دوزبانگی

 

لودیک بهیت و ایزابل دومولنر

 

زبان و فرهنگ، به گونه‌ای بنیادین به یکدیگر پیوند خورده‌اند و هیچ‌یک نمی‌تواند بدون دیگری به حیات خود ادامه دهد. هر فرهنگ توسط زبان، بیان‌گر و آفرینش‌گر مفاهیمی است، و هر زبان همزمان، به مثابه حافظه و نمود این فرهنگ ظاهر می‌شود.

اگر واژه دوزبانگی جایگاه واقعی خود را در واژگان بین فرهنگی یافته، آشکارا به این دلیل است که هر دیداری میان جوامع و هر ارتباطی از این دست، پیش‌فرضی از جنس مهارت دوزبانی را ایجاب می‌کند. پدیده بین فرهنگی حقیقی نیز از پیش مستلزم شناخت زبان دیگری است. یادگیری یک زبان خارجی به معنای حرکت به سوی فرهنگ دیگری است، به معنای رام کردن و نیز به گونه‌ای از آنِ خود کردن آن فرهنگ. دوزبانگی نیز به معنای دوفرهنگی شدن یا به بیان روشن‌تر، در هم آمیختن دو فرهنگ در هویت خود است. فرد دوزبانه حاصل جمع دو فرد یک‌زبانه نیست، او دو جوهر جدا از یکدیگر را پرورش نمی‌دهد، بلکه این دو فرهنگ را در یک هویت یگانه می‌آمیزد. زمانی که این پرسش را از نویسنده فرانسوی- لبنانی، امین مالوف پرسیدند که آیا او خود را "بیش‌تر لبنانی" احساس می‌کند یا "بیش‌تر فرانسوی"، او پاسخ داد: "هردو!" و افزود:"چیزی که سبب می‌شود من خودم باشم و نه دیگری، این است که من در مرز این دو کشور، این دو سه زبان و این چندین سنت فرهنگی قرار دارم. این آشکارا همان چیزی است که هویت مرا تعریف می‌کند". (مالوف، 1998،ص9).

در دهکده‌ای که جهان امروز به آن تبدیل شده، زبان‌ها بیش از همیشه در سفرند و فرهنگ‌ها با یکدیگر برخورد دارند. صحبت به دو یا حتی چندین زبان به برگ برنده‌ای ارزشمند و حتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده و به همین ترتیب، صحبت تنها به یک زبان، به معلولیتی واقعی. با این همه، دو یا چندزبانگی، امری بدیهی نیست. در واقع این امر پدیده‌ای بسیار پیچیده و نتیجه‌ی یک روند فراگیر است که هنوز بخش اعظم جریان آن از آگاهی دانشمندان بیرون است. با این حال، بررسی‌های فراوان درباره این موضوع انجام شده که امروز امکان درک بهتر معنای دقیق دوزبانه بودن، چگونگی دوزبانه شدن و نتایج آن را فراهم می‌آورد. این مقاله، با پرداختن به تعریفی از مفهوم دوزبانگی و روشن‌سازی عوامل عمده‌ای که نقشی در روند فراگیری آن بر عهده دارند، به ارزیابی این مسأله خواهد پرداخت. همچنین ضمن پرداختن به زاویه فرهنگی اجتماعی که این روند فراگیری بی‌برو برگرد در آن شکل می‌گیرد، جنبه‌های زبان شناختی، روان شناختی، روانی و عصب شناختی موضوع را نیز بررسی خواهیم کرد.

 

یك گوناگونی بزرگ

دوزبانه در گسترده‌ترین معنای واژه، به کسی گفته می‌شود که به دوزبان صحبت می‌کند. با این‌همه هیچ دوزبانه‌هایی یافت نمی‌شوند که به یکدیگر شبیه باشند. عوامل پرشمار در این میان دخالت دارند که از وضعیتی به وضعیت دیگر تغییر می‌کنند: سطح مهارتی موجود در هریک از این وضعیت‌ها، میزان استفاده از زبان‌ها، پرستیژ زبان‌های محلی مربوطه، پیوند عاطفی با هر یک از این زبان‌های محلی و...

