هنگام تصرف شوشی، رئیس جمهور ارمنستان در ایران بود

تاتول هاکوپیان

این روزها در ارمنستان 18مین سالگرد تصرف شهر شوشی در جنوب استپاناگرد مرکز قرهباغ را جشن میگیرند. شوشی در هشتم ماه مه 1992 به تصرف نیروهای ارمنی درآمد و این نقطه عطفی در جنگ قرهباغ و آغاز پیروزیهای دیگر نیروهای ارمنی بود. نکتهای که شاید کمتر کسی بهیاد می آورد این است که در آن روز تاریخی رئیسجمهور وقت ارمنستان در ایران بهسر میبرد. نوشته زیر برگرفته از کتاب سبز و سیاه، یادداشتهای قرهباغ نوشته تاتول هاکوپیان به جزئیات دیدار هیئت بلندپایه ارمنستان و تقارن آن با رویداد تاریخی تصرف شوشی میپردازد.

ضیافت رسمی در اصفهان

در روز 8 مه در اصفهان، در مهمانخانهای متعلق به دوران شاه عباس، ضیافتی به افتخار رئیسجمهور ارمنستان برگزار شدهبود.

واهان پاپازیان، مشاور ترپطروسیان، از آن روزها چنین یاد میکند: ولایتی، وزیر امور خارجه، به من نزدیک شد و گفت به مقامات ایرانی خبر رسیده که نیروهای ارمنی وارد شوشی میشوند. هشتم ماه مه بود. من گفتم که خبر ندارم و نمیتوانم چیز مشخصی بگویم. ولایتی گفت آیا نمیشود با ایروان تماس گرفت؟ من نمیتوانستم پاسخ رد دهم. طرف ایرانی ارتباط تلفنی را برقرار کرد و من به شاهن کارامانوکیان زنگ زدم. پرسیدم: شاهن چه خبر؟ گفت: همه چیز خوب است، نگران نباشید. سپس پیش ترپطروسیان رفتم و وضعیت را شرح دادم. رئیسجمهور با خونسردی بسیار برخورد کرد. او میدانست که احتمال وقوع همزمان رویدادها وجود دارد. ما نزد ایرانیها در وضع نامناسبی قرار گرفتیم. به آنها گفتیم که برای ما نیز غیرمنتظره بود و وقتی به ایروان برگردیم اوضاع را بهدقت بررسی خواهیمکرد. مراسم بدرقه هیأت ارمنی با سردی برگزار شد، و این چیزی طبیعی بود، زیرا طرف ایرانی در وضع بسیار نامناسبی قرار گرفته بود. آن را میتوان حتی یک رسوایی سیاسی کوچک شمرد.

هیأت ارمنی به ریاست رئیسجمهور ارمنستان در 6 مه به تهران سفر کرده بود. یک روز بعد لئون ترپطروسیان و یعقوب محمداف، کفیل ریاستجمهوری آذربایجان، با میانجیگری اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور ایران، یک بیانیه مشترک 8 مادهای برای ساماندهی اوضاع قرهباغ در تهران امضا کردند. درواقع، تلاش دوباره ایران برای برقراری آتشبس از همان زمان امضای قرارداد با شکست روبرو شد. ارمنیها بهسوی شوشی پیش میرفتند.

بهنظر ژیرایر لیپاریتیان، تصرف شوشی علت مستقیم ناکامی ایران در میانجیگری بود، اما علت اصلی این ناکامی عدم آمادگی طرفین برای مذاکرات بود و این هرگونه میانجیگری را با شکست روبرو میکرد. روند بعدی رویدادها نیز این را اثبات کرد.

لیپاریتیان نمیتوانست بهیقین بگوید که آیا روسیه و شورای امنیت و همکاری اروپا، از موفقیت احتمالی تهران در امر میانجیگری نگران بودند یا خیر. او میگوید: بهیاد ندارم که با میانجیگری تهران مخالفت مستقیم و آشکاری شده باشد، اما تلاشهای دیپلماتیک روسیه، ترکیه و آمریکا نشان میدادند که آنها از میانجیگری ایران چندان هم خشنود نیستند. هر یک از آن کشورها برای شکست میانجیگری ایران دلایل خاص خود را داشتند. هیچ یک از کشورهای پیشگفته علناً تمایلی نداشتند که نفوذ ایران در این منطقه گسترش یابد، و این چیزی بود که احتمالاً در صورت موفقیت ایران بهوقوع میپیوست.

