389