در زبان رایج و نیز ادبیات علمی، متنوع‌ترین واژه‌ها با یکدیگر برخورد می‌کنند؛ واژه‌هایی چون دوزبانگی زودرس، دوزبانی، دوزبانگی ناب، آموزش دوزبانه، نیمه زبان شناختی و غیره. ما با رعایت تقید خود به استفاده از یک اصطلاح شناسی متناسب و دقیق، به نوعی گونه شناسی باز می‌گردیم که عوامل زیر را در نظر می‌گیرد: زمان فراگیری (سن)، هوش، ارتباط و انگیزه.

 

عامل سن

انسان در هر سنی می‌تواند دوزبانه باشد. اما آیا می‌توان در هر یک از مراحل چرخه زندگی، واقعا دوزبانه شد؟ با دانستن این نکته که زبان مادری، که به طور دقیق‌تر «زبان اول» نامیده می‌شود، در اصل در سه‌سالگی در ذهن جا می‌افتد، سن آرمانی برای یادگیری زبان دوم کدام است؟ آیا زمان برتری برای این کار وجود دارد؟

دوزبانه پیش‌رس، به کودکی گفته می‌شود که پیش از حدود ده‌سالگی به جز زبان نخست خود، زبانی دیگر فرا گیرد. پس از این سن، از دوزبانگی دیرهنگام سخن می‌گوییم. دانشمندان بر سر درستی این تمایز اصطلاح شناختی که از تأیید عبارت ذیل منتج می‌شود، توافق دارند: هرقدر زبان دوم زودتر یاد گرفته شود، این یادگیری آسان‌تر و نتیجه حاصل بهتر خواهد بود. نخستین توضیح این پدیده ما را به حوزه زبان شناختی عصبی وارد می‌سازد. تفاوت میان کودک و فرد بالغ در روند فراگیری است. کودک یک، دو و حتی سه زبان را به گونه‌ای متفاوت، سریع‌تر، سهل‌تر و طبیعی‌تر از فرد بزرگسال فرا می‌گیرد. هرقدر بر سن فرد افزوده شود، روند فراگیری به تمرینی شناختی تبدیل شده و مستلزم تلاش‌هایی از سوی فرد است. این مسأله به ویژگی ارتجاعی مغز مربوط است. پژوهش‌های انجام شده بر روی فرایند تصویرسازی نورونی، با اطمینانی روزافزون، وجود دوره‌ای سرنوشت‌ساز یا حساس، و نیز یك تکامل زیست شناختی را تأیید می‌کنند که در زمان بلوغ پایان می‌پذیرد. این دوره می‌تواند مخصوصا جهت فراگیری به طور کلی و فراگیری زبان‌ها به طور خاص، مناسب باشد. دوزبانه شدن پس از بلوغ بدون مشکل نیست، اگرچه کاملا ناممکن هم نیست. توضیح دیگری که مخصوصا برخی از جامعه شناسان زبان از آن دفاع می‌کنند، این است که کودک در وضعیتی مساعدتر برای یادگیری قرار دارد و این خود دلایل متعدد دارد. از یک سو و به گونه‌ای بسیار پیش‌رونده، فراگیری کدهای جدید با پیشرفت شناختی او هماهنگ می‌شود، و از سوی دیگر کودک نه ترس دارد و نه در تمایل خود برای برقراری ارتباط گرفتار می‌شود. او از ارتکاب اشتباه نگران نیست، حال هر قدر هم که نسبت به این ارتکاب اشتباه آگاه باشد. همچنین باید یادآوری كرد که او در میان میانجی‌گری‌های خود، بیش‌تر از فرد بزرگسال اصلاح و تصحیح می‌شود. سرانجام او در ارتباطات اجتماعی خود بیش‌تر همراهی شده و کمتر تحت فشار قرار می‌گیرد. بنابراین از نوعی موهبت زبانی (موسوم به دریافتی) برخوردار است که از نظر کمی و کیفی برتر است.