در روز 5 مه، ماریو رافائلی با هیأتی 13 نفره برای دیدار با ترپطروسیان به ایروان رفتهبود. مانول سارکسیان، نماینده قرهباغ کوهستانی در ارمنستان چنین تعریف میکند که نمایندگان گروه مشورتی مینسک ابراز تمایل کردند که از ارمنستان عازم شوشی شوند. او میگوید: به آنان گفتند که آنجا خطرناک است. آنها میبایست در روز 7 مه از منطقه آقدام بگذرند و رهسپار شوشی شوند. ما مانع شدیم و آنها از آقدام بازگشتند و از راه (جمهوری) آذربایجان دوباره به ایروان رفتند. در روز تصرف شوشی من از تلویزیون ارمنستان صحبت کردم و گفتم که بنا به تصمیم شورای عالی قرهباغ کوهستانی، ارتش قرهباغ برای دفاع از استپاناکرت، شهر شوشی را تصرف کردهاست. موضوع شوشی یکی از حادترین مشاجرات میان ارمنستان و ایران شد. ایران آن را توطئهای از سوی غرب علیه تهران میدانست. اما در واقع چنین نبود. ما مجبور بودیم که عملیات شوشی را در 7 مه آغاز کنیم.

 

تهران، فرودگاه مهرآباد

در روز هفتم ماه مه، رئیسجمهور رفسنجانی، ترپطروسیان و محمداف را بدرقهکرد. محمداف خبر سقوط شوشی را بلافاصله پیش از رفتن به باکو دریافت کردهبود. او گفت: بله، این خبر را در فرودگاه به من دادند. من فوراً با رفسنجانی تماس گرفتم. او بسیار ناراحت شد. قول داد بلافاصله با ترپطروسیان تماس بگیرد و موضوع را روشن کند. پس از مدتی که دوباره با رفسنجانی تماس گرفتم به من گفت که ترپطروسیان در این مورد چیزی نمیداند و پس از بازگشت به ایروان میخواهد درباره این واقعه اطلاعات به دست آورد.

آرا ساهاکیان، نایبرئیس مجلس ارمنستان، از کسانی بود که همراه هیأت ارمنی به تهران رفته بود. وقتی از او پرسیدم که آیا بهیاد دارد نخستین واکنش ترپطروسیان به هنگام دریافت خبر شوشی چگونه بود، ساهاکیان گفت: برای من واکنش ترپطروسیان چندان مهم نبود، آنچه مهم بود و اهمیت خاص داشت واکنش رفسنجانی و محمداف بود. ترپطروسیان خبر را از پاپازیان دریافت کردهبود. او خبر را با خونسردی تمام شنید. محمداف وقتی از این تراژدی آگاه شد فقط با گرفتن زیر بغلش توانستند او را پای پلههای هواپیما ببرند. نخست محمداف رفت. این ضربه برای رفسنجانی نیز سنگین بود، او دریافت که اقدام صلحخواهانهاش شکست خوردهاست.

سفر رئیسجمهور ترپطروسیان به تهران که مصادف با آزادسازی شوشی بود، بعدها دستاویزی شد برای برخی اظهارات مصرانه مبنی بر این که رئیسجمهور ارمنستان خبر نداشت که در قرهباغ چه میگذرد. از نظر تبلیغات خارجی صرف، این اظهارات مصرانه در جهت منافع حکومت ارمنستان بود. از نظر مسائل درونی ارمنیان، ترپطروسیان و اطرافیانش، و نیز نظامیان عالیرتبه شرکتکننده در عملیات، آن را برخوردی غیرمنصفانه و جعل تاریخی میشمارند.

زمانی که از گئورگی پطروسیان، کفیل ریاست شورای عالی قرهباغ کوهستانی، پرسیدم که آیا رهبران ارمنستان از آزادسازی شوشی آگاه بودند یا خیر، او گفت: من خبر تصرف شوشی را رسما به ترپطروسیان اطلاع ندادهام. اما رئیسجمهور ارمنستان از کانالهای دیگری اطلاع مییافت. همزمانشدن تصرف شوشی از سوی ما و نشست تهران تنها یک اتفاق بود.

ساموئل بابایان میگوید که ترپطروسیان از عملیات آزادسازی شوشی اطلاع داشت. او میگوید: عملیات قرار بود پیش از آن، در ماه آوریل آغاز شود، اما مسائلی مانند کمبود سلاح و مهمات وجود داشت. مسئله تنها با شوشی حل و فصل نمیشد، میبایست محورهای آقدام و مارداکرت را نیز نگاه داشت. از اینرو، تصمیم گرفتیم عملیات را تنها زمانی آغاز کنیم که کمبود سلاح و مهمات رفع شدهباشد. میبایست برخی عملیات تجسسی را نیز انجام دهیم. ضروری بود که در بلندیهای کوه کیرس مستقر شویم. اگرچه برف در آن سال فراوان بود و دشواریهایی پیش آمد، اما ما با موفقیت مستقر شدیم و شوشی را در حلقه محاصره گرفتیم. اینها بود آن موانع اصلیای که بهسبب آنها عملیات بهتعویق افتاد و آغاز عملیات بهطور اتفاقی با سفر ترپطروسیان به تهران همزمان شد.