در یک وضعیت دوزبانگی زودرس، جا دارد مسأله‌ای تکمیلی مطرح شود: آیا بهتر نیست در کودکان، ابتدا زبان اول به خوبی نهادینه شده و سپس زبان دوم وارد شود؟ (دوزبانگی پی در پی) یا این که کاملا ممکن است هر دو زبان همزمان و از همان ابتدای کار فرا گرفته شود؟ (دوزبانگی همزمان). برای این پرسش‌ها پاسخی روشن در دست نیست. به نظر می‌رسد مورد دوم بیش‌تر مورد توجه قرار گرفته، با این‌همه توصیه شده شرایطی لحاظ شود. برای نمونه در مورد دوزبانگی همزمان، خطرات تداخل میان دو کد مکالمه‌ای، بیش از زمانی است که زبان دوم بر پایه زبان نخست فرا گرفته شود.

 

هوش

برای بزرگسال یک‌زبانه، یادگیری یک زبان دیگر به معنای تلاش بیش‌تر مغز است. فرد بزرگسال بیش از کودک به دانستن قواعدی نیاز دارد تا بفهمد این زبان دیگر چه‌طور عمل می‌کند. اگر هوش در این‌جا یک عامل یادگیری باشد، نقش خود را به همان ترتیبی ایفا می‌کند که در مطالعه هر درس دیگری. برای نسل‌های جوان، وضعیت متفاوت است. مدت‌ها بیم یک تلنبار ذهنی، تداخل زبان‌ها و... مطرح بود. امروز پژوهش‌ها نشان می‌دهند فراگیری همزمان به گونه‌ای عصب مغز را تحریک می‌کند و آن را بیش‌تر به کار وا می‌دارد. نیز پیشرفت شناختی را تسهیل می‌کند. در این میان، تردستی با دو کد زبان‌شناختی به طور حتم قطعی نیست، اما چندان هم زیان‌آور نیست. کودک به سرعت در می‌یابد نام‌های متصل شده به اشیاء، جزء لاینفک آن‌ها نیست، بلکه نتیجه ماجرایی پیوندخورده با فرهنگ و قراردادی میان انسان‌هایی از یک جامعه است.

در تهیه برنامه‌های تدریس دوزبانه - به شیوه پدیده بین فرهنگی- كه به نظر می‌رسد با سرعتی بالا در دنیا گسترش می‌یابد، موضوع، توجه به کسانی است که لزوما به این هوش‌بهر متوسط نمی‌رسند یا کسانی که معلولیت‌هایی چون ناتوانی در خوانش متون دارند. نیز باید مراقب بود این نوع سیستم‌های مدرسه‌ای به سیستمی نخبه‌گرا تبدیل نشود، سیستم‌هایی که تحریک‌کننده مستعدترها و دست‌نیافتنی برای دارندگان هوش‌بهر پایین‌تر باشد.

 

ارتباط

اگر بتوان هوش را یکی از عوامل قابل عرض در زبان آموزی به شمار آورد، مهم‌تر از آن، ارتباط و انگیزه هستند. بدون یک ارتباط عمیق با این زبان دوم، یادگیری نمی‌تواند صورت گیرد.

با این‌همه هرآن‌چه کودک می‌شنود لزوما به منزله یک هدیه زبانی (دریافتی) با کیفیت مطلوب نخواهد بود که بتوان به همان صورت که هست از آن استفاده کرد. به این ترتیب گفت‌وگویی که میان بزرگسالان و در حضور وی صورت می‌گیرد، به این دلیل که به او مربوط نمی‌شود، برایش جذابیت خاصی به همراه ندارد. به عکس، جملاتی که خطاب به او گفته می‌شود و با دنیای قیاس‌های او تطابق دارد، ارتباطی انکارناپذیر با او برقرار می کند.

ارتباطی که فرد دوزبانه با دو زبان پی‌درپی خود برقرار می‌کند، اغلب به زمینه‌ای منحصربه‌فرد (برای نمونه زبان اول در منزل، زبان دوم در مدرسه) یا به فردی خاص (زبان نخست با مادر، زبان دوم با پدر یا به عکس) پیوند می‌خورد. به ندرت پیش می‌آید که بتوان از فرصت‌هایی مشابه در این امر بهره برد، به بیان دیگر، از ارتباطی که از نظر کمی و کیفی و در تمامی موقعیت‌ها مشابه باشند. انسان هرگز نه به یک دو زبانه تمام عیار و نه به یک تک‌زبانه محض تبدیل نمی‌شود. با این‌همه، پندار نوعی دوزبانگی متعادل برجا باقی‌ست. در واقع یکی از زبان‌ها برای همیشه و همواره یا به گونه‌ای متغیر و یا برحسب موقعیت، بهتر از دیگری خواهد بود. برای بالا بردن شانس رسیدن به موقعیتی با تباین کم‌تر، دوپکه (1992/Döpke) قابلیت‌های قانونی موسوم به «دوگرامونت» را می‌ستاید، قانونی که به الزام تعادل مطلق «یک فرد- یک زبان» در ارتباطات با زبان‌آموز می‌پردازد. این قانون هنوز دلیل خود را برای برقرار بودن و ارزش خود را برای قانون بودن حفظ کرده است.

به نظر می‌رسد زمینه‌های یادگیری نیز شیوه پیوند یک نشانه زبان شناختی به مفهوم متناسب با آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد، آن‌چه تفاوت‌های فرهنگی را با خود به همراه می‌آورد. در مورد دوزبانگی مرکب، دو نشانه متفاوت (کتاب و (book به یک مرجع و مفهوم انتزاعی مشابه باز می‌گردند، این مورد اغلب در مورد کسانی صدق می‌کند که دو زبان را در محیطی مشابه آموخته‌اند. به عکس دوزبانه ترتیبی، دارای دو سیستم زبان شناختی کاملا متمایز است، سیستم‌هایی که به دو چارچوب از مرجع‌ها مربوط می‌‌شوند که کاملا از یکدیگر مستقل هستند. تمامی تصاویر ذهنی ما توسط زبان فردی ساخته و پرداخته می‌شوند. در نتیجه ترجمه بی‌نقص و هم‌معناییِ مطلق وجود ندارد. فرد دوزبانه ترتیبی، به گونه‌ای کم‌وبیش آگاهانه این تفاوت‌های ریز و ظرافت‌ها را درک می‌کند.

در یک دیدار میان افراد متعلق به دنیاهای غیرمشابه، طرف‌های گفت‌وگو باید تلاش کنند در زمینه مفاهیم به چانه‌زنی بپردازند، با یکدیگر تطابق حاصل کنند، چرا كه ارتباط بین فرهنگی از سطح ساده زبان شناخت یا شناختی فراتر می‌رود. بر حسب موقعیتی که این دادوستد در آن رخ می‌دهد و برحسب مهارت هر یک از افراد در تک زبانگی یا چند زبانی، به استراتژی‌های خاصی نیاز است. نخستین آن ها، استراتژی تناوب کدهاست: در این شیوه گذرگاه‌هایی متعلق به هر یک از زبان‌ها در یک دادوستد شفاهی و گاه حتی در دل یک جمله در کنار هم قرار می‌گیرند. دومین مورد، استراتژی هم‌آمیزی است که بر ترکیب عناصر دستوری استوار می‌شود. سرانجام گرته قرار می‌گیرد که هدف آن، عناصر دیگر و این بار واژگانی است (کلمات). اگرچه این استراتژی‌ها گاه برای مرتفع کردن یک نقص در زبان یا زبان دیگر استفاده می شود، اما این نیز درست است که کسی که از آن استفاده می‌کند، در واقع از خلاقیت زبان شناختی و فرهنگی و نیز مهارت بالای ارتباطی خود پرده بر می‌دارد. فرد دو زبانه بی‌تردید در این زمینه قابلیت ارتجاعی سازگاری بهتر و زرنگی بیش‌تر دارد، زیرا فهرست واژگان گسترده تری در اختیار دارد.