واهان شیرخانیان، رئیس اداره برنامههای ویژه، معتقد است که ترپطروسیان، به معنای وسیع کلمه، رئیسجمهور یک کشورِ در حال جنگ بود. او عملیات شوشی را اندکی متفاوت تفسیر میکند. او میگوید: مسئله ما پیروزی در جنگ بود. تلاش و اعتقاد همه ما، و بیش از هر کس وازگن سرکیسیان در این جهت بود. اما پیروزی بدون آزادسازی شوشی بهراستی امکانپذیر نبود. برای طراحی و انجام این عملیات، بهترین نظامیان ارمنی شرکت کرده بودند. این نیز درست است که ارتش قرهباغ بود که شوشی را آزاد کرد. اگر شوشی آزاد نمیشد، آرتساخ نمیتوانست آزاد شود، و اگر لاچین آزاد نمیشد، آرتساخ نمیتوانست به حیات ادامه دهد.

ترتادئوسیان میگوید در روزهایی که شوشی آزاد شد نیروهای قرهباغ نه مهمات داشتند نه آذوقه و 200 نفر نیروی ذخیره در انتظار بودند که سلاح یاران کشتهشده خود را دریافت کنند و به میدان جنگ بروند. او میگوید: شهر استپاناکرت دیگر وجود نداشت. توپهای گراد هر متربهمتر را بمباران میکردند. شهر در حال مردن بود و برای آنان فرق نمیکرد که امروز بمیرند یا فردا. تصرف شوشی مسئله مرگ و زندگی ارمنیان آرتساخ بود. زیردستان و فرماندهانم ما را وادار کردند که چنین تصمیمی بگیریم. من تابع کمیته دفاعی سرژ سرکیسیان بودم. من از او پرسیدم: آیا باید شوشی را بگیریم؟ او گفت: باید بگیریم.

ترتادئوسیان تاکیددارد که آنها برای تصرف شوشی آمادگی نداشتند. او میگوید: شوشی شهر نبود، میدان نبرد ما 40 کیلومتر بود. دشمن 2500 نفر داشت و بسیار آماده بود. ما 3500 نفر داشتیم. راستش را بگویم، از ارمنستان به من گفتند و نوشتند- این نوشته را دارم- که ما آمادگی نداریم و نیروی ما باید سهبرابر شود. دشمن 2500 نفر داشت، ما میبایست 7500 نفر داشته باشیم. من موافقت کردم. این حقیقت داشت، اما در آن چیزی نهفتهبود. من فهمیدم که نمیخواهند شوشی را بگیرند، زیرا رهبری قرهباغ در دست داشناکسوتیون بود.

واهان پاپازیان تذکر داد که حتی با گذشت یکونیم دهه از آن رویدادها نیز نمیتوان همه ناگفتهها را بیان کرد. او میگوید: من از عملیات آزادسازی شوشی که از مدتها قبل پیشبینی و طراحی شده بود خبر داشتم، اما از زمانبندی عملیات آگاه نبودم. سفر ترپطروسیان به تهران را من تدارک دیدهبودم و من بودم که یک هفته پیش از نشست سه جانبه، به تهران رفتم. ایران در نقش میانجیگری خود بسیار جدی بود. آنها چنین فکر میکردند که با میانجیگری خود میتوانند بر اعتبارشان بیافزایند و اگر در اینکار موفق میشدند، چنین نیز میشد. در این دیدار سندی مربوط به آتشبس تهیه شدهبود که اتفاقات شوشی رویداد. بیگمان، ما ایرانیها را در وضعی دشوار قرار دادیم. بیتعارف بگویم، چنین برداشت میشد که ارمنیها و ایرانیها بر ضد جمهوری آذربایجان توطئه کردهاند. روابط ارمنستان و ایران تا اندازهای پسرفت کرد، اما دو سه ماه بعد، متنی از سوی ترپطروسیان خطاب به رفسنجانی آماده کردند و من با ماموریت ویژه به تهران رفتم. حبیبی، معاون رئیسجمهور، مرا بهحضور پذیرفت و پیام رئیسجمهور ارمنستان تقدیم وی شد و با اینکار سردی روابط دیپلماتیک برطرف شد.

ترپطروسیان در نیمههای شب 8 مه از تهران بازگشت. روز بعد او ماریو رافائلی را بهحضور پذیرفت. همچنین با بوش و رفسنجانی، و چند روز بعد با میتران، رئیسجمهور فرانسه نیز گفتوگوی تلفنی انجام داد. رئیسجمهور ارمنستان در روز 9 مه طی نامهای به شورای امنیت سازمانملل تقاضای برگزاری جلسه فوقالعاده کرد. ترپطروسیان به سازمانملل پیشنهاد میکرد که نیروهای حافظ صلح را به قرهباغ گسیل کنند و اقداماتی در جهت واداشتن آذربایجان برای پایان دادن به محاصره اقتصادی و برقراری صلح و امنیت انجام دهند.

ترجمه: گارون سركيسيان