                   

انگیزه

سرانجام انگیزه، یک عامل اساسی در دوزبانگی به شمار می‌رود. دانشمندان بیش از پیش بر این امر متقاعد شده‌اند که در نبودِ انگیزه، یادگیری رخ نداده یا به گونه خوبی انجام نخواهد شد (بیکر، 1988). این مفهوم به منش مثبت فرد و محیط او در برابر این فرایند دوزبانگی و نیز فرهنگ‌هایی باز می‌گردد که به هریک از زبان‌های منظور پیوند خورده است. برای این که یک کودک بتواند زبان دومی را به شیوه مطلوب فرا بگیرد باید محیطی که در آن رشد می‌کند برای این امر مساعد باشد. یک بار دیگر باید تأکید کرد، فرد دوزبانه دو هویت فرهنگی جداگانه را در خود پرورش نمی‌دهد، بلکه این دو فرهنگ را تنها در یک هویت ادغام می‌کند. این آمیزش، نمی‌تواند به گونه‌ای هماهنگ انجام شود مگر در زمینه‌ای که امکان تعلق دوگانه قومی و فرهنگی را فراهم آورده و چندفرهنگی را به عنوان یک ارزش انسانی و اجتماعی به رسمیت بشناسد.

از دید آرمانی، فرد دوزبانه باید بتواند خود را به گونه‌ای مثبت در دو گروه تعریف کند، گروه‌هایی که آن‌ها را می‌شناسد و یا زبان آنان را فرا می‌گیرد. و نیز باید بتواند خود را به عنوان عضوی تمام عیار و به رسمیت شناخته شده از آن‌ها احساس کند. در آن شرایط مساعد، زبان دوم نیز به سود زبان نخست آموخته خواهد شد نه به زیان آن. در این هنگام با یک دوزبانگی افزایشی روبه‌رو هستیم. به عکس زمانی که یکی از دو زبان و اغلب زبان نخست، به گونه‌ای توسط زبان دیگر جارو می‌شود، از دوزبانگی کاهشی سخن می‌گوییم. واژه نیمه‌زبان‌شناختی در مواردی به کار می‌رود که فرد دوزبانه هیچ یک از دو زبان را به خوبی صحبت نمی‌کند، آن‌چه به محرومیت‌های شناختی و عاطفی و نیز مشکلات هویتی می‌انجامد. پرستیژ، وضعیت این زبان‌ها و فرهنگ‌های همراه آن در این‌جا نقشی اساسی بازی می‌کنند. بنابراین برای کودکان مهاجرت که هنوز در محیط جدید خود پذیرفته نشده‌اند زبان دوم بیش‌تر نوعی تهدید به شمار می‌رود (1986بهیت/Beheydt). جایی که یکی از فرهنگ‌ها بدنام و بی‌اعتبار باشد، دوزبانگیِ تحمیلی، خطر تبدیل شدن به یک عامل سرکوب کننده را به دنبال خواهد داشت: کراشن (1981/Krashen) فرضیه فیلتر عاطفی را پیش می‌کشد: کودکی که باید زبانی دیگر را در محیطی نامساعد یاد بگیرد، از نوعی بلوکاژ ذهنی رنج می‌برد که او را از استفاده مطلوب از این پیشکش زبانی‌ که دریافت می‌کند، باز می‌دارد.

اگرچه دوزبانگی به آغازی بزرگ‌تر و بردباری بیش‌تر می‌انجامد و پدیده بین فرهنگی را تسهیل می‌کند، اما باید در نظر داشت که نباید آن را به هر قیمتی تحمیل کرد و نتایج آن به گونه‌ای تنگاتنگ به شرایط اجتماعی- فرهنگی‌ بستگی دارد که اجتماعی‌سازی در آن صورت می‌پذیرد.

 

درباره نویسندگان مقاله:

لودیک بهیت/ Beheydt Ludvic، استاد زبان‌شناسی و فرهنگ هلند در دانشگاه کاتولیک لوون بلژیك است.

ایزابل دومولنر/ Demeulenaere Isabelle، دانشجوی دکترای زبان‌شناسی در دانشگاه کاتولیک لوون.

 

ترجمه: سعیده بوغیری

منبع: سایت انسان شناسی و فرهنگ

 

دوهفته نامه "هويس" شماره 89

22 دی 